به یادشهدا111
من فقط سربازم شهیدعمران پستی
درباره وبلاگ


زنده نگهداشتن یادونام شهدا کمتر ازشهادت نیست [حضرت آقا ]
سردار_سلیمانی: باشهدا بودن سخت نیست
باشهدا ماندن سخته
مثل شهدا بودن سخت نیست
مثل شهدا ماندن سخته
راه ‌شهدا یعنی...
نگهداشتن آتش در دستانت
کار برای خداست اگر ایرادی درمطالب هست ازراهنماییتون ممنون میشم
.تشکر ازدوستان بابت همکاری آقایان داریوش اطیابی نصرتی ایزدیار بابایی غلامی منامن __خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین
به یادشهیدسردارعمران پستی .سردارمجیدکلانتری

مدیر وبلاگ : منوچهر شریفی هشجین
نظرسنجی
سلام نظر خود رانسبت به وبلاگ اعلام نمایید











نوع مطلب :
برچسب ها : ارین، یاری، رضوانشهر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : ارین، یاری،
لینک های مرتبط :
نظرات ()








خادم شهدا:منوچهرشریفی




نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمدد، مظفری، بسیج هشجین، شهدای خلخال، شهدای هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : گردان حبیب، عمران، همت، لشگر27، محمدرسول الله،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

 

31 شهریور؛ آغاز هفته دفاع مقدس

در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد.

مقدمه

آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود، قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت. آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و متجاوز بیفتد؛ چرا که دفاع مقدس، رساترین واژه در قاموس ایستادگی این ملّت قهرمان است. مردان این دیار در پی تجاوز کفتار صفتان ننگ و نفرین، در هفت شهر عشق، هشت بهار، آزادگی را پیمودند و حماسه آفریدند.

 

هفته دفاع مقدس

۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است و  از ۳۱ شهریور تا 6 مهر ادامه دارد.

 

31 شهریور سالروز آغاز جنگ تحمیلی

در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد.

 

جنگی نابرابر در شرایطی به ایران تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی بویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند و نیروهای نظامی نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب، هنوز مراحل بازسازی و ساماندهی را به طور کامل پشت سر ننهاده بودند.

 

آمریکا برای به سازش کشاندن جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم آن‌ها حمایت پنهان و آشکار خود را در کلیه زمینه‌های سیاسی، نظامی‌، ‌اقتصادی و ... از رژیم بعثی عراق به اجرا گذاشت. از سوی دیگر نیز ابرقدرت دیگر جهان‌ یعنی شوروی که متحد عراق محسوب می‌شد، خصومتش را با نظام اسلامی که شعار نه شرقی و نه غربی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی، این تجاوز را محکوم کرده بود، بیش از پیش نمود.

 

دفاع مقدس,آغاز هفته دفاع مقدس,31 شهریور آغاز هفته دفاع مقدس

در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق جنگی تمام عیار را علیه ایران آغاز کرد

 

ارتش عراق که بر اساس محاسبات خود از وضعیت داخلی و خارجی ایران، فتح یک هفته‌ای تهران را در سر می‌پرورانید، در روزهای نخست تجاوز، بدون مانعی جدی در مرزها تا دروازه‌های اهواز و خرمشهر پیش تاخت. تحت چنین شرایطی امام خمینی (ره)‌ به خروش آمد و ندای ملکوتیش دل‌های شیفتگان انقلاب و نظام را متوجه دفاع از کیان جمهوری اسلامی نمود؛ بطوریکه، نیروهای مردمی بدون امکانات و تجهیزات و حتی آموزش‌های نظامی به مقاومت پرداختند.

 

علیرغم کارشکنی‌های رییس جمهور وقت بنی‌صدر، دفاع مقدس مردم مسلمان و انقلابی ایران شکل گرفت و نیروهای جوان و شهادت طلب به جبهه‌ها شتافتند. پس از شکل‌گیری اتحاد و انسجام در میان نیروهای انقلابی و طرد نیروهای وابسته، حماسه‌ای مقدس شکل گرفت که در تاریخ ایران اسلامی بی‌سابقه بود. حماسه دفاع مقدسی که برکات و دستاوردهای بی‌نهایتی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. جهاد و شهادت مردمان با ایمان و مخلص این سرزمین، ستون‌های نظام اسلامی را تا مدت‌ها مستحکم نمود.

 

ویژگی های دفاع مقدس
- دفاعی بودن
 بی تردید، مقدس ترین جهاد، جهادی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانی صورت گرفته باشد. در جنگ تحمیلی، رژیم بعث عراق، جنگی ناخواسته را به کشور ما تحمیل کرد و با نادیده گرفتن استقلال سرزمین ما به ایران اسلامی تجاوز کرد. از این رو، مردم غیرتمند ایران، در دفاعی مقدس، از حق خود که دفاع از استقلال سرزمین و هویت دینی ـ ملی خود بود، دفاع کردند.

 

به یادسردارشهیدعمران پستی

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : دفاع مقدس، سردارپستی، شهدای هشجین، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

توی جبهه٬تعاون محلی بود که بچه ها ساک شخصی خودشون رو تحویل میدادند و بجاش یه پلاک میگرفتند و بعد از اینکه میخواستند برن خونشون می رفتند تعاون پلاک رو تحویل میدادند و وسایل شخصیشون روتحویل میگرفتند...
الان حدود شش هزار ساک هنوز که هنوزه داخل تعاون مونده و این یعنی اینکه هیچ وقت هیچ پلاکی برنگشته تا وسایلش رو تحویل بدن...
هیچ وقت...

شادی روح شهدا صلوات...








خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، حیدرتوکلی، بسیج هشجین، شهدای، هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


اون روزا ریا نداشتیم کاری با دنیا نداشتیم

تو دلامون تصویری جز عکس کربلا نداشتیم

اون روزا دروغ کجا بود ذکرمون خدا خدا بود

فکر و ذکرمون شهادت کارمون با شهدا بود

اون روزا خدایی داشتیم ناله و دعایی داشتیم

غروبای عصر جمعه شکوه از جدایی داشتیم

چیزی نگذشت که دلامون خو گرفت با اهل دنیا

خیلی زود از یادمون رفت خاطره های شهیدا






خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین





نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدسید، احمدیعقوبی، بسیج هشجین، شهدای خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین

 سردار_سلیمانی: باشهدا بودن سخت نیست
باشهدا ماندن سخته
مثل شهدا بودن سخت نیست
مثل شهدا ماندن سخته
راه ‌شهدا یعنی...
نگهداشتن آتش در دستانت

التماس دعا

 










نوع مطلب :
برچسب ها : سامان شریفی، مزارشهدای، گمنام، شهدای هشجین، بسیج هشجین، یاثارالله،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

از مردم گمراه جهان راه مجویید

نزدیکترین راه به الله حسین است

عاشورا و تاسوعای حسینی تسلیت باد



خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : عاشورای، حسینی، ثارالله، شهدای هشجین، خلخال، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : منوچهر، شریفی هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : قزل اوزن، پل پیرتقی، هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای سجهرود، شهدای خلخال، بسیج هشجین، شهدای هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین





نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدشکوری، آیت الله، شهدای هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : فرمانده، عمران پستی، هشجین، گردان حبیب، شهیدهمت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : شهیداروجعلی، نصیرزاده هشجین، شهدای خلخال، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



سنگ مزار این شهید جوان چقدر با دل آدم بازی میکند.

شهید حسین طاهریان یکی از نه شهید هنگ مرزی میرجاوه 
بیست روز قبل از تولد بیست سالگی به شهادت رسید


خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای هنگ مرزی، حسین طاهریان، سربازان اسلام، بسیج هشجین، شهدای هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین

نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای هشجین، عزیزالله پورهدایت، خادم شهدا، منوچهرشریفی، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم


سید احمد معراجی یکی از عارفان برجسته معاصر می‌باشد که تات زبان و متولد روستای نوکیان (NowKian) واقع شده در استان زنجان، شهرستان طارم، بخش مرکزی طارم، دهستان دَرّام (Darram) است. ایشان اکثر عمر خود را در روستای اِسبو (Esbow) یا همان سفیداب واقع شده در استان اردبیل، شهرستان خلخال، بخش خورش‌رستم، دهستان خورش‌رستم جنوبی سپری نموده‌ و در سال 1341 هجری شمسی وفات یافته‌ و مقبره ایشان در همان روستای سفیداب می‌باشد.

 

 


نمایی از روستای «اِسبو» یا همان «سفیدآب»

  

 سید احمد معراجی نزد سالخوردگان منطقه خورش رستم و بسیاری از مناطق دیگر به «پیل اَقَه» (Pil Aqa) معروف می‌باشد [رونقی و ملکی 89]. لقب «پیل اَقَه» اصالتا یک اصطلاح تاتی بوده و متشکل از دو کلمه تاتی «پیل‌لَه»(PilLa) به معنای «بزرگ» و «اَقَه»(Aqa) به معنای «سید» می باشد که هنگامی که با هم به کار می روند به شکل مخفف  «پیل اَقَه» (Pil Aqa) خوانده می شود به معنای «سید بزرگ».


ملقب شدن سید احمد معراجی به چنین لقبی دلایل مختلفی دارد. یک دلیلش می تواند تات زبان بودن او باشد؛ دلیل دیگرش می تواند این باشد که همسران تات زبان او به دلیل احترام به آن سید او را «پیل اَقَه» صدا کرده اند و مردم نیز همان لقب را برای احترام به او به کار برده اند ولی آنچه مسلم است دادن این لقب به  ایشان به نحوی مرتبط با خصوصیات بارز اخلاقی ویژه او و کراماتی بوده که مردم در زمان حیات ایشان ان را لمس و درک نموده اند.

  


سید رضا معراجی و فرزندش سید احمد معراجی


 

 سید احمد متولد روستای نوکیان (NowKian) و فرزند سید رضا معراجی است. آن طور که معلوم است سید رضا معراجی در زمان رضاشاه رئیس حوزه علمیه زنجان بوده و بر سر مساله «کشف حجاب» با فرمانداری زنجان درگیر می شود و سید احمد به یاری پدر می شتابد. فرماندار زنجان دستور بازداشت سید رضا و فرزندش سید احمد را می دهد. از همان شب اول بازداشت سید رضا و فرزندش، کابوسهای شبانه فرماندار شروع می شود و هر شب نفخ می کند [رونقی و ملکی 89].


فرماندار زنجان موضوع کابوسهای شبانه و نفخ خود را با مادرش در میان می نهد و به مادرش می گوید از زمانی که این دو سید را زندانی کرده ام کابوس می بینم؛ کاهی در عالم رویا این دو سید را می بینم که در منار تخت من ظاهر می شوند و بلافاصله شکمم نفخ می کند [رونقی و ملکی 89].


فرماندار زنجان بعد مشورت با مادرش تصمیم می گیرد ماجرا را به رضاشاه خبر دهد. او به رضاشاه چنین خبر می دهد که دو سید را زندانی کرده ام و از زمانی که زندانی کرده ام بیمار شده ام. اگر آنها را آزاد کنم مورد غضب شما قرار خواهم گرفت و اگر آزاد نکنم بیماری ام ادامه خواهد یافت، بنابراین اجازه استعفا از خدمت شما را دارم [رونقی و ملکی 89].


رضاشاه بعد شنیدن این خبر به فرماندار دستور می دهد که آن دو سید را آزاد کرده و به یک جای دور تبعید نماید [رونقی و ملکی 89].


به دنبال این ماجرا ، فرماندار شخصا به حضور سید رضا و سید احمد رفته و حکم شاه مبنی بر تبعید این دو سید را به آنها نشان می دهد. سید رضا با دیدن حکم تبعید از فرماندار در خواست می کند که آنها را به روستای «نوکیان» تبعید کند به این دلیل که آنجا محل تولد فرزندم سید احمد می باشد [رونقی و ملکی 89].


فرماندار با درخواست سید رضا معراجی موافقت می کند و انها را به این روستا تبعید می کند [رونقی و ملکی 89].

 

     



تاسوعای 88

 

بعد درگذشت سیدرضا، سید احمد مدتی را در «نوکیان» زندگی کرده و سپس تصمیم می گیرد که به همراه همسرش به یکی از روستاهای دور افتاده برای همیشه نقل مکان کند. یکی از خواهران سید احمد به نام «هدیه» به او اصرار می کند که برادر حالا که تصمیم گرفته ای از اینجا بروی یکی از پسرانم را همراه خود ببر تا کمک حال تو باشد و در کارها دستت را بگیرد. «هدیه» یکی از بچه های بزرگتر خود را انتخاب می کند ولی سید احمد، خواهرزاده کوچک خود به نام «میرزا» را که کودکی بیش نبود را انتخاب می کند. خواهر به او می گوید که این طفل کوچک است و به جای آنکه کمک احوال تو باشد باعث اذیت تو می شود، بهتر است که یکی از فرزندان بزرگتر را با همراه خود ببری. سید احمد می گوید خواهرم بین خواهرزادگانم تنها محبت این طفل نسبت به من دائمی خواهد بود و بقیه دیر یا زود مرا تنها می گذارند.


سید احمد بعد کوچ نمودن از «نوکیان» به همراه همسر و خواهرزاده خردسالش «میرزا» به سمت روستای دور افتاده «اِسبو» (Esbow) یا همان «سفیداب» حرکت می کند.


دلیل اصلی انتخاب این روستا برای زندگی توسط سید احمد بر کسی معلوم نیست ولی ممکن است یک دلیل آن باشد که دیگر دولت وقت با ایشان کاری نداشته باشد ولی این صرفا یک حدس است و واقعیت بر ما مجهول.


هر چند که سید احمد تا آخر عمر در این روستا زندگی کرد ولی آنطور که معلوم است او دل خوشی از این روستا نداشته است و به گفته بعضی از سالخوردگان، هنگامی که از سید احمد پرسیده اند که چرا این روستا را برای زندگی انتخاب کردی او در جواب گفته است که امر الهی اینگونه بوده است.


سید احمد بعد از مدتی زندگی در «اِسبو» همسر دیگری اختیار کرد که اهل روستای «لرد»(L’rd) از روستاهای بخش شاهرود شهرستان خلخال بود. این همسرش هم مانند همسر اولیش تات زبان بوده. دلیل اختیار همسر دوم فعلا بر ما مجهول است.



  

 


  

سید احمد هنگامی که خواهرزاده اش میرزا بین سالهای 13 تا 15 سالگی بوده به او زن می دهد. خواهرزاده اش میرزا که بعدها به «میرزاخان» ملقب شد با سید احمد زندگی می کرده است و در کارها کمک احوالش بوده است. 


میرزا(خان) نجفی دارای 4 پسر و 3 دختر بوده که به ترتیب سن عبارتند از فاطمه، محمد، علی(خان)، عفت، مجید، عشرت و جواد. از بین فرزندان میرزا فقط 3 فرزند بزرگترش به نامهای فاطمه، محمد و علی(خان) خاطراتی از سید احمد را در ذهن دارند و بقیه فرزندان یا به دنیا نیامده بودند یا آنقدر خردسال بوده اند که چیزی از سید احمد نمی دانند.  فاطمه، محمد و علی هنگام درگذشت سید احمد کمتر از 14 سال سن داشته اند. فرزندان میرزا برای صدا کردن سید احمد که دایی پدرشان میرزا بود از لقب «خان دایی» به معنای «دایی بزرگ» استفاده می کردند و می کنند.


سید احمد در زمانی که در روستای «اِسبو» زندگی می کرد به روستاهای اطراف نیز سفر می کرد. مردم روستاهای تات نشین شاهرود خاطراتی از ایشان در ذهن دارند.

 

سید احمد به همسر دوم خود گفته بود که بعد از درگذشت من ازدواج خواهی کرد و البته همین گونه هم شد. در مورد همسر اول خویش به میرزا وصیت کرده بود که خرج دفن و کفن او را بپردازد و با احترام خاص او را به خاک بسپارند. از قضای روزگار میرزا قبل از همسر اول سید احمد فوت می کند ولی به پسرش علی(خان) وصیت می کند که در صورت فوت من قبل از همسر اول سید احمد، تو وصیت سید احمد را انجام بده. می گویند زن اول سید احمد بعد درگذشت سید احمد سالها با علی(خان) و همسرش زندگی کرده و موقعی که می بیند عجل او فرا رسیده به همسر علی می گوید که بعد فوتم جلیقه ام را به علی(خان) بده. هنگامی که علی(خان) جلیقه را باز می کند می بیند که مقداری پول در جلیقه وجود دارد که گویا زن سید احمد برای خرج دفن و کفن خود کنار گذاشته بود تا اگر روزی فوت کند و دست علی خالی باشد شرمنده پدر و خان دایی اش نشود.


آنگونه که علی(خان) می گوید سید احمد دوست و آشنا زیاد داشته است ولی ارادت خاصی به یکی از دوستانش با نام «عیسی» که اهل «برندق» بود داشت. او می گوید موقعی که مردی به خانه می آمد سید احمد نمی گذاشت که همسران یا خواهرم فاطمه پیش آنها بیاید و اگر هم نیاز به آمدن بود باید حجاب کامل را رعایت می کردند ولی در مورد عیسی هرگز سخت گیری نمی کرد. علی(خان) میگوید حتی یادم هست که یکبار به عیسی گفت که بعد فوتم چهل شب یا روز برایم قرآن بخوان. علی(خان) می گوید عیسی حتی یکبار هم نگفت من زن دارم، خانواده دارم و گرفتارم. عیسی بعد فوت سید احمد برایش 40 شب یا روز قرآن خواند.

  

  

     

   

حال شرح شبی که سید احمد درگذشت را از زبان علی(خان) می شنویم.


کل عضله های خان دایی درد می کرد. من و فاطمه پشت خان دایی را می مالیدیم تا شاید دردش کمتر شود. خان دایی گفت امشب آخرین شبی است که مهمان شمایم. فردا شخصی به نام سید هاشمی برای خواندن نماز بر روی پیکرم خواهد آمد. یادتان باشد بعد از نماز به او صد تومن پول بدهید. بغض فاطمه ترکید. خان دایی دستی بر سرش کشید و گفت دخترم چرا ناراحتی؟ فاطمه گفت: خان دایی! تو اگر بروی تکلیف ما چه می شود؟ کی از ما پشتیبانی می کند و کمکمان می کند؟ خان دایی گفت: فاطمه جان ناراخت نباش. مرده ما برای مردم بیشتر از زنده ما ارزش دارد.  مطمئن باش که بعد مردنم هم به شما کمک خواهم کرد. خان دایی درگذشت.



سید احمد معراجی 


پسر فاطمه که الان در حدود 35 سال دارد می گوید که مادرم سکته کرد و بیهوش شد. معلوم نبود که هوش می آید یا نه. من در بیمارستان کنارش بودم. به یکباره دیدم که به هوش آمد. دستش را به روی صورتش برد و در آن حال صدا می زد: خان دایی! خان دایی!


مادرم که هنوز کاملا به هوش نیامده بود پرسید خان دایی چه شد؟ کجا رفت؟ گفتم: مادر جان چه شده؟ اینجا منم پسرت. مادرم گفت: الان خان دایی اینجا بود! با انگشتش به صورتم زد و گفت: فاطمه جان، از خواب پاشو، خان دایی پیشت اومده. مادرم می گفت که هنوز گرمای انگشت خان دایی را روی صورتم حس می کنم.

  



مقبره سید احمد معراجی

  

سید احمد معراجی در شب هنگام درگذشت و فردا صبح همانگونه که خود وعده داده بود شخصی به نام «سید هاشمی» می آید و نمازش را می خواند و صد تومن پول را به او می دهند. علی(خان) می گوید که ما از یک طرف غم زده بودیم و از طرف دیگر مشغول مهمانها. به فکرمان نرسید که بپرسیم این سید هاشمی که بود ولی بعد از سالها یکی از اهالی روستای «برندق» به من گفت که چنین شخصی را در راه بین اِسبو و برندق در همان روز برگزاری نماز دیده است و دیگر نفهمیدیم که آن سید که بود.


علی(خان) میگوید: خان دایی در شهریور 41 شمسی درگذشت و در روستا آبی برای شستن پیکر خان دایی نبود. اهالی تصمیم گرفتند که از «برندق» آب بیاورند. هنگامی که برای اینکار اقدام کردند دیدند که در ورودی روستا چشمه آبی جوشیده و دیگر برندق نرفتند.

 

 

و سلام بر او، روزی که زاده شد و روزی که می‌میرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.

 

سوره مریم، آیه 15



منابع: 


[رونقی و ملکی 89]: مریم رونقی نساز و پری ملکی گلندوز از دانشجویان اینجانب در سال 89 تحقیقی از سید احمد معراجی جمع آوری نموده اند که منابع اصلی تحقیق آنها علی نجفی از نزدیکان سید احمد معراجی که ساکن روستای اِسبو است و تنی چند از مردم روستای نساز می باشد.



نوشته: مهدی قربعلی پور

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : سیدرضا، سیداحمد، معراجی، شهدا، بسیج هشجین، بزرگواری درخلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

فداکاری حضرت زینب (س) و فرزندانش در کربلا



حضزت زینب,حضرت زینب در کربلا,شهادت فرزندان حضرت زینب(ع)

فداکاری حضرت زینب (س) و فرزندانش در کربلا
زینب الگوی فضایل
بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (سلام الله علیها) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ جزییات آن را برای ما نقل کرده است ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پرثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است. به گوشه‎هایی از فضایل ایشان توجه کنید.


ایمان راسخ حضرت زینب علیهاالسلام
اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.

 

شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» 
این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.

 

 بیشتر بخوانید: 

 

 عبادت زینب سلام الله علیها 
عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض؛ و هرچه یک انسان عابدتر باشد با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و با معصوم مانوس‌تر می‌شود. شاید علت انس حضرت زینب (سلام الله علیها) با برادرش امام حسین (علیه السلام) جلوه‌ای از این عبادت باشد.
حضرت امام حسین علیه السلام در هنگام وداع به زینب کبری فرمود: «خواهرم در نماز شبت مرا به یاد داشته باش.» و نیز از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام هم فرایض و هم نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت. فقط در یکی از منازل به خاطر شدت ضعف و گرسنگی، نشسته نماز خواند که بعد معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده، زیرا به هر اسیر شبانه روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد.»

نوشته‌اند هیچ‎گاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد. در فرهنگ قرآنی نافله چیزی است که زیاده بر واجب است و از روی تفضل و تبرع انجام می‌گیرد.

 

حضزت زینب,حضرت زینب در کربلا,شهادت فرزندان حضرت زینب(ع)


دانش حضرت زینب علیهاالسلام
حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بانوی علم و فضل است. او علم خود را از جد بزرگوارش پدر ارجمند و مادر گرامی و برادران عزیزش دارد، کسانی که متصل به وحی‎اند. نوشته‌اند حضرت زینب (سلام الله علیها) درس تفسیر برای بانوان داشت. آری دختر امیرالمومنین علی (علیه السلام) به راستی دارای علم وافر خدادادی بود. ابن عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند و می‎گوید: «بانوی خردمند ما زینب (سلام الله علیها) و همین بس که در بنی‎هاشم به «عقیله» یعنی بانوی خردمند معروف بود و آن هنگام که حضرت زینب (سلام الله علیها) در اسارت وارد کوفه شد. او بانوانی را که برای تماشا آمده‎اند، می‌شناسد. در و دیوار آن او را به یاد ایامی انداخت که بانوان همین شهر، صف اندر صف منتظر لقایش می‌نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند و اکنون شهر به شهر می‌گردد.

 

از سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی که در فرصت‌های مختلف در برابر ستمکاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبی معلوم می‌شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الهی و جنبه خارق‎العاده داشته است. شاهد این مطلب، کلام امام سجاد (علیه السلام) است که پس از خطبه کوفه بر او فرمود: عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن که تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده و فهمیده‌ای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است.

 

 

 

فداکاری و ایثار عقیله بنی‎هاشم
زینب کبری وقتی احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا و پیکار و مبارزه با بی دینان به دوشش آمده است و در این راه باید از مال و منال و شوهر و زندگی و فرزند بگذرد، حتی اگر لازم شود از دادن جان نیز دریغ نکند، با کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی دست می‌کشد. گویند به هنگام ازدواج حضرت زینب (سلام الله علیها) با عبدالله ابن جعفر، با توجه به علاقه وافری که میان او و برادرش حسین (علیه السلام) بود، شرط کرد که هرگاه برادرش خواست سفری برود، زینب بتواند به همراه برادر مسافرت کند و عبدالله شرط را پذیرفت. 


قربانگاه فرزندان :
بانوی فداکار کربلا فرزندان خود را برای قربانی به قربانگاه نینوا می‌آورد و در همه جا یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالی قدر این قیام و نهضت مقدس یعنی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و چون عصر عاشورا شد و آن حجت الهی به شهادت رسید، سهم عمده و بار تازه‌ای به دوش این بانوی فداکار نهاده شد که چون کوهی پولادین در برابر دشمنان منحرف ایستاد. در بعضی مقاتل نوشته‎اند: «در روز عاشورا هنگامی که فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) به شهادت رسیدند، ایشان از خیمه بیرون نیامد و بر بالینشان حاضر نشد. وقتی علت را سوال کردند، پاسخ داد: «تا مبادا برادرم خجالت بکشد.»

تجلی و نقش بسیار مهم حضرت زینب (سلام الله علیها) به گونه‌ای است که اکنون پس از قرن‌ها باز هم چنان جلوه‌ای خاص دارد.


----------------------------------
مآخذ:
1- امانتداران عاشورا در بیانات مقام معظم رهبری، موسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ ششم، تهران، 1381 .
2- مجتبی شاکری، بازخوانی حماسه حسینی یا سیری در تاریخ کربلا، انتشارات زهد، چاپ اول، تهران، 1380 .
3- مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381 .
4- جایگاه زن در اندیشه امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ هشتم، تهران، 1378 .
5- آیة الله محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه ( آنچه در کربلا گذشت)، انتشارات هاد، چاپ چهارم، تهران، 1378.
6- مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381 .
 منبع : rasekhoon.net


خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین






نوع مطلب :
برچسب ها : حضرت زینب، امام حسین، شهدای کربلا، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 11 مرداد 1397



#طنـــز_جبهـــه 
به پسر پیغمبر ندیدم!...
⇐گاهی #حسودیمان می‌شد از اینکه بعضی اینقدر#خوش">#خوش‌خواب بودند.
سرشان را نگذاشته روی زمین انگار هفتاد سال بود که خوابیده‌اند و تا دلت بخواهد خواب #سنگین بودند، توپ بغل گوششان شلیک می‌کردی، #پلک نمی‌زدند. 
⇐ما هم #اذیتشان می‌کردیم.
دست خودمان نبود. کافی بود مثلاً لنگه دمپایی

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید حکم اله قلیزاده ، حکم اله قلیزاده از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال


شهید حکم اله قلیزاده

نام : حکم اله

نام خانوادگی :  قلیزاده

محل تولد : روستای برندق

 تاریخ تولد : 1345

تاریخ شهادت : 27 / 11 / 65 

محل شهادت:  قجریه اهواز

 نوع عضویت :  بسیجی


 




زندگینامه

شهید قلیزاده درسال 1345 درخانواده ی تهیدست وزحمت کش دروستای شهید پروربرندق ازتوابع بخش خورش رستم دیده به جهان هستی گشود. دوران کودکی را دردامن پرمهرمادرسپری کرد وبا وجود فقرومشکلات زندگی تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی درزادگاه خود ادامه داد وپس برای ادامه ی تحصیل دررشته ی بهداشت دردبیرستان شهرثبت نام نمود واین شهید ازاستعداد بهتربرخورداربود وادب ومتانت اخلاقی او زبانزد خاص وعام بود وضمن فراگیری علم ودانش روح خود را نیزبا یادگیری مطالب اسلامی با فعالیت درپایگاهها وانجمن اسلامی مدارس جلا می دادودرتمامی حرکتهای انقلابی ومذهبی حضورگسترده داشت وسرانجام برای تکمیل تحصیلات خود به آموزشگاه حضرت ابا عبدالله الحسین درجبهه مراجعت نمود ودربهمن ماه سال 65 بعد ازشرکت درچندین آزمون رزمی و بالاخره  دراثربمباران هوایی اردوگاه قجریه  ترکش به قلبش اصابت نموده وبه شهادت رسیدند .

شهید نامه نوشته بود ه که، ازآن روزی که من پا به جبهه گذاشته ام همه چیز را ازیاد برده ام وبه نظافت قلب وطهارت روح مشغولم ودعا کنید که شهادت نصیب ما هم گردد.

 

روحش شاد وراهش مستدام باد 




خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدقلیزاده، سپاه خلخال، شهدای خورشرستم، بسیج هشجین، سردارپستی هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



شهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال

شهید خدمتعلی رجبی

 نام : خدمتعلی

نام خانوادگی : رجبی

نام پدر : مقصود

 محل تولد : هشجین

 محل شهادت : جزیره مجنون(عملیات خیبر)

تاریخ تولد : 1341

تاریخ شهادت : 7 اسفند 1362

 مسئولیت ها : فرمانده سپاه گرمی - فرمانده سپاه خلخال






 زندگینامه 

خدمتعلی رجبی فرزند زوج مقصود رجبی و وجیهه حسنلو در 1 فروردین 1341 در هشجین ازتوابع شهرستان خلخال به دنیا آمد. پدرش ازطریق باغبانی وکشاورزی، امرار معاش می کرد.وی درهنگام تولد فرزندش در سفر زیارتی کربلا بود.دراین باره می گوید:«پیش از تولد او درکربلا بودم و وقتی که برگشتم فهمیدم پسرم متولد شده است.»خدمتعلی پس از طی دوران کودکی در دامان پدر و مادر،در سن 6سالگی درمدرسه زادگاهش،مشغول به تحصیل شد ودوره ابتدایی راباموفقیت به پایان بردودرسال1353وارد مدرسه راهنمایی هشجین شد اودرکنار تحصیل،با وجود سن کم اوغات فراغتش رابه پدر ومادر در کارکشاورزی وباغداری کمک می کرد.بااتمام دوره ی راهنمایی خدمتعلی به منظور ادامه ی تحصیل به شهر اردبیل نقل مکان کردو با نام نویسی در دبیرستان شاه عباس،تحصیلات متوسطه را آغاز نمود.در طول دوران تحصیل علاوه برکتب درسی،علاقه خاصی به کتب دینی ومذهبی مخصوصابه قرآن داشت.

بااوج گیری مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی علی رغم صغرسن ،فعالیت زیادی داشت ازجمله به همراه یکی از دوستانش به نام عمران پستی،راهپیمای ها را در روستا وخلخال دنبال می کرد.پدرش در مورد فعالیت های او قبل از انقلاب می گوید:«یادم هست روزی بنا به دستور رئیس پاسگاه، عکس شاه رابه در ودیوارمی چسبانند ومی خواستن به دکان ما هم بچسبانند که خدمتعلی مانع شد.در آخر رئیس پاسگاه خواست که حداقل اسکناسی را که عکس شاه دارد را بچسباند»این شهید بزرگوار اهمیت خاصی برای نماز اول وقت قائل بودوبه دوستان وآشنایان نماز اول وقت را سفارش می کرد.«گاهی اوقات با دوستان محفلی را تشکیل میدادند واوباتوجه به مطالعه ای که از نشریات وکتابها ی ارگان های انقلاب داشت برای آنان تانصفه های شب صحبت می کرد.»این شهید بزگوار درسال1359 تحصیلات متوسطه ی خود را دردبیرستان شاه عباس به پایان رساندوبلا فاصله به عضویت سپاه پاسداران در آمد.فعالیت های وی دراین نهاد چشمگیر بود به طوری که درطی زمان اندک به فرماندهی سپاه گرمی منصوب شدوپس از آن فرماندهی سپاه خلخال را به عهده گرفت.

با شروع جنگ تحمیلی باسخنرانی های آتشین خود در مساجد روستاهاباعث جذب نیروهای بسیجی به جبهه شد.طولی نکشید خودش نیزدرحالی که پدر وبرادرش در جبهه حضورداشتند،به جبهه اعزام شد.او در اولین اعزامش به جبهه 21ساله بود.قبل از حرکت به جبهه به مادرش گفته بود:«دعاکن که من شهید شوم نصف ثوابم را به شما دهم.

درطی مدت کوتاهی به معاونت گردان تخریب لشگر 31عاشورا برگزیده شدوتلاش های فراوانی در این پست انجام داد.خدمتعلی در برابر مشکلات بسیار صبور واستوار بود.هر موقع با مشکل مواجه می شد،سعی می کرد با بردباری وصبر آن راحل کند.برای افراد اهل منبر ومسجد وعلاقه مند به فرایض دینی احترام خاصی قایل بودوبه مردم وخانواده توصیه می کرد به انقلاب پایبند باشندتابه همه جا گسترش پیداکند.همیشه ودر همه حال از خداوند آرزوی شهادت می کرد.این آرزوها از همان اوایل انقلاب درجان ودلش ریشه دوانده بود.سید کیومرث درستکار ،برادرسید فتاح درستکار می گو ید:«روز اعزام بود وپاسداران به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شدند.برادرم سیدفتاح درستکار هم در این اعزام بود.بنده ومادرم برای بدرقه وخداحافظی نیرو ها به سپاه رفته بودیم.مادرم هنگام اعزام برادرم گریه کرد.شهید رجبی هم با لباس فرم در پست فرماندهی ،نیروها را بدرقه می کرد.بعد از اینکه برادران پاسدار اعزام شدند رجبی پیش ما آمد ودید که مادرم گریه می کند.بعد از احوال پرسی با خنده گفت:مادرم چرا گریه می کنی ما همه فدائیان انقلاب واسلامیم واین لباس سبز فرم که به تن کرده ایم کفن ماست وبا این لباس در راه اسلام وقرآن فدا خواهیم شدتا اسلام زنده بماند.ومادرم با شنیدن این سخنان آرام شد.»

خدمتعلی رجبی پس از دو ماه حضور فعال در جبهه در هفتم اسفند 1362 در عملیات خیبر در اثر اصابت مستقیم تیر به شهادت رسید.پدر گرامی ایشان از نحوه شنیدن خبر شهادت می گوید:«به همراه دو پسرم در جبهه بودیم.روزی دیدم رفتار رزمندگان فرق کرده است و طوری دیگر رفتار می کنندوازدید من پنهان می شوند.از بچه ها پرسیدم وفهمیدم خدمتعلی شهید شده است در دعای توسل خبر شهادتش را به من گفتند»در شرح این واقعه،رستمی(همرزم شهید)می گوید:«در دشت آزدگان بودیم وخدمتعلی معاون گردان  تخریب بود وبرادرانش در گردان حر حضور داشتند.ایشان زودتر به جزیره ی مجنون رفت وما هم قرار بودبعدا اعزام شویم.یک روز در مانوربودیم و وقتی آمدیم دیدیم پدر شهیدرجبی باچند نفر از پاسداران هشجین آمده اندبه ما گفتند زود باشید یک دعای توسل برگزار کنیم.پدر ایشان می خواست از این طریق خبر شهادتش را به ما اعلام کند»خدمتعلی رجبی اولین شهید خانواده بودوپیکر پاکش در شهر هشجین به خاک سپرده شد.

 


 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 وصیت نامه شهید خدمتعلی رجبی

بسم رب شهدا و الصدیقین

أتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم

سلام بر مهدی یاور مظلو مان جهان ونائب برحقش امام امت وبررزمندگان پرتوان جندا... ولشگریان توحیدبا اینکه می دانم گناهانم مانع از اجابت دعاهایم درپیشگاه خداوند است و شهادت نصیبم نمی شود .ولی اگر خداوندغفا روستارو علام از سر گناهانم گذشت وبه عنوان بنده ای ذلیل وگنهکار قبو لم کرد وپذیرفت که بنده گنه کارش را جزو آمرزیده شدگان قرار دهد و بپذیردودر رده شهداء قرار دهدوچه انتظاری،خدایا چه روزها وشبها که انتظارچنین روزی را می کشیدم معبود خالق چه روزهاکه در انتظارش بودم ولی معبودا گناهانم،می ترسم پرده عصمت رابدردخدا نکند بنده گنه کارت رادر روز قیامت پرده عصمتش را به خاطر آرزوهای طول ودرازش وپیروی هوای نفسش بدری وآبرویم را ببری خدایا نفهمیدم گناه کردم ندانستم ،معبودا آمدم آخرین امیدم جبهه است  الهی مولایی وسیدی چه زشتی ها که دارم پروردگارا چه گناهانی که در خلوت ها که کردم خدایاچه جسارت هایی که در حضورت کردم معبودا همه را دیدم از همه خجالت کشیدم جز ذات اقدست خدایا تو خودت گفتی ادعونی استجب لکم ومن نیز با باری از گناهان آمده ام الهی هب لی کمال الا نقطاع الیک الهم اجعل وفاتی قتلافی سبیلک خدایا اگر تو هم مرا از درگاهت برانی پروردگارا کجا برم الهی در چه کسی را بزنم صبرت علی حرنارک فکیف اصبر علی فراقک.خدایا گیرم به آتش جهنم صبر کردم ولی چگونه تحمل کنم دوری تورا خدایا ببخش مرا که بهترین و مهربانترین بخشندگانی.سلام بر پدر ومادرم بر پدر ومادر پیرم.پدر ومادری که سالیان دراز زحمتم راکشیدند ولی من نتوانستم خدمتی به آنها بکنم و مادرم شیرت را حلالم کن که به هدر ندادم و جانی که پوست وگوشت واستخوانش از شیر تو رشد کرده بود فدای قرآن کردم ودر مقابل گناهانم هیچ قیمتی ومتاعی جهت تعویض نیافتم.جز خونم امانتی بود دست شما از خدایم.اگر مین ها بدنم را تکه تکه کردن وبرایتان هدیه فرستادند ناراحت نشویدومرا قبول کنید واین چند کلمه را به عنوان وصیت می نویسم ومی دانم که لیاقت نوشتن وصیت نامه را به امت اسلامی ندارم.اول شهادت می دهم خداوند یکی است احدا و صمدا ورحمن ورحیم ومهربان وستار وغفار وقهار وقاسم الجبارین است،شهادت می دهم همه ی پیامبران بر حق هستند شهادت می دهم به علی و11فرزند بر حقش شهادت می دهم به معاد که زمان بر انگیخته شدن انسان هاست،زمان رسیدگی به جرائم،وقت میزان عدل وداد است زمان قضاوت خداست خدایاقسمت می دهم به خون شهداء کربلا رسوایم نکن.

دوم:امت مسلمانان نفس هایتان رامطیع عقلتان کنیداز اختلافات بپرهیزید که امام فرمود:همه اختلاف ها سر(من)است.دنیافانی است آن چه می ماند خوبی وبدی است.برادران پاسدار وروحانیت امام را رها نکنید که رهبر همه به سوی نجات وفلاح است ،از اختلاف بپرهیزید وتابع هوای نفس نباشید که انسان را هلاک می کند ،به نغمه های شوم بیرونی ودرونی استعمار گوش فرا ندهید که امام فرمود شیطان بزرگ آمریکاست تقوا تقوا تقوا را فراموش نکنید سوار بر کشتی تقوا از طوفان های سهمگین زندگی وامواج دنیا نجات یافته ودر بهشت موعود پهلو گیرید که(إن اکرم عندا...اتقکم)جنگ را فراموش نکنید که مسئله اصلی ما جنگ است.پدران ومادران فرزندان خود را روانه جنگ کنید که در راه خدا داده اید و خدا همچون مادر وهب پس نگیرد.از تهمت وتجسس در باره همدیگر بپرهیزیدکه خداوند تجسس کندگان و تهمت زنان را دوست ندارد.آنچه را که از دیگران از بدی ها می دانید مانند خداوند ستار وقهار بپوشانیدکه وظیفه انسان ها همین است.رمز پیروزی یادتان نرود وحدت را حفظ کنید که با حفظ وحدت می توان کاخ های سبز وسرخ وسفید را لرزاند ودر هم ریخت که وعده پیروزی نهائی نزدیک است .به خانواده شهداء احترام بگذاریدکه ما هرچه داریم از آن ها داریم ، خانواده شهداء پر بارترین وپربهاترین از لحاظ کیفیت انسان های کامل وبهترین نعمت خداوند که همانا جان های شیرین فرزندانشان بوده است ،در راه خدا داده اند.مساجد را پر کنید که مساجد سنگر است.اسلام را رها نکنید که کمک به اسلام باید به خاطر خدا باشد نه اینکه به خاطراشتباه  یک فرد هر چند ظاهری در رده بالایی باشد همه چیز را از یاد برده وآنچه که تکلیفمان می باشد توجیه کنیم .خدانکند آن روز بیاید که خداوند منان براثر کفران نعمتها نعمتهایش را از ما بگیرد .دو روز روزه دارم برایم بگیرید ومقداری پول دارم که نزد برادرم هست البته در دفترچه ام گذاشتم نصفش را به جنگ زد گان بدهید وبقیه اش را هر طور پدرم صلاح می داند خرج کنید.خواهرانم ومادرم و برادرانم ،درس از زینب کبری،مادرم اززهرای مرضیه،برادرانم درس از امام سجاد(ع)وپدرم درس از امام حسین(ع)بگیریدومتزلزل نشوید رسالت زینب را بر دوش گرفته وبه یاری اسلام بشتابید ومراعفوکنیدوبرایم دعاکنید که خداوند گناهانم را ببخشد.إن تنصرو ا... ینصرکم ویثبت اقد امکم.خدایامارابه صراط مستقیم هدایت فرما.خداوندا امام را باقی بدار تاآقایش مهدی(عج ا... تعالی فرج الشریف)تشریف فرما شوند.گناهانم راببخش .لشگریان توحید راپیروزبگردان.

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

شهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال

شهدای خلخال ، شهید  ، جبهه و شهادت ، شهدای خوجین ، وصیت شهید ، زندگی نامه شهید ، شهیدان را شهیدان می شناسند.

 ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء       ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد.



خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : سرداران خلخال، شهیدرجبی هشجین، بسیج هشجین، سپاه خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال

  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

زندگینامه

شهید در خانواده مذهبی در سال 45 هجری شمسی به دنیا آمد وتا آخر عمر پای بند اصول مذهب ودین اسلام بودند.

شهید دوران تحصیلات ابتدایی در سال 51 شروع و در سال 55 به پایان بردند ودر سال 55 تحصیلات راهنمایی را شروع ودر سال 59 راهنمایی را پس از یك سال ترك تحصیل به پایان بردند و ادامه تحصیل ندادند. در دوران قبل از انقلاب با اینكه سنشان كم بود اما در راهپیماییها حضور داشتند وپس از پیروزی انقلاب در بسیج شركت كردند وبا توجه به توان خودشان حضور  داشتند و در مدرسه راهنمایی عضو انجمن اسلامی بودند وفعالیت می كردند .

شهید سید احمد یعقوبی در تیپ چهل رسالت باختران و پنجوین سلمانیه عراق خدمت نمودند. آموزش را تحت تعلیم و فرماندهان سپاه در پادگان علی بن ابیطالب(ع) تهران سپری نمودند.

با روحانیت ارتباط داشتند و نسبت به آنها احترام خاصی قائل بودند و می گفتند :این روحانیت است كه مردم را برای پیروزی انقلاب دعوت می كردند و راهنمایی می نمودند و روحانیت مردم را برای دفاع از اسلام وبرای رفتن به جبهه تبلیغ نمودند.

شهید نسبت به مسائل مذهبی اهمیت زیادی قائل بودند واكثر اوقات دعا می خواندند و مراسم دعای كمیل وتوسل در مسجد شركت می نمودند. ودر نماز جماعت مسجد جامع همیشه حاضر بودند و دارای شجاعت وصلابت خاصی بودند و فداكاری وبه كمك به همنوعان عشق می ورزیدند. به خدا توكل می نمودند و در كارها از امر فرماندهان اطاعت كامل می كردند. ودر وصیت نامه خود سفارش به اطاعت ولی امر كردند و در اجرای دستورات مافوق قاطعیت نشان داده اند. عبد كامل خدا بودند واز اخلاص بالایی برخوردار بودند واگر بیت المال در دست داشتند در حفظ آن خیلی تلاش می كردند .در برابر مشكلات صبر وتقوی عمل از خود نشان می دادند. وبر همگان تقوی ایشان ثابت شده بود. با منافق مبارزه می كردند . و می گفتند باید مانند علی (ع) مسلمان دارای جاذبه ودافعه باشد . نظم وترتیب را رعایت می كردند .نظافت وپاكیزه گی را رعایت می كردند. متواضع وفروتن بودند. اعمالشان بدون ریا وبرای رضای خداوند بود. با بسیجیان برخورد خداپسندانه داشتند و احترام آنها را بیش از پیش نگه می داشتند. شرح صدر بی اندازه داشتند. نسبت به خانواده شهدا ومفقودین و مجروحین احترام خاصی قائل بودند و در وصیت نامه خود به این مسئله تاكید داشتند و اگر مسئله ی در خانواده پیش می آمد بسیار راز دار بودند.

دارایاخلاق نیكو وهمیشه با اخلاق بود . با مردم و مخصوصا با افراد خانواده  خوب رفتار می كردند و همه را شیفته اخلاق خود كرده بودند . واز لحاظ فكری ایشان ، در خط ولایت و رهبری امام بودندودر تمامی مجالس مذهبی حضور داشتند.

زمانی كه شهید اعزام می شد با یك روحیه عالی در حركت بودند مثل اینكه به یك میهمانی دعوت شده بودند.

 







 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

وصیت‌نامه

بسمه رب الشهداء و الصدیقین

با درود فراوان بحضور امام عصر حضرت حجت بن الحسن عجل الله و نائب بزرگوارش حضرت آیت الله العظمی خمینى بت شكن و باسلام بر كفر سیتزان جمهورى اسلامی‌و سلام به ارواح شهداى انقلاب از كربلا تا ایران .

چند كلمه از وصیتنامه خود را بحضور ملت ایران میرسانم .اولا ،از ملت ایران خواستارم كه احترام رهبر انقلاب را پایدار داشته و به تمام رزمندگان اسلام دعا و احترام بر خانواده هاى شهداى را هرچه والاتر بدارند . ووصیت بنده به پدرو مادرم و برادرانم و خواهرانم این است كه اگر بنده را خدا خواست توانسته باشم خدمتى به این ملت ایران و به اسلام كرده باشم و در راه خدا ،جان خود را از دست دادم هیچ ناراحت نباشیدو افتخار بكنیدكه بنده درراه خدا جان دادم.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


شهدای خلخال ، شهید  ، جبهه و شهادت ، شهدای خوجین ، وصیت شهید ، زندگی نامه شهید ، شهیدان را شهیدان می شناسند.

 ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء       ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد. _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین خلخال 



نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای خلخال، بسیج هشجین، سردارعمران پستی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عملیات مرصاد یا عملیات فروغ جاویدان نام نبردی است که توسط سازمان مجاهدین خلق طرح‌ریزی شد و میان ارتش جمهوری اسلامی ایران و سازمان مجاهدین خلق در اواخر جنگ ایران و عراق، در سال ۱۳۶۷ درگرفت. پس از چند روز درگیری در نهایت نیروهای ارتش ایران بر سازمان پیروز شد. تعداد زیادی از نیروهای مهاجم در این نبرد کشته شدند.




پیش‌زمینه

در تیر ماه ۶۷ صدام حسین طی یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: «... بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن‌ها را خواهید دید.»[۲] به این ترتیب شش روز پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته، دوباره در جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش مجاهدین خلق باز شود و حتی توانستند تا آستانهٔ تصرف آن پیش روند. به این ترتیب نیروهای دفاعی ایران در جبهه‌های جنوبی مستقر شدند. در این زمان سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را از مرزهای غرب ایران آغاز کرد.

مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «بر اساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضدهوایی و موشک سام ۷ هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به‌همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می‌کنند.»[۳][۴]

فروغ جاویدان

در آن تاریخ نیروهای نظامی موسوم به سازمان مجاهدین خلق فاصلهٔ تنگه پاتاق تا منطقه چهارزبر در ۳۴ کیلومتری کرمانشاه را با سرعت خیلی زیاد طی کردند. به دلیل هجوم هم‌زمان ارتش عراق به جبهه جنوب بخش عمده‌ای از توان نظامی ایران در جبهه‌های جنوب غربی مشغول دفع تهاجم عراق بودند. به همین دلیل در برابر حرکت ستون‌های مجاهدین مقاومت کلاسیکی وجود نداشت و با پشتیبانی نیروهای عراقی مجاهدین با سرعت زیاد در این جبهه پیشروی کردند. غیر از مقاومت محدودی که توسط ساکنان کرد منطقه وجود داشت، نیروهای مجاهدین بدون مانعی جدی تا عمق ۹۰ مایلی خاک ایران پیش رفتند. مجاهدین پیش‌بینی نموده بودند با اشغال منطقه مردم به حمایت از آن‌ها خواهند پرداخت ولی بر خلاف انتظار، کردهای منطقه به مقاومت پرداختند که همین مقاومت محدود محلی سرعت پیشرفت ستون نظامی مجاهدین را محدود نمود. آن‌ها توانستند شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب واسلام‌آباد غرب را اشغال و تخریب کرده و به سرعت از طریق بزرگراه به سمت کرمانشاه پیش‌روی کنند.

بمباران شیمیایی

همزمان با عملیات فروغ جاویدان از سوی سازمان مجاهدین خلق، ارتش عراق نیز در روز ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلانغرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمب‌های گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد. این بمباران‌ها به مرگ صدها غیرنظامی و مجروحیت چندین هزار نفر از افراد غیرنظامی انجامید. دام‌ها و زمین‌های کشاورزی که محل معیشت مردم بود، نابود شده و تا مدت‌ها آلوده شد. بسیاری از مجروحان این روستا به دلیل آثار بمب‌های شیمیایی به بیماری‌های اعصاب، سرطان و... مبتلا شده و کودکان ناقص‌الخلقه در این روستاها به دنیا آمدند. در این میان بسته شدن جاده ارتباطی روستاها به کرمانشاه توسط مجاهدین خلق در ناتوانی مردم برای اعزام به بیمارستان و بالا رفتن تلفات انجامید و از سوی دیگر به دلیل نداشتن سابقه پزشکی بسیاری از مجروحان شیمیایی تا سال‌ها شناسایی نشده و از خدمات درمانی محروم ماندند.[۵][۶][۷]

عملیات مرصاد

تصویری از چند فرد کشته‌شده وابسته به سازمان مجاهدین خلق طی عملیاتی که سازمان مجاهدین از آن با عنوان «فروغ جاویدان» و دولت ایران از آن با عنوان «مرصاد» یاد می‌کند.

عملیات مرصاد، پاتک نیروهای نظامی ایران در پاسخ به عملیات فروغ جاویدان است. سرانجام عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه ۱۳۶۷، با رمز «یا علی» و به منظور مقابله با نیروهای سازمان مجاهدین خلق در منطقه اسلام‌آباد غربو کرند غرب در استان کرمانشاه، آغاز شد. نیروهای نظامی ایران ابتدا منتظر شدند تا مجاهدین به اندازه کافی در داخل خاک ایران نفوذ کنند تا از برد پشتیبانی عراقی‌ها خارج شوند. آن‌ها ابتدا نیروهای چترباز را در پشت سر مجاهدین پیاده کردند، سپس هواپیماهای اف-۴ نیروی هوایی ستون زرهی مجاهدین را بمباران کردند و در ادامه بالگردهای نیروی زمینی ارتش با سلاح‌های ضد تانک به ستون زرهی مجاهدین یورش بردند. در این هنگام پیشروی مجاهدین متوقف شد. در انتها نیروهای زمینی ارتش و سپاه به باقی‌مانده نیروهای مجاهدین حمله کردند.

برخی کارشناسان جنگ و فرماندهان نظامی در ایران، ترور علی صیاد شیرازی فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش را به دلیل تدابیر وی در عملیات مرصاد و شکست سنگین منافقین در این عملیات تفسیر می‌کنند.[۸]

جزئیات عملیاتنیروهای ایران در جایی که نیروهایشان برتری نسبی داشت به کمین نشستند و در منطقه چهارزبر، با احداث تعدادی خاکریز و یک خط دفاعی مستحکم در انتظار ایشان بودند.

این عملیات سه روز به طول انجامید. در روز اول هدف سد کردن هجوم مجاهدین خلق بود. در این روز نیروی هوایی ارتش وارد عمل نشد زیرا در آن زمان پایگاه نوژه بمباران شده بود و انجام عملیات پاکسازی باند فرود قدری فرصت را از آن‌ها گرفت. به همین دلیل نیروی هوایی با یک روز تأخیر عملیات را ادامه داد. در روز دوم حرکت نیروی زمینی ارتش صورت گرفت که با پشتیبانی نیروی هوایی و هوانیروزهمراه شد و در روز سوم یگانهای مجاهدین خلق به کلی منهدم شدند. فرماندهی این عملیات بر عهده سرهنگ علی صیاد شیرازیبود. وی در سال ۱۳۷۸ توسط سازمان مجاهدین خلق ایران ترور شد.[۹][۱۰]

واژه عربی «مرصاد» به معنی کمین است. این نام به خاطر کمین برنامه‌ریزی شده‌ای که ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام داده بودند برای این عملیات در نظر گرفته شد.

هاشمی رفسنجانی در این مورد گفت «جنگ و صحنه به گونه‌ای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم. تدارک منافقین خیلی وسیع بوده و ضربه وارده بر آن‌ها خیلی عمیق است. ۱۲۰ تانک زرهی دجله، ۶۰ نفربر و ۶۰۰ خودرو دیگر، حدود ۵۰۰۰ پیکارجو و همین تعداد پشتیبانی و تدارکچی و طرح رسیدن به تهران، خیلی احمقانه و ساده‌لوحانه و هفتاد درصد انهدام»[۴]

در عملیات مرصاد بیش از ۴ هزار و ۸۰۰ نفر از نیروهای مجاهدین خلق کشته و زخمی شدند و در میان کشته‌شدگان و اسرا تعداد زیادی از کادرهای سازمان و فرماندهای تیپ‌ها نیز وجود داشت. پس از پایان عملیات، تنگه چهارزبر، تنگه مرصاد نام گرفت.[۱۱]

کشتار بیمارستان اسلام‌آباد غرب

در ۴ مرداد ۱۳۶۷ و پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران و حمله سازمان مجاهدین خلق به خاک ایران و پس از اشغال شهر توسط سازمان مجاهدین خلق رویداد. نیروی‌های این سازمان به نوشته منابع ایرانی، مجروحان (به گفته برخی منابع همچنین کارکنان) مستقر در بیمارستان را قتل عام کرده و اجساد آنان را در محوطه بیمارستان به آتش کشیدند. پیش از آن، کشتار در جریان تصرف شهر نیز روی داده بودیکی از فرماندهان ایرانی نیز معتقد است که مریم رجوی با خودروی ضد گلوله و هلیکوپتر در منطقه حضور داشته و دستور حمله و کشتار بیمارستان توسط شخص وی صادر شده‌است.[۲۵]

با تصرف بیمارستان و شهر اسلام‌آباد غرب مدارک پزشکی برخی مجروحان شیمایی روستاهای اطراف از جمله روستای زرنده نیز نابود شد که روند درمان آنان را سال‌ها مختل کرد.[۲۶]



نوع مطلب :
برچسب ها : سالگردعملیات مرصاد، بسیج هشجین، شهدای خلخال، شهدای هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

فرمانده ای که پیکرش هرگز پیدا نشد +عکس

سردار شهید عمران پستی، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر بود که در عملیات خیبر به فیض شهادت نائل شد اما پیکرش هرگز بازنگشت.

به گزارش جام جم آنلاین از تسنیم، عمران پستی در 19 آذر 1338 در روستای هشتچین از توابع شهرستان خلخال به دنیا آمد.

دوره ابتدایی را در در زادگاهش به پایان رساند و به عنوان شاگرد ممتاز برای ادامه تحصیل از طرف دولت به شهر اردبیل رفت و دوره متوسطه را طی سالهای 55تا52 در دبیرستان شاه عباس اردبیل به پایان برد و در رشته ریاضی دیپلم گرفت.

عمران پس از اخذ دیپلم، در سال 1355 در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران پذیرفته شد و به تحصیل پرداخت.

با اوج ‏گیری انقلاب اسلامی، عمران نیز به فعالیت های سیاسی و مذهبی در دانشگاه روی آورد و در خوابگاه، جلسات درس اخلاق و قرآن برپا می‏ کرد.

پس از تعطیلی دانشگاهها در سال 1356 برای استمرار مبارزه با رژیم پهلوی به شهرستان خلخال بازگشت و در پخش اعلامیه‏ های حضرت امام قدس سره فعال بود و مجالس سخنرانی علیه رژیم ‏پهلوی‌برپا می‏‌کرد.

با افزایش فعالیت های عمران ساواک جلوی سخنرانی هایش را گرفت و بارها او را تهدید به مرگ کردند اما او از پای ننشست و اولین راهپیمایی را از دبیرستانها علیه رژیم پهلوی را در خلخال به راه انداخت.

او سر دسته و رهبر تمام راهپیمایی های این شهرستان بود.اکثر اوقاتش را در مساجد و مراسم مذهبی سپری می‏ کرد و یا به مطالعه کتابهای استاد مطهری و سایر آثار مربوط به انقلاب می‏‌پرداخت.

هم‏زمان با پیروزی انقلاب اسلامی و ورود حضرت امام خمینی به ایران در 12 بهمن 1357، عمران از اعضای کمیته استقبال از حضرت امام در تهران بود.

پس از پیروزی انقلاب، از دانشجویان پیرو خط امام بود که لانه جاسوسی امریکا را در 13 آبان 1358 تسخیر کردند.

پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این نهاد پیوست و در تهران در واحد گزینش مشغول به کار شد و هم‏زمان در تشکیل جهاد سازندگی خلخال به ایفای نقش پرداخت.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سعی بسیار کرد که در جبهه‏ ها حضور یابد ولی مانع می‏ شدند.

سرانجام با تهدید به استعفا و اصرار بسیار، با اعزام وی به جبهه موافقت شد. مدتی معاون گروهانی از گردان جعفرطیار بود و در عملیاتهای والفجر مقدماتی، والفجر1 و والفجر4 شرکت کرد.

یکی از نیروهای گردان حضرت قاسم لشکر 31 عاشورا گردان حضرت قاسم لشکر 31 عاشورا، نقل می‌کند:«پس از حضور در عملیات والفجر مقدماتی برای پدافند منطقه عملیاتی، گردان ما به همراه رزمندگانی از لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه وآله مأموریت داشت. طرف راست محل استقرار گردان ما تپه‏‌های دوقلویی بود که در اختیار داشتن آن، برگ برنده‏ای محسوب می‏‌شد. شبها نیروهای لشکر حضرت رسول آن را تصرف می‏کردند ولی صبح روز بعد عراقیها با کمک توپ و تانک آن را بازپس می‏گرفتند.این کار تا هشت روز ادامه داشت. روز هشتم وقتی تانکهای عراقی برای تصرف مجدد تپه‌‏ها آرایش گرفته بودند، هنوز به تیررس نیروهای خودی نرسیده بودند که ناگهان ده تا پانزده تانک عراقی یکی پس از دیگری با آرپی‏جی‏7 منهدم شدند. با انفجار تانکها رعب و وحشت سنگینی عراقیها را در برگرفت و تانک‌های باقی‏مانده عقب کشیدند. همه رزمندگان در تعجب بودند که چشمهای شگفت‏زده آنان به عمران پستی افتاد که در لابلای تانکهای آتش گرفته دشمن یک تنه در حال انهدام تانکهای در حال فرار عراق بود. در همین حال مجروح شد و در حالی که اشک شوق بر دیدگان همه جاری بود پیکر مجروحش را بر دوش گرفتند و به سنگرهای خودی آوردند. بدین ترتیب عراقیها عقب نشینی کردند و این حرکت عمران پستی جای پایی شد برای تحکیم مواضع نیروهای خودی و مقدم‌ه‏ای برای پیروزی های بعدی.»

پس از عملیات والفجر 1 طی حکمی از سوی حاج همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله(ص) مسئول تشکیل گردان حبیب‌‏ابن مظاهر شد و گردانی تشکیل داد که از گردانهای نمونه لشکر بود. او شعار هر چه خدا خواست همان می شود را چنان در میان نیروهایش جا انداخته بود که در هر موقعیت بحرانی، آن را با صدای بلند تکرار می‏‌کردند. عمران در جمع نیروهایش و سایر رزمندگان به فرمانده عبدالله معروف بود. او محبوب همه بسیجیها بود به طوری که وقتی در بین آنها حاضر می‏شد همه یکصدا فریاد می‌‏زدند «صل علی محمد، فرمانده گردان ما خوش آمد».

در عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین، گردان حبیب‌‏ابن مظاهر در قله 1866 از ارتفاعات کانی‏‌مانگاه 1866 (ارتفاعات کانی‌‏مانگا)، به سمت دشمن پیشروی کرد و سنگرهای آنها را یکی پس از دیگری به تصرف درآورد. تنها یک سنگر دشمن سرسختانه مقاومت می‌‏کرد به طوری که گردان زمین‏‌گیر شد و دلهره‏ای در بین رزمندگان پدید آمد. در این حال فرمانده عبدالله، سینه‌‏خیز به سوی دشمن رفت و با پرتاب نارنجک به آنان حمله‏‌ور شد.

نیروهای دشمن نیز به طرف او نارنجک انداختند که در اثر انفجار آن عمران مجروح شد. نیروهای دشمن درصدد پرتاب نارنجک دیگری بودند که یکی از بسیجیها (شهید خانواده) خود را به عمران رساند و خود را بر روی او انداخت و سپر فرمانده خود شد و در اثر انفجار نارنجک به شهادت رسید. نیروهای گردان بدن مجروح فرمانده خود را به عقب آوردند اما فرمانده اصرار می‌‏کرد که او را به حال خودش رها کنند و به پاکسازی منطقه عملیاتی ادامه دهند. بعدها وقتی از او سؤال شد که چرا به تنهایی به طرف سنگر دشمن حمله کرده است، گفت: «یک فرمانده باید موقعیت‏‌شناس باشد. وقتی دید عملیات به مرحله‏ای رسیده که نیروهایش دچار تزلزل شده‏‌اند باید خودش دست به کار شود.»

عمران با این اعتقاد که اگر بعد از ازدواج به شهادت برسد اجرش بیشتر خواهد بود با خانم اکرم جندقی‌‏زاده، ازدواج کرد. خطبه عقد آنها توسط آیت‏‌الله خامنه‏ ای در تاریخ 18 شهریور 1362 خوانده شد و او فردای روز عقد به جبهه رفت و دو ماه در جبهه ماند. پس از اینکه در عملیات والفجر 4 مجروح شد، مدتی را برای مداوا در منزل بود و در دوازدهم بهمن ماه 1362 (سالروز ورود امام خمینی به ایران) زندگی مشترک خود را آغاز کرد. اما در حالی‌‏که هنوز نُه روز از زندگی مشترک با همسرش نگذشته و به طور کامل بهبود نیافته بود، از نزدیک بودن آغاز عملیات آگاه شد و بار دیگر برای فرماندهی گردان حبیب‏ابن مظاهر در عملیات خیبر به سوی جبهه شتافت.

در عملیات خیبر گردان حبیب‏ ابن مظاهر تحت فرماندهی عمران در منطقه عملیاتی طلائیه به محاصره دشمن افتاد و هلی کوپترهای دشمن روی پل طلائیه رزمندگان را به رگبار بستند. عمران پستی مورد اصابت گلوله ‏های دشمن قرار گرفت ولی با وجود جراحت، «اللَّه اکبر» گویان نیروهایش را به پیشروی فراخواند و به معاونش دستور حرکت داد. گردان به پیشروی ادامه داد ولی پس از چند ساعت که مجبور به عقب‏ نشینی شد اثری از فرمانده عبدالله به دست نیامد و او از آن زمان تاکنون مفقودالاثر است.

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین





نوع مطلب :
برچسب ها : سردارعمران پستی، فرمانده گردان، حبیب ابن مظاهر، همرزم سردارخیبر، سرداراسلام، سپاه هشجین، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تماس با ما
فال حافظ

ابزار فال حافظ


جنگ دفاع مقدس مهدویت امام زمان (عج)