تبلیغات
به یادشهدا111
 
به یادشهدا111
من فقط سربازم
درباره وبلاگ


زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر ازشهادت نیست [حضرت آقا ]

.تشکر ازدوستان بابت همکاری آقایان داریوش اطیابی و مداح اهل بیت «کربلایی محمد خانی ودوست عزیز بهتر ازجانم...... نصرتی........ خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین

مدیر وبلاگ : خادم شهدا منوچهر وعلی شریفی هشجین
نظرسنجی
نظر خود رانسبت به وبلاگ






نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (با به طور مخفف ناجا) پلیس ایران است که در سال ۱۳۷۰ خورشیدی از ترکیب شدن شهربانی جمهوری اسلامی ایران و ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران و نیز کمیته انقلاب اسلامی به وجود آمد و در حال حاضر بطور رسمی نیروی اصلی مسئول حفظ امنیت داخلی ایران است. اما در کنار این نیرو، نهادهای دیگری مانند بسیج و سپاه پاسداران نیز عملاً در کار امنیت اجتماعی دخیل هستند.


سیر تشکیل و قانون نیروی انتظامی

تاریخ برقراری امنیت شهری و کشوری به صورت مدرن به یک سده پیش بازمی‌گردد. ناصرالدین شاه قاجار در مجموعه سفرهایش به قارهٔ اروپا و بازدید پلیس جدید در آن مناطق و با به‌کارگیری یک افسر ایتالیایی تبعهٔ اتریش به نام کنت دومونت فورت نخستین سامانهٔ پلیسی نو را در ایران بنیان نهاد.

پلیس در ایران برای مدت زمانی طولانی از ۲ بخش اصلی شهربانی (نظمیه) و ژاندارمری (که خود شامل دو بخش ژاندارمری مرزی و ژاندارمری روستایی می‌شود) تشکیل شده بود. کمیته انقلاب اسلامی نیز به عنوان یکی از اجزاء اصلی برقراری نظم و امنیت داخلی کشور و حفاظت از اصول ارزشی جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ به این سامانهٔ پلیسی اضافه گشت.

افزایش کارکنان پلیس پس از انقلاب ۱۳۵۷ و لزوم ترکیب این نیروها عاملی شد تا در سال ۱۳۷۰ خورشیدی با تصویب مجلس شورای اسلامی، این ۳ سازمان انتظامی در یکدیگر ترکیب و سامانهٔ پلیسی یکدستی حاصل شد. «قانون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران» در سال ۷۰ در مجلس تصویب شد و طی آن ۱ سال به دولت برای تشکیل نیروی انتظامی فرصت داده شد. بر پایهٔ مقررات تازه، پلیس ایران قسمتی از ستاد نیروهای مسلح و زیر نظر وزارت کشور گردید و در پیروی از رهبر ایران قرار گرفت.[۶]

نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در ۳ بخش تقریباً مستقل فرماندهی، حفاظت و اطلاعات و سازمان عقیدتی سیاسی تشکیل شده‌است. حوزهٔ فرماندهی و حفاظت و اطلاعات تقریباً در ساختار سیستم پلیس کلیهٔ کشورهای جهان مشترک می‌باشد.

فرماندهان

رسته ها

رَسته اصطلاحی است برای مشخص کردن تخصص‌های نظامی که از نظر مأموریت، نوع کار و وظایف مشاغل نظامی دارای ارتباط نزدیک است. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران دارای هجده رسته است:

  • مرزبانی
  • اطلاعات
  • فرماندهی و ستاد
  • یگان ویژه
  • انتظامی
  • راهنمایی و رانندگی
  • هوایی
  • آماد و پشتیبانی
  • آگاهی
  • رایانه
  • حقوقی
  • معارف
  • اداری
  • هنر
  • دارایی
  • مخابرات
  • فنی و مهندسی
  • دریایی
به یادشهدای ناجا منوچهرشریفی


نوع مطلب :
برچسب ها : هفته ناجا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


جعفری - شهرام


شهید شهرام جعفری

نام : شهرام

نام خانوادگی : جعفری

محل تولد :  روستای نوده خورش رستم

تاریخ تولد : 1341

تاریخ شهادت: 8/12/62

محل شهادت : جزیره مجنون ( عملیات خیبر )

مسئولیت : فرمانده گروهان


زندگینامه

شهید در یكم آبانماه سال 1341 در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. به مدت 12 سال در سایه تلاش و رنج فراوان پدر و مادر دنبال تحصیل بود. وضعیت خانوادگی شهید از لحاظ اقتصادی، یك خانواده كشاورز روستایی و از لحاظ اعتقادی پیرو مكتب اسلام و قرآن بوده است.

دوران ابتدائی را در روستا و راهنمایی را در هشجین و خلخال و مقطع متوسطه را درهنرستان شهرستان مراغه با موفقیت كامل طی نموده است .

از لحاظ اخلاق به صورت یك اسوه و نمونه بود عاقل ،كامل،قانع، حق طلب و حق جو ، متواضع و خاشع و عالم و عابد بود. از لحاظ فكری از زمانی كه انقلاب و امام را شناخت كاملا شیفته و مجذوب اسلام ناب محمدی و اهداف بلند حضرت امام گشت.

خاطراتی از زمان اعزام به جبهه: شهید از اول و شروع جنگ تحمیلی علاقه شدید به اعزام داشت و به خاطر نیاز سپاه خلخال با عدم موافقت فرمانده وقت سپاه و امام جمعه شهرستان مواجه شد و نهایتا در دوم بهمن ماه سال 62 با طلب مغفرت از تمامی اقوام و فامیل و همسر و برادر دور از چشم مادر و پدر به منطقه اعزام شد.

به خاطر عشق و علاقه به نبرد با دشمن ، استراحت در خانه را روا نمی دانست و به یاد در خاك خوابیدن رزمندگان همیشه از انداختن لحاف گرم و نرم خودداری می نمود.

جزو چهار گردانی بودند كه در آن سوی جزایر مشغول سركوب نمودن دشمن بودند و شهید به عنوان فرمانده گروهان مشغول رزم و دلاوری بوده است و بنا به اطلاعات و نقل قولها جزو 3تا6 نفری در گردان بودند كه تا آخرین لحظه نبرد نموده اند .

شهید همواره به گمنامی علاقه داشت . گمنام زیست و گمنام شهید شد ، عشق و علاقه كامل به سرباز گمنام بودن حضرت امام زمان داشت و نهایتا گمنام پرپر گشت.

منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





نام  :  مرحمت

نام خانوادگی  :  بالازاده

نام پدر  :  حضرتقلی

تاریخ تولد  :  17/3/1349

تحصیلات  :  دانش آموز

تاریخ شهادت  :  21/12/1363

محل شهادت  :  جزایر جنوب

عملیات  :  بدر


 





  آن روز که سراسیمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبیلی. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری؟ وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد. شنیده بود که باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد.

 می گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند. کار آسانی نبود. با پادرمیانی این و آن بیرون ساختمان ریاست جمهوری منتظر ماند. آن روزها، آقا رئیس جمهور بود، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای... وقتی آقا برای رفتن به مراسمی از ساختمان بیرون آمد، مرحمت بالازاده، خودش را به او رساند، تلاش محافظان نتیجه ای نداشت، چون آقا به اشاره اجازه داده بود. مرحمت 13 ساله، با لهجه ی شیرین ترکی و شاید هم به زبان ترکی گفت: "آقا! یک خواهش داشتم" آقا با مهربانی حالش را پرسید و نامش را و بعد؛ "خب! چه خواهشی پسرم؟"  مرحمت که هیجان زده بود، آب دهانش را قورت داد، نفس عمیقی کشید و گفت: "آقا! خواهش می کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه ی حضرت قاسم(ع) نخوانند!  آقا- شاید با تعجب- پرسید: "چرا فرزندم؟"  و مرحمت که حالا دیگر بغضش ترکیده بود و هق هق گریه امانش نمی داد، با کلماتی بریده بریده گفت: "آقا! حضرت قاسم(ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه میدان داد، ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم. می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم.... مرحمت 13 ساله به اردبیل بازگشت، اما برخلاف دیروز که از اردبیل به تهران می آمد، دل گرفته و غمزده نبود از خوشحالی در پوست نمی گنجید، دلش برای این که زودتر برسد، پر می کشید. کاش اتوبوس هم پر داشت، مثل هواپیما... مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا وارد تیپ عاشورا شد - چه نام بامسمایی- شجاعت و درایت را با هم داشت و همه در حیرت که اینهمه در یک نوجوان 13 ساله چگونه جمع شده است. بر و بچه های تیپ عاشورا  چهره ی مهربان و جدی مرحمت را از یاد نمی برند، بیشتر اوقات کنار فرمانده خود شهید مهدی باکری دیده می شد. روز 21 اسفند 1363 در عملیات بدر در جزیره مجنون شهید شد. آقا مهدی باکری هم در همان عملیات به شهادت رسید و...   شهید بالازاده در وصیتنامه ی خود بر ولایت و پیروی كردن از دستورات امام تاكید كرده و به خانواده ی خود سفارش كرد كه در سوگ او گریه و ناله نكرده و گریه های خود را بر سالار شهیدان امام حسین (ع) بكنند.  

منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمرحمت بالازاده،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

اسامی شهدای 72تن دشت کربلا

این اسامی طبق حروف الفبا نوشته شده است :

1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع) ) :

کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند .
امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد . رسول خدا (ص) نام این فرزند زهرا (ع) را حسین نهاد . وی مورد علاقه شدید پیامبر (ص) بود و آن حضرت درباره او می فرماید : حسین منی و انا من حسین ...

وی در آغوش پیامبر بزرگ شد . هنگام رحلت رسول خدا ، شش ساله بود . در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت بالایی برخوردار بود ، علم ، بخشش ، بزرگواری ، فصاحت ، تواضع ، دستگیری از بینوایان ، عفو ، حلم و ... از صفات برجسته این حجت الهی بود .

پس از شهادت پدرش امامت به امام حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح میان امام مجتبی (ع) و معاویه ، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند . با شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت . با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست ، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت . از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاری های کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و بادرسافت پاسخ کوفیان در بیعت شان با مسلم بن عقیل ، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق ، حرکت کرد .

پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل اوضاع عراق نامطلوب ساخت و سید الشهدا که همراه خانواده ، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت ، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین کربلا در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیرو های یزیدی نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین مظلومانه و تشنه کام ، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسید . از آن پس ، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی ، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان های خفته گردید .

2- ابراهیم بن حصین ازدی :

از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود ؛ از جمله کسانی که سید الشهدا (ع) در لحظات تنهایی ، نام برخی از یاران را می برده و صدا می زده است : " و یا ابراهیم بن الحسین ... " . وی بعد از ظهر عاشورا در کنار امام حسین (ع) به شهادت رسید .

3- ابوبکر حسن بن علی :

از شهدای کربلا ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) . مادر او ام ولد بود . از مدینه همراه عمویش امام حسین (ع) به کربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سید الشهدا آمد و اجازه میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید .

4- ابو ثمامه صائدی :

از یاران سید الشهدا و شهید نماز ، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود . مسلم بن عقیل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی ، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود . نامش عمربن عبدالله بود . پیش از شروع درگیری های کربلا خود را از کوفه به کربلا رساند و به امام پیوست .

روز عاشورا ، که یاران امام به تدریج شهید می شدند و از تعدادشان کاسته میشد و این کاهش محسوس بود ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت جانم به فدای تو ! چنین می بینم که دشمنان به تو نزدیک شده اند . به خدا قسم تو کشته نخواهی شد مگر اینکه من پیش از تو کشته شوم دوست دارم این خدای خود را در حالی ملاقات کنم که این نماز که وقتش نزدیک است بخوانم . امام نگاهی به بالا افکند و فرمود : نماز را به یاد آوردی ، خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد . آری ، اینک اول وقت نماز است . مهلتی از سپاه دشمن خواستند . آنگاه ابو ثمامه و جمعی دیگر ، با امام حسین (ع) نماز جماعت خواندند . وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند . برخی گفته اند که در اثر جراحت های بسیار بر زمین افتاد ، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت .

5- ابو عمرو نهشلی ( یا : خثعمی ) :

از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول و به قولی در نبرد تن به تن شهید شد . از شخصیت های کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود .

6- اسلم ترکی :

یکی از شهدا کربلا . وی غلام سیدالشهدا و ترک زبان بود ، تیر انداز و کماندار و قاری قرآن و آشنا به عربی بود . وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد . امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره او نهاد . اسم چشم گشود و امام حسین (ع) را بر بالین خود دید ، تبسمی کرد و جان داد .

7- امیة بن سعد طائی :

از شهدای کربلا به شمار آمده که خود را در کربلا به امام حسین (ع) رساند و روز عاشورا ، به نقلی در حمله اول شهید شد .

8- انس بن حارث کاهلی :

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) ، از طائفه بنی کاهل از بنی اسد بود . پیرمردی سالخورده ، از شیعیان کوفه بود که موقعیتی والا داشت . شبانه خود را به کربلا رساند و روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید .

9- بریربن خضیر همدانی :

از شهدای کربلاست . از اصحاب وفادار امام حسین (ع) و از انسان های شایسته و پرهیزگار که زاهد ، قاری قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه ، از قبیله همدان بود . وی در سال 60 هجری از کوفه به مکه رفت و به امام حسین (ع) پیوست و همراه او به کوفه آمد . شب عاشورا نیز از کسانی بود که برخاست و در حمایت و جانبازی یزای امام ، سخنانی ایراد کرد . روز عشورا به میدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه ای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت . بریر ، پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد .

10- جابر بن حارث سلمانی :

از شهدای کربلاست . وی از شخصیت های شیعه در کوفه بود . در نهضت مسلم بن عقیل هم شرکت داشت و پس از شکست آن ، همراه گروهی به سوی حسین حرکت کردند و پیش از رسیدن آن حضرت به کربلا ، به او پیوستند .

11- جابر بن حجاج تیمی :

از شهدای عاشورا در حمله نخست است . وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین (ع) پیوست . در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت کنندگان با وی بود .

12- جبلة بن علی شیبانی :

از شجاعان کوفه که در کربلا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید . وی در صفین ، در رکاب امیرالمومنین (ع) حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود . پس از شهادت مسلم نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و انگاه که امام حسین (ع) به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد .

13- جعفر بن عقیل بن ابی طالب :

فرزند عقیل و عمو زاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد .

14- جعفر بن علی بن ابی طالب :

فرزند امیر المومنین وبدار ابوالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت .

15- جنادة بن کعب انصاری :

از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید . پسرش ( عمر بن جناده ) هم در کربلا شهید شد .

16- جندب بن حجیر خولانی :

از شهدای کربلا در روز عاشور است . وی از چهره های بارز شیعه در کوفه و از یاران علی (ع) بود و قبل از رسیدن سپاه حر به کاروان امام حسین (ع) ، از کوفه بیرون آمد و به کاروان حسینی پیوسته بود . شهادتش را در حمله اول نوشته اند .

17- جون :

غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید . جون بن حوی پس از شهادت مولایش ابوذر به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت در آمد . در سفر کربلا ، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد . چون به اسلحه سازی و اسلحه شناسی آشنا بود ، شب عاشورا هم در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنکه سن او زیاد بود ، ولی روز عاشورا از سید الشهدا (ع) اذن میدان طلبید . امام او را رخصت داد و آزادش کرد . ولی او با اصرار می خواست در روز های شادی و غم و راحتی و رنج از خاندان پیامبر جدا نشود . پس از نبرد وقتی بر زمین افتاد امام خود را بر بالین او رساند و چنین دعا کرد : خدایا ! رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان .

18- حبیب بن مظاهر :

از شهدای والا قدر کربلا بود . در هر سه جنگ صفین ، نهروان و جمل ، در رکاب علی (ع) شرکت داشت و در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه ، از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم بن عقیل ، کوشش فراوان می کرد . نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می شد که به حسین بن علی (ع) دعوت نامه نوشت . نزد امام حسین موقعیت والایی داشت . در کربلا نیز او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد .

حبیب بن مظاهر ، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با بریر بن خضیر مزاح می کرد . شهادت او بر حسین (ع) بسیار سخت بود هنگام شهادتش 75 سال داشت . سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد .

19 - حجاج بن مسروق جعفی :

از شهدای گرانقدر سید الشهدا (ع) . وی اهل کوفه و از یاران امیر المومنین (ع) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (ع) را از مدینه به مکه شنید خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد . همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت ، اذان می گفت . روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون خود نزد امام برگشت . پس از گفتگویی با سیدالشهدا بار دیگر به میدان رفت و شهید شد .

20- حر بن یزید ریاحی :

شهید والاقدر عاشورا ، حر از خاندان های معروف عراق و از روسای کوفیان بود . به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فراخوانده شد و به سر کردگی هزار شوار برگزیده گشت . در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد . کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد . حر وقتی فهمید کار جنگیدن با حسین بن علی (ع) جدی است ، صبح روز عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد به کاروان حسینی پیوست . توبه کنان کنار خیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد ، سپس اذن میدان طلبید و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید . حسین بن علی (ع) بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید فرمود : تو همون گونه که مادرت نامت را حر گذاشته است ، حر و آزاده ای ، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت !

21- حلاس بن عمر راسبی :

از شهدای کربلاست که در حمله اول در روز عاشورا به شراف شهادت نائل شد .

22- حنظلة بن اسعد شبامی :

از شهدای کربلاست . حنظله از چهره های شیعی در کوفه و زبان آور شجاع و معلم قرآن بود . چون سید الشهدا به کربلا رسید ، وی به آن حضرت پیوست وی جزء شهدایی است که تا اواخر زنده بود و از جان حسین بن علی (ع) در مقابل تیر ها و نیزه های دشمن محافظت می کرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار میداد و موعظه می کرد .

23- زاهر ، مولی عمرو بن حمق :

از شهدای عاشوراست . وی را از شخصیت های کوفه و مردی سالخورده از قبیله کنده دانسته اند . غلام عمرو بن حمق خزاعی ( از یاران ویژه امیر المومنین ) بود و در حرکت های انقلابی عمرو بن حمق ( که به دست معاویه شهید شد ) همدوش و همراه او و تحت تعقیب معاویه بود . در سال 60 هجری به مکه آمد و به حسین (ع) پیوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسید .

24- زهیر بن قین بجلی :

از شخصیت های برجسته کوفه بود که در روز عاشورا ، افتخار یافت در رکاب حسین بن علی (ع) به شهادت برسد . وی در میدان های جنگ ، دلاوری های بسیاری نشان داده بود . در سال 60 هجری ( که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود ) از سفر حج بر می گشت و دوست نداشت که با سید الشهدا برخورد کند و هم منزل شود . اما در یکی از منزلگاها به ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد . امام کسی را نزد او فرستاد . زهیر نزد امام رفت . همسرش نیز همراه او آمد و به کاروان حسین (ع) پیوستند . شب عاشورا نیز ، از جمله کسانی بود که با نطقی پر شور ، مراتب اخلاص و حمایت جانبازی خویش را نسبت به امام ابراز کرد و گفت : اگر هزار بار هم کشته شوم ، و زنده گردم هرگز دست از یاری پسر پیغمبر برنخواهم داشت . روز عاشورا ، سید الشهدا فرماندهی جناح راست خویش را در میدان به زهیر سپرد . ظهر عاشورا هم او و سعید بن عبدالله جلوی امام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز بخواند . پس از اتمام نماز به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد و با شمشیر از حسین (ع) دفاع کرد و جنگید و کشته شد . امام به مالین او آمد و او را دعا کرد و کشندگانش را نفرین کرد .

25- سالم بن عمرو :

از شهدای کربلاست . وی غلامی از طایفه بنی مدینه بود و در کوفه می زیست و از شیعیان اهل بیت به شمار می آمد سوارکاری نامدار بود . در نهضت حضرت مسلم شرکت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقیل او و جمعی دیگر از شیعیان دستگیر شدند ، اما سالم از جنگ دشمن گریخت و پنهان شد . چون شنید امام حسین (ع) به کربلا رسیده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهید شد .

26- سعید بن عبدالله حنفی :

از شهدای والاقدر کربلاست ، که ایمانی راسخ و شجاعتی فراوان داشت و هواداران سر سخت اهل بیت (ع) بود . شب عاشورا وقتی سیدالشهدا (ع) از افراد خواست که از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شوند ، یاران برخواستند و هر یک سخنانی گفتند . از جمله سعید بن عبدالله ایستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمی گذاریم . اگر بدانم که کشته می شوم و سپس زنده می شوم ، آنگاه سوزانده می شوم ، و هفتاد بار با من چنین می کنند ، باز هم از تو جدا نمی شوم تا در راه تو فدا شوم . وی از انقلابیون پر شور کوفه به حساب می آمد . در نهضت مسلم بن عقیل هم فعال بود و نامه مسلم را به مکه رساند و از مکه همراه امام به کوفه آمد تا روز عاشورا در مقابل امام حسین (ع) ایستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند . او آنقدر تیر خورد که بر زمین افتاد و جان باخت .

27- سلمان بن مضارب بجلی :

از شهدای کربلاست . گفته شده وی پسر عموی زهیر بن قین بوده و همراه او ، پیش از رسیدن به کربلا ، به سپاه حسین بن علی (ع) پیوست و عصر عاشورا شهید شد .

28- سوار بن منعم :

از شهدای حادثه کربلاست . وی پس از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا از کوفه آمد و به آن حضرت پیوست .

29- سوید بن عمرو خثعمی :

آخرین کشته کربلاست . وی پس از شهادت امام حسین (ع) شهید شد . یکی از دو مردی بود که همراه امام حسین بودند . او مجروحی افتاده در میدان ، میان زخمیان بود و رمقی در بدن داشت و در آن حال ، چون شنیو کوفیان شادی کنان می گویند حسین کشته شد ، به هوش آمد و با چاقو و شمشیری که داشت با همان حالت به جنگ پرداخت و شهید شد .

30- سیف بن حارث بن سریع جابری :

از شهدای جوان کربلاست . وی و پسر عمویش مالک بن عبدالله از کوفه آمده ، در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند . روز عاشورا پس از شهادت حنظة بن قیس ، هنگامی که دشمن به خیمه گاه امام حسین نزدیک شده بود ، گریان خدمت امام آمدند و اذن میدان طلبیدند . سپس هردو با هم به میدان رفته ، جنگیدن تا شهید شدند .

31- سیف بن مالک عبدی :

از شهدای کربلاست . از بصره به کوفه آمد و از آنجا به کاروان امام حسین (ع) پیوست ، سپس همراه او به کربلا آمد . عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسید .

32- شوذب ، مولی شکر :

از شهدای کربلاست . وی غلام شاکر بن عبدالله همدانی بود و از شیعیان برجسته و از بزرگترین انقلابیون حماسی و مخلص به شمار می آمد که در کربلا ، در کهنسالی به شهادت رسید . از مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . شهادت او بعد از ظهر عاشورا بود .

33- ضرغامة بن مالک :

از شهدای کربلاست . وی در کوفه میزیست و از شیعیان امام و بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بود . چون مسلم شهید شد ، همراه سپاه کوفه به کربلا آمد ، اما در آنجا به یاران سید الشهدا (ع) پیوست و عصر عاشورا به شهادت رسید .

34- عابس بن ابی شبیب شاکری :

از شهدای کربلاست . عابس از رجال برجسته شیعه و مردی دلیر ، سخنور ، کوشا و تلاشگر ، شب زنده دار ، از طایفه بنی شاکر بود . از کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل نامه امام حسین (ع) را برای اهل کوفه خواند ، به پا خواست و اعلام هواداری و حمایت کرد و پس از بعت کوفیان با مسلم بن عقیل بعنوان پیک ، نامه ای از سوی آنان به امام حسین (ع) در مکه رساند . دلاوری های او در کربلا مشهور است . رشادت های وی چنان بود که سپاه کوفه از نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند . به دستور عمر سعد ، از اطراف او را سنگباران کردند . او هم زره از تن بیرون آورد و کلاه خود از سر برداشت و لخت شد و با تیغ بر دشمن حمله کرد و یک تنه آنقدر جنگید تا در قلب میدان و محاصره دشمن به شهادت رسید .

35- عامر بن حسان بن شریح طائی :

از اصحاب امام حسین (ع) بود که از مکه همراه آن حضرت آمد و در کربلا در حمله اول به شهادت رسید . وی از شجاعان معروف و شیعیان خالص بود . پدرش نیز در جنگ جمل و صفین ، در رکاب حضرت علی (ع) جنگیده بود .

36- عامر بن مسلم عبدی :

از شهدای کربلا بود . عامر اهل بصره بود ، همراه غلامش سالم از بصره به مکه آمد و به سید الشهدا (ع) پیوست و از آنجا همراه امام تا کربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید .

37- عباس بن علی (ع) :

فرزند امیر المومنین ، برادر سید الشهدا ، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا . مادرش فاطمه کلابیه بود که بعدها به ام البنین شهرت یافت . علی (ع) پس از شهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد . عباس و 3 پسر دیگر ثمره این ازدواج بود . ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود . و این چهار فرزند رسید همه در کربلا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.

آن حضرت ، قامتی رسید ، چهره ایی زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را قمر بنی هاشم می گفتند . در حادثه کربلا ، سمت پرچمدار سپاه حسین (ع) و سقایی خیمه ها اطفال و اهل بیت امام حسین را داشت و در رکاب برادر غیر از تهیه آب ، نگهبانی خیمه ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین (ع) نیز بر عهده او بود و تا زنده بود دودمان امامت ، آسایش و امنیت داشتند .

روز عاشورا سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند . مقتی علمدار کربلا از امام حسین (ع) اذن میدان طلبید حضرت از او خواست تا برای کودکان تشنه و خیمه های بی آب آب تهیه کند . ابوالفضل به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ها که فرات را در محاصره داشتند در گیر شد و دست هایش قطع گردید و به شهادت رسید . عباس مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود .

وقتی به فرات وارد شد با اینکه تشنه بود ، اما به خاطر تشنگی برادرش آب نخورد . شهادت عباس برای امام حسین بسیار نا گوار و شکنند بود . پیکرش در کنار نهر علقمه ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد . هنگام دفن شهدای کربلا نیز ، در همان محل دفن شد . از این رو امروز حرم ابوالفضل (ع) با حرم سید الشهدا فاصله دارد .

38- عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی :

از شهدای کربلاست از همراهان مسلم بن عقیل در کوفه بود . مردی بود شجاع ، موجه و محترم و تابعی . در مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . گفته اند در حمله نخست به شهادت رسید .

39- عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری خزرجی :

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نیز از کسانی بود که به امیر المومنین اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود . روز تاسوعا با بریر شوخی می کرد . وقتی گفتند الان چه وقت شوخی است ؟ گفت چرا خوشحال نباشم ؟ میان ما و بهشت جز درگیری با این کافران و شهادت فاصله ای نیست .

40 و 41- عبدالرحمن بن عروه غفاری و عبدالله بن عروه غفاری :

عبدالرحمن و برادرش عبدالله که هر دو در کربلا شهید شدند ، از اشراف و شجاعان کوفه بودند و به خاندان پیامبر عشق می ورزیدند . این دو برادر با هم از کوفه به کربلا آمده بودند . هر دو با هم روز عاشورا از سیدالشهدا اذن پیکار گرفتند و با هم به میدان رفتند . در رفتن به میدان نبرد از هم سبقت می جستند . این دو برادر با هم نیز به شهادت رسیدند .

42- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای کربلا و اولاد عقیل است .

43- عبدالله بن حسن بن علی (ع) :

نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که در روز عاشورا ، وقتی دید سید الشهدا بر زمین افتاده ، برای دفاع از عموی به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و به شهادت رسید . برخی هم نقل کرده اند حرمله ، با شمشیر ، دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد .

44 و 45 - عبدالله بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای بنی هاشم در روز عاشورا . عقیل دو پسر داشت که نام هر دو عبدالله بود ، یکی به نام اکبر یاد میشد و دیگری به نام اصغر . هر دو در کربلا با امام حسین (ع) شهید شدند .

46 - عبدالله بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست وی فرزند امیر المومنین و برادر عباس و مادرش ام البنین بود . هنگام شهادت 25 سال داشت .

47- عبدالله بن عمیر کلبی :

جزء اولین شهدا ست که از جبهه امام حسین به میدان رفت . جوانی دلاور از شیعیان کوفه بود . به کوفه آمده و در نزدیکی بئرالعبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد . وقتی دید عمر سعد ، نیرو آماده و سازماندهی میکند تا از نخیله به جنگ حسین بن علی (ع) در کربلا برند ، به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم . امیدوارم جنگ با اینان که به نبرد فرزند پیامبر می روند ، نزد خداوند کم ثواب تر از جهاد با مشرکان نباشد . پیش همسر خود رفت و نیست خود را با او در میان گذاشت ، شبانه هر دو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم به یاران امام حسین در کربلا پیوستند . همسر او نیز از شهدای کربلا بود . پس از شهادت عبدالله همسرش خود را به بالین او رسانید و خاک از چهره او می زدود که به دست شمر ، یکی از غلامانش به نام رستم با گرزی بر سر اورد و کنار شوهرش به شهادت رسید .

48- عبدالله بن مسلم بن عقیل :

از شهدای بنی هاشم در کربلا ، مادرش رقیه دختر علی علیه السلام بود . گفته اند در حالی که دست بر پیشانی نهاده بود تیری آمد و دست و پیشانی را به هم دوخت . برخی او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند .

49- عثمان بن علی بن ابی طالب (ع) :

یکی از شهدای کربلا . وی برادر عباس است که مادرش ام البنین و پدرش امیرالمومنین است . در روز عاشورا مجروح شد و بر زمین افتاد و یکی از سپاه ابن سعد او را کشت . هنگام شهادت 21 سال داشت .

50- علی اصغر (ع) :

یکی از فرزندان امام حسین (ع) که شیر خوار بود از تشنگی روز عاشورا بی تاب شده بود . امام خطاب به دشمن فرمود : از یاران و فرزندانم کسی جز این کودک نمانده است . نمیبینید که چگونه از تشنگی بی تاب شده است ؟

در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید امام حسین (ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید . از این کودک با عنوانها شیرخواره ، شش ماهه ، باب الحوائج ، طفل رضیع و ... یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود .

51- علی اکبر (ع) :

فرزند بزرگ سید الشهدا و شبیه پیامبر که روز عاشورا فدای دین شد . مادر علی اکبر لیلا دختر ابی مره بود . در کربلا حدود 25 سال داشت . سن او را 18 سال و 20 هم گفته اند . او اولین شهید روز عاشورا از بنی هاشم بود . علی شباهت بسیاری به پیامبر داشت ، هم در خلقت ، هم در اخلاق و هم در گفتار .

علی چندین بار به میدان رفت و رزم های شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن نمود . پیکار سخت او را تشنه تر ساخت . به خیمه آمد . بی آنکه آبی بتواند بنوشد ، با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید . علی اکبر ، نزدیکترین شهیدی است که با حسین (ع) دفن شده است . مدفن او پایین پای ابا عبدالله الحسین (ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام ، شش گوشه دارد .

52- عمار بن حسان طائی :

از شهدای کربلاست . وی از شیعیان خالص و از شجاعان معروف بود . از مکه همراه امام به کربلا آمد و در پیش روی آن حضرت به شهادت رسید .

53- عمرو بن جناده انصاری :

از شهدای نوجوان کربلا که پدرش نیز در رکاب سیدالشهدا (ع) شهید شد . این نوجوان چون خواست به میدان رود امام فرمود : پدر این نوجوان کشته شد ؛ شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود . گفت مادرم دستور داده که به میدان روم و لباس جنگ بر من پوشانده است . او که 9 ساله یا 11 ساله بود ، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد .

54- عمرو بن قرظه انصاری :

از شهدای کربلاست عمرو از کوفه آمد و در کربلا ، روز ششم محرم به سید الشهدا پیوست . روز عاشورا جلوی امام حسین ایستاد و تیر های دشمن را با سینه و پیشانی خود به جان می خرید و این گونه از جان امام محافظت می کرد زخم های زیادی بر پیکرش نشست . به امام خطاب کرد که ای پسر پیامبر ! آیا وفا کردم ؟ حضرت فرمود آری تو پیش از من به بهشت میروی . از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو می آیم و ... افتاد و شهید شد .

55- عون بن جعفر :

از شهدای کربلاست . پسر جعفر بن ابی طالب ( جعفر طیار ) . عون در زمان امام مجتبی و سپس امام حسین از یاوران آن دو امام بود . همراه همسرش در کربلا حضور داشت . روز عاشورا از سیدالشهدا (ع) اجازه گرفت و به میدان رفت . نبردی دلاورانه کرد و به شهادت رسید هنگام شهادت 56 ساله بود .

56- عون بن عبدالله بن جعفر :

پسر حضرت زینب (س) بود که همراه برادر دیگرش محمد در روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه کوفه به شهادت رسید . عون و برادرش پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادند و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند .

57- عون بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست اولین کسی بود که پس از شهادت جمع زیادی یاران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به میدان شد . وقتی برای اذن گرفتن آمد ، برادرش امام حسین (ع) فرمود : آیا آماده مرگ شدی ؟ گفت چگونه آماده نشوم ، در حالی که تو را تنها و بی یاور می بینم !

امام دعایش کرد که برو ، خداوند پاداش نیکت دهد . به میدان رفت ، جنگید و مجروح شد . از هر طرف بر سر او ریختند و او را شهید کردند .

58- قاسط بن زهیر تغلبی :

از شهدای حمله نخست در روز عاشورا . پیرمردی از طایفه بنی تغلب بن وائل بود . او و برادرانش چون خبر آمدن حسین به کوفه را شنیدند ، شب عاشورا خود را مخفیانه به کوفه رساندند . هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسیدند .

59- قاسم بن حسن (ع) :


نوجوان شهید عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع) . روز عاشورا سن او به حد بلوغ نرسیده بود . برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست . ابا عبدالله چون نگاه به او افکند ، وی را در آغوش کشید و گریست ، آنگاه اجازه داد . قاسم خوش سیما بود . سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت . در جنگی دلاورانه به شهادت رسید . هنگامی که بر زمین می افتاد عمویش ابا عبدالله (ع) خود را بر بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود . پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد .

60- مالک بن عبدالله جابری :

از شهدای کربلاست ، وی و برادرش سیف بن حارث بن سریع ، در کربلا به حسین بن علی (ع) پیوستند و عصر عاشورا ، در لحظاتی که سپاه کوفه به خیمه گاه امام حسین (ع) نزدیک شده بودند ، اجازه میدان گرفته ، جنگیدند و شهید شدند .

61- مجمع بن عبدالله عائذی :

وی از شهدای کربلا در حمله اول است . در مسیر کوفه در منزلگاه زباله به سید الشهدا (ع) پیوست و در رکاب امام به کربلا آمد .

62- محمد بن عبدالله بن جعفر :

پسر حضرت زینت و عبدالله بن جعفر ، که در روز عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) به شهادت رسید . او برادرش عون پس از خروج امام حسین (ع) از مکه میان راه به او پیوستند و در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهید شدند .

63- مسعود بن حجاج :

از شهدای کربلا . وی و پسرش ( عبدالرحمان بن حجاج ) در حمله اول به شهادت رسیدند .

64- مسلم بن عوسجه اسدی :

اولین شهید عاشورا که در حمله نخست به شهادت رسید . پیر مردی بزرگوار از طائفه بنی اسد و از چهره های درخشان کوفه و هواداران اهل بیت (ع) بود . در نهضت مسلم نقش دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح برای نهضت را بر عهده داشت . در کربلا از یاران شجاع و فداکار امام بود . سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند ، او را سنگباران کردند . چون مسلم به زمین افتاد ، رمقی در تن داشت که حسین بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر خود را به او رساندند .

65- مسلم بن کثیر ازدی :

از شهدای کربلا در حادثه عاشورا ، از کسانی بود که به قصد حسین بن علی (ع) از کوفه بیرون آمد و نزدیکی های کربلا به آن حضرت پیوست و روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید .

66- منجح ، مولی الحسین (ع) :

از شهدای کربلاست ، نامش منجح بن سهم و در زمان امام حسن مجتبی (ع) غلام آن حضرت بود . پس از وی غلام سید الشهدا بود . منجح در روز عاشورا پس از نبردی دلیرانه در رکاب مولایش به شهادت رسید و از شهدای اولیه بود .

67- نافع بن هلال :

از شهدای کربلاست . نافع ، بزرگواری دلاور ، قاری قرآن ، کاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین (ع) بود و در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان در رکاب آن حضرت بود . وی از شخصیت های بارز کوفه به شمار می رفت و پیش از شهادت مسلم بن عقیل مخفیانه از کوفه بیرون آمده به استقبال امام شتافته بود ، سپس همراه امام حسین(ع) به کربلا آمد . در کربلا همراه عباس (ع) در آوردن آب به خیمه ها مشارکت داشت . از جمله کسانی بود که در سخنرانی پر شوری وفاداری خویش را نسبت به سید الشهدا ابراز داشت . نافع نام خود را روی تیر های زهر آگین خود می نوشت و همواره با آنها تیر اندازی می کرد . روز عاشورا وقتی تیرهایش تمام شد ، شمشیر کشید و بر سپاه کوفه تاخت ، کوفیان با سنگ و تیر او را مورد ضربه های خود قرار دادند تا اینکه بازویش شکست او را محاصره کرده و زنده دستگیر کردند شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد . سپس به دست شمر به شهادت رسید .

68- نعیم بن عجلان انصاری :

از شهدای کربلاست . نعیم از طایفه خزرج بود و دو برادرش از یاران حضرت علی (ع) و از مدافعان آن حضرت در جنگ صفین بودند . او از کوفه حرکت کرد و در کربلا خود را به امام حسین (ع) رساند و در روز عاشورا در حمله نخست شهید شد .

69 - وهب بن عبدالله کلبی :

از شهدای کربلاست ، مادر و همسرش نیز در کربلا بودند و به شهادت رسیدند . وهب که اهل کوفه بود ، در کربلا در رکاب امام حسین (ع) حضور داشت . روز عاشورا پس از حر و بریر به میدان رفت . مادرش مشوق او در رفتن به میدان بود . وقتی پس از مقداری جنگ ، نزد مادر برگشت که : آیا راضی شدی ؟ گفت وقتی راضی میشوم که در رکاب امام حسین (ع) به شهادت برسی . دوباره رفت و جنگید ، همسرش هم رفت و چوبی بر گرفت و به میدان رفت . وهب آنقدر جنگید تا شهید شد .

70- هفهاف بن منهد راسبی :

از شهدای کربلاست . مردی دلیر و تکسوار از شیعیان بصره و از یاران علی (ع) که وقتی خبر حرکت امام را به سوی کوفه شنید از بصره به سوی کربلا حرکت کرد . وقتی رسید که حادثه پایان یافته و با تیغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله کرد . عده ای را کشت و خود به شهادت رسید .

71- یزیدبن ثبیط ( ثبیت ) عبدی :

از شهدای کربلاست . وی ده پسر داشت . پس از دریافت نامه سید الشهدا (ع) که خطاب به اهل بصره نوشته بود همراه دو پسرش عبدالله و عبیدالله از بصره خارج آمدند و به علت بسته بودن راه ها با پیمودن بیراهه ها در مکه خود را به امام حسین (ع) رسانده ، به کاروان او پیوستند . روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسیدند .

72- یزید بن مغفل جعفی :

از شجاعان هنرمند و شاعر شیعه که در کربلا به شهادت رسید . وی در مکه به کاروان حسینی پیوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز عاشورا در پیکار تن به تن با کوفیان ، پس از کشتن عده ای زیادی به شهادت رسید .


منوچهرشریفی هشجین خادم شهدا




نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای کربلا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()






دلاور مرد دوران جنگ که هیچ ادعایی ندارد نامش محمدیعقوب یوسفی از دیار خلخال شهرهشجین است درنوجوانی برای دفاع ازخاک ایران به فرمان حضرت امام رحمته الله علیه لبیک گفته وراهی جبهه میشود .خیلی راغب نبود از چندین مرحله مجروحیتش بگوید ولی با اصرار فراوان من فقط یکی راگفت که 6 ماه بیناییم را ازدست داده بودم  فقط میگوید تکلیف بوده چون فرمان حضرت امام بوده  جانباز 70% میباشد وعاشق ودلداه ی حضرت آقا

خادم شهدامنوچهرشریفی


آدرس اینترنتی :به یادشهدا111




نوع مطلب :
برچسب ها : دلاوربی ادعا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تاریخ و محل شهادت: بیست و سوم اسفند ماه 1362 - منطقه عملیاتی فکه

 

نام و نام خانوادگی: سارنگ غفاری

نام پدر: ذبیح الله

تاریخ و محل تولد: اول فروردین ماه سال1346 – روستای هشجین- خلخال

تحصیلات: اول متوسطه

شغل: دانش آموز-  بسیجی

تاریخ و محل شهادت: بیست و سوم اسفند ماه 1362 - منطقه عملیاتی فکه

نام عملیات: والفجر مقدماتی

محل خاکسپاری: جاوید الاثر

سن در زمان شهادت:16 سال  

نحوه شهادت: بمباران شیمیایی مناطق عملیاتی

نوع عامل شیمیایی: گاز خفه کننده و خردل

...سارنگ در روز بیست و سوم اسفند ماه سال 1362 در جریان عملیات و الفجر مقدماتی، در فکه در حالی که مشغول نبرد با دشمن متجاوز بود که از فاصله بسیار نزدیکی مورد هدف بمباران شیمیایی  رژیم بعثی عراق قرار گرفت و با انفجار یک بمب چند لیتری حاوی مقادیر زیادی گاز خردل، به طرز مظلومانه ای به شهادت رسید.

آری او در وسط یک انفجار شیمیایی قرار گرفت، دردم به شهادت رسید و حتی از پیکر پاکش چیزی باقی نماند.

سارنگ غفاری، در روز اول فروردین ماه سال 1346 در روستای هشتچین از توابع شهرستان خلخال در استان اردبیل، در خانواده ای متوسط و مذهبی دیده به دنیا آمد.

پدرش « ذبیج الله» و مادرش «نازقید» نام داشت.

سارنگ  از سن 12 سالگی به همراه برادرانش در مراسم دینی شرکت می کرد.

دوره ابتدایی و راهنمایی را در مدارس شهرستان هشتجین گذراند.

 او با علاقه بسیار زیادی به عضویت بسیج درآمد و به زودی داوطلب اعزام به جبهه شد.

در اواخر تابستان سال 1361 در حالی که دو برادر دیگزش نیز در جبهه بودند، عازم منطقه عملیاتی جنوب شد و تا زمان شهادت به مدت  چهار ماه به صورت مستمر در جبهه حضور داشت.

سارنگ علی رغم سن و سال کمی که داشت اما دارای شخصیت برگزیده و روحیات خاصی بود.

چنانکه از مطالعه وصیت نامه و سایر آثار فرهنگی باقی  مانده از آن شهید بر می آید؛ او بسیار علاقمند بود که در حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی بپردازد و در کسوت روحانیون وارد شود. اما بر حسب وظیفه و احساس دین، نسبت به کشور و نظام اسلامی به جبهه رفته و «آرپی جی زن» شده بود.

 سارنگ در روز بیست و سوم اسفند ماه سال 1362 در جریان عملیات و الفجر مقدماتی، در فکه در حالی که مشغول نبرد با دشمن متجاوز بود که از فاصله بسیار نزدیکی مورد هدف بمباران شیمیایی  رژیم بعثی عراق قرار گرفت و با انفجار یک بمب چند لیتری حاوی مقادیر زیادی گاز خردل، به طرز مظلومانه ای به شهادت رسید.


خادم شهدا منوچهرشریفی  آدرس اینترنتی   به یادشهدا111



نوع مطلب :
برچسب ها : غفاری هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید خانعلی اندبیلی

نام  :  خانعلی

نام خانوادگی : اندبیلی

نام پدر: شربت

محل تولد : روستای لرد

تاریخ تولد: 1344

تاریخ شهادت: 1364

محل شهادت: سردشت

 

زندگینامه

شهید خانعلی اندبیلی درسال 1344 درروستای محروم لرد ازتوابع بخش شاهرود خلخال دیده به جهان گشود . دوران کودکی ونوجوانی خود را درزادگاهش سپری کرد وزندگی نمودن درروستای محروم ، طعم فقرومحرومیت را ازهمان آغاز نوجوانی به وی چشاند. تحصیلات ابتدایی وراهنمایی خود را درزادگاه خود با تحمل رنج وسختی سپری کرد. شهید در مدت تحصیل دردوه ری سوم راهنمایی علاوه بر انجام وظائف درسی به پدر ومادرخود درکارهای مزرعه کمک می کرد  ونیزعلاقه ی زیادی به کتابهای مذهبی داشت وازکتابخانه مدرسه ضمن دریافت کتب برای خانواده ی خود بی سواد بودند می خواند و پدرومادرخود را نیز به فیض می رساند. ازاو سوال می شد که هدف ازدرس خواندن شما چیست ؟ می گفت که می خواهم انسانی بشوم که فردا به درد جامعه ومحرومین وسربار دیگران نشوم . مسئولیتی را برعهده بگیرم وبه پدرومادرم بیشتر کمک کنم.                دردوران انقلاب اسلامی درراهپیمائی ها باشکوه امت مسلمان شرکت فعال داشت ودربراه انداختن راهپیمائی همیشه حاضر بود . شهید ازجمله دانش آموزانی بود که به پدر ومادر خود کمک وبه همسایگان خود احترام خاص قائل بود.

یکی از خصوصیات اخلاقی ورفتارشهید این بود که با همسایگان مهربان بود ومهربانتر ازهمه به طوریکه مهربانی او ورد زبان همسایگان بود.

شهید خانعلی اندبیلی دلش برای اسلام وامام می طپید وبه دوستانش نیزمی گفت که جبهه رفتن خیلی خوب است که امام افتخار می کند که فرزندان اسلام برای دفاع از مرزهای اسلامی ازخود دفاع می کنند.

شهید بارها می گفت که بعد از اتمام درس باید به جبهه بروم تا نگذارم صدام وکافران به خاک میهن اسلامی حمله کنند ونگذاریم که به تجاوز خود ادامه بدهند. سرانجام شهید خانعلی اندبیلی درسال 1363 ماه مهربه خدمت مقدس سربازی اعزام شد وبه هدف اصلی خود که همان جانبازی درراه اسلام وکشوراسلامی بود رسید . شهید خانعلی اندبیلی پس از 18 ماه خدمت مقدس وبا ایثارگری ورشادت عاشقانه دراسفندماه سال 1364 این دنیای فانی را با اصابت گلوله صدام وعوامل آمریکا درسردشت وداع گفته وبه درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

 

درقسمتی ازنامه ی شهید که ازجبهه مقدم سردشت برای پدرومادرش نوشته بود چنین می خوانیم : پدرومادرمهربانم ازدوری وفراق من نگران نباشید اکنون که صدام وآمریکا به میهن اسلامی ما حمله کرده باید ازخود دفاع کنیم وافتخار داشته باشید که فرزندی تربیت وبه جبهه اعزام داشته اید اگرمن شهید شدم ازشهید شدنم گریه وزاری نکنید وچون با گریه کردن دشمنان اسلام شاد می شوند باید صبرواستقامت داشته باشید ونگران بنده نباشید اگرشهید شدم مرا درزادگاهم درکنارشهدای هم روستائیم دفن نمائید.

خداحافظ

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
زندگینامه شهید 14 ساله دفاع مقدس مرحمت بالازاده اطلاع رسانی اردبیل
گروه استانها-در 17 خرداد سال 1349 در یك كیلومتری تازه كند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند كه یكی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یكی برای خانواده اش تحفه ای می ماند.

به گزارش پایگاه خبری پلیس ،در هفدهم خردادماه 1349 در یك كیلومتری تازه كند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند كه یكی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یكی برای خانواده اش تحفه ای می ماند. خانواده نام "مرحمت" را برایش بر می گزینند.


پدرش "حضرتقلی" در روستاهای اطراف دستفروشی می كرد و مادرش هم به كارهای خانه مشغول بود. "مرحمت" از اوایل كودكی جسور بود به طوری كه مادرش به او می گوید: می ترسم چشم بخوری و نظر شوی.

بالاخره تحصیلاتش را تا ابتدایی ادامه می دهد و همین مواقع مصادف می شود با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن شروع جنگ تحمیلی.

"مرحمت" دیگر نمی تواند تحمل كند و می خواهد در دوران ابتدایی به جبهه اعزام شود؛ ولی هیچ كس تصورش را هم نمی كند كه او می خواهد به مناطق عملیاتی برود.

بالاخره "مرحمت" وارد بسیج می شود و توانایی های خود را نشان می دهد. در پایان دوره آموزشی در امتحان تیراندازی،" مرحمت" در كل گردان نفر پنجم شده و تعجب همگان را برانگیخته بود. ولی با تمام اینها به خاطر سن كمش با اعزام او مخالفت می كردند. چندین بار در مراحل اعزام در "گرمی" و اردبیل، و در خان آخر در "تبریز" اجازه اعزام به او داده نمی شود.

"مرحمت" سرش را پائین انداخته و با حسرت می گوید: "اینها به من می گویند سن تو كم است اما خیال كرده اند، هر طوری شده من باید خودم را به جبهه برسانم".

او به هر دری می زند تا اینكه فرجی پیدا شود. اما واقعاً هم سن و هم هیكل او در قد و قواره جنگ نبود.

"مرحمت" تكلیف خود را شناخته بود و بر اساس آن تكلیف باید به جبهه می رفت، لذا برای رسیدن به هدف، تصمیم بزرگی می گیرد و خود را به تنهایی و با مشقت هر چه تمام تر به پایتخت می رساند و به ملاقات رئیس جمهور می رود. با چه مشكلاتی وارد ساختمان ریاست جمهوری می شود، بماند.

رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله "خامنه ای" را ملاقات می كند. در آن ملاقات به حضور حضرت قاسم (ع) در واقعه عاشورا و 13 ساله بودن آن بزرگوار اشاره می كند و می گوید: "اگر من 12 ساله اجازه حضور در جبهه ندارم، پس از شما خواهش می كنم كه دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم (ع) خوانده نشود."

حرف های "مرحمت" رئیس جمهور را تحت تأثیر قرار داد و ایشان دست خطی با این مضمون می نویسد كه "مرحمت عزیز می تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود". یعنی مجوزی بسیار معتبر كه نوجوانی با این قد و قواره ولی شجاع و نترس از رئیس جمهور می گیرد، جای هیچ حرفی و حدیثی را باقی نمی گذارد.

توانایی های او در منطقه عملیاتی و در چندین عملیات، رابطه او با شهید "باكری" و اینكه شهید "باكری" به منظور تبلیغ و روحیه دادن به رزمندگان دیگر كه چنین فردی با سن كم، رو در روی دشمن می ایستد و جان فشانی می كند،" مرحمت" را برای دیگران الگویی می خواند.

"مرحمت" با آن جثه كوچك، قیافه معصومانه و دوست داشتنی، به فرمانده روحیه بچه ها تبدیل شده بود. نقل داستان و رشادت ها و شجاعت های او در میدان نبرد، موجب تقویت روحیه رزمندگان بود.

از جمله مسایل جالب درباره زندگی شهید "بالازاده" این است که هر زمانی این شهید بزرگوار برای مرخصی به پشت جبهه می آمده به درخواست امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه برای مردم سخنرانی و آنها را برای رفتن به جبهه تشویق می كرد.

"مرحمت" در یكی از عملیات ها كه در حال برگشت به موقعیت خودشان بود، با نیروهای دشمن مواجه می شود و این در حالی بوده است كه آن شهید قهرمان اسلحه ای هم در اختیار نداشته است، ولی ناگهان متوجه شیئی می شود و آن را بر می دارد و به عربی می گوید: "قف" یعنی "ایست" آنها از ترس و وحشت تسلیم او می شوند و مرحمت در تاریكی شب آنها را به مقر می آورد.

افسر عراقی دستگیر شده به فرمانده ایرانی می گوید: "می خواهم از شما یك سوال بپرسم. من خودم در چند كشور دوره چریكی دیده ام ولی تابحال اسلحه ای كه سرباز شما بدست داشت را ندیده ام" نگو كه مرحمت كه به دستشویی رفته بود و اسلحه هم نبرده بود، متوجه اگزوز لودر می شود كه به زمین افتاده و آن را بر می دارد و عراقیها هم از خوفی كه خداوند بر دل آنها گذاشته بود، آن را اسلحه ای پیشرفته می بینند و مرحمت برای اینكه نیروهای دشمن را خوار و ذلیل نشان بدهد، به جای اینكه اگزوز را بیاورد آفتابه را می آورد و می گوید: "من با این اسلحه شما را اسیر گرفته ام". این حرف باعث انفجار خنده در بین رزمندگان اسلام و باعث شرمساری نیروهای عراقی می شود.

"مرحمت" حدود سه سال در جبهه ها، جنگ كرده بود تا اینكه 21 اسفند 1363 در عملیات "بدر" در جزایر جنوب به درجه رفیع شهادت كه كمتر از آن حق او نبود نایل می آید.

پیوست صلوات




نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمرحمت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
زمان شهادت احمد سلیمانی درآغوش برادر

منوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : برادردرآغوش برادر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

احمد متوسلیان


احمد متوسلیان یزدی
Ahmad Motevasselian.jpg
محل تولد تهران
تاریخ تولد 1332
لقب حاج احمد
تابعیت  ایران
نیرو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
یگان‌های خدمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
درجه 19- Sarlashgar-IRGC.png سرلشکر
فرماندهی فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص)
جنگ‌ها جنگ ایران و عراق
عملیات‌های مهم عملیات فتح المبین فتح خرمشهر

احمد متوسلیان یزدی (۱۳۳۲ در تهران)، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله در جنگ هشت ساله ایران و عراق بود. وی یکی از ۴ فرد ربوده شده ایران در لبنان در سال ۱۳۶۱ است.



زندگی نامه

احمد متوسلیان در سال ۱۳۳۲ در خانواده‌ای مذهبی از اهل یزد در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی را در دبستان اسلامی مصطفوی به پایان رساند و ضمن تحصیل، به پدرش که در بازار به شغل شیرینی فروشی اشتغال داشت، کمک می‌کرد. احمد در کودکی بسیار گوشه گیر بود. پس از پایان دوره ابتدایی، وارد هنرستان صنعتی شد و در سال۱۳۵۱ موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس به خدمت سربازی اعزام شد و در شیراز دوره تخصصی تانک را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد. در سال ۱۳۵۶ در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه علم و صنعت ایران پذیرفته شد.[۱][۲][۳]

در دوران انقلاب اسلامی

متوسلیان یزدی در دوران خدمت سربازی، فعالیت‌های مذهبی و سیاسی داشت و مخالفت خود را با رژیم پهلوی بیان می‌کرد. پس از پایان دوره سربازی، در یک شرکت تأسیساتی خصوصی استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گردید و فعالیت‌های سیاسی- تبلیغی خود ادامه داد. در سال ۱۳۵۴ توسط اکیپی از کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک دستگیر و روانه زندان شد و پنج ماه در زندان فلک‌الافلاک خرم‌آباد در یک سلول انفرادی زندانی بود. پس این که از زندان آزاد شد، در قیام‌های خونین قم و تبریز در سال ۱۳۵۶، نقش رابط و هماهنگ کننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران برعهده داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهده‌دار شد. پس از شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این ارگان پیوست و به سازماندهی نیروها همت گماشت.[۴]

پس از شروع قیام‌های کردستان در اسفند ۱۳۵۷ داوطلبانه عازم بوکان شد و بخشی از نا آرامی‌های آنجا را سامان بخشید. پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت. پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان برای آزادسازی سنندج راهی این شهر شد. در زمستان سال ۱۳۵۸ به او مأموریت داده شد تا جاده پاوه - کرمانشاه را که در تصرف نیروهای کرد بود، آزاد کند. بعد از این عملیات مسئولیت سپاه پاوه به او سپرده شد. در اوایل خرداد ۱۳۵۹ موفق شد شهرستان مریوان را که در تصرف نیروهای کرد بود، آزاد کند. از این روی مسئولیت سپاه مریوان بر عهده او گذاشته شد.[۳]

در جنگ ایران و عراق

در دی ماه ۱۳۶۰ عملیات محمد رسول‌الله از دو محور مریوان و پاوه بر روی منطقه خرمال توسط وی و ابراهیم همت رهبری شد که این عملیات سنگ بنای تأسیس تیپ ۲۷ رسول‌الله به شمار می‌رود. احمد در سال ۱۳۶۰ پس از بازگشت از مراسم حج، از طرف محسن رضایی (فرمانده کل سپاه) مأمور فرماندهی سپاه مریوان و پاوه تیپ محمد رسول‌الله شد. او به همراه بروجردی راهی جبهه‌های جنوب شد.

در شب ۱۰ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ عملیات الی بیت‌المقدس به فرماندهی احمد متوسلیان از منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز–خرمشهر آغاز شد که موجب آزادسازی خرمشهر شد.[۵] در پی آزادسازی خرمشهر، او به همراه دیگر فرماندهان فتح خرمشهر نزد روح‌الله خمینی رفته و خمینی آنها را، به ویژه احمد را به گرمی مورد تفقد خاص قرار داد.

در لبنان

او در اواخر خرداد ۱۳۶۱ در مأموریتی به همراه هیأتی رسمی از مسئولین سیاسی-نظامی ایران راهی سوریه شد تا راه‌های مساعدت به مردم لبنان علیه حمله و اشغالگری اسرائیل را بررسی نماید.[۶]

در فیلم ایستاده در غبار موضوع سفر به لبنان بدین شکل بیان می‌شود: به دستور محسن رضایی فرمانده وقت سپاه و با تأیید سید علی خامنه‌ای (رئیس جمهور وقت) در بحبوحه جنگ ایران و عراق احمد متوسلیان به همراهی تعدادی رزمنده به سوریه اعزام می‌گردند تا از آنجا برای یاری حزب ا.. لبنان و مبارزه با اسرائیل به جنوب لبنان بروند. سپس در فیلم صدای واقعی محسن رضایی پخش می‌شود و اعلام می‌کند که سید روح‌الله خمینی وقتی از موضوع مطلع می‌شود ابراز نارضایتی کرد بنابراین دستور بازگشت به نیروهای اعزامی داده می‌شود. اما متوسلیان به بیروت رفته و از آنجا با همراهی موسوی (کاردار ایران در لبنان) برای بررسی وضعیت می‌رود که دیگر از سرنوشت او و همراهانش خبری در دست نیست.[۷]

ربوده شدن

در ۱۴ تیر ۱۳۶۱، اتومبیل سفارت که حامل مسئولین سیاسی-نظامی ایران بود هنگام ورود توسط فالانژیست‌ها متوقف و توسط نیروهایی اسرائیل ربوده و گروگان گرفته شدند.[۶] سمیر جعجع یکی از رهبران فالانژها پس از آزادی از زندان اعتراف کرد که گروگان‌های ایرانی به نیروهای وی تحویل داده شده و سپس توسط آنان کشته شده‌اند ولیکن مقامات ایرانی این ادعا را مشکوک دانسته‌اند.[۸]

هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۷ خود می‌نویسد:

«فرستاده رئیس جمهور کنیا آمد. اطلاع داد که گروگان‌های ما در لبنان همان سال ۶۲ شهید شده‌اند و خواستار مبادله گروگان‌های انگلیسی و سه اسرائیلی با ۹۰ اسیر شیعه در اسرائیل شد. گفتم اسامی اسرای مورد نظر و آثار گروگان‌های ما را بیاورند.»[۹]

وی در خاطرات سال ۱۳۶۹ در جریان کمک به آزاد سازی گروگانهای آمریکایی در لبنان به پیامی از جرج بوش -رئیس جمهور وقت ایالات متحده- اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«اطلاعات آمریکا می‌گوید گروگان‌های ایرانی در دست مارونی‌ها در همان روزهای اول کشته شده‌اند ولی باز هم آنها آمادگی دارند که پیگیری مسألهٔ آن گروگان‌ها را ادامه دهند.»[۱۰]

شواهد زنده بودن و اسارت در اسراییل

به گفته مرکز اسناد انقلاب اسلامی «اگرچه ابتدا گفته می‌شد که سید محسن موسوی کاردار جمهوری اسلامی ایران در بیروت و همراهانش کشته شده‌اند؛ اما شواهد و مدارک موجود، حاکی از آن است که آنها در اسارت اسرائیل می‌باشند.»[۱۱]

سید حسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله لبنان به مناسبت روز آزادی اسرا در بیروت گفت:

«نشانه‌هایی وجود دارد که دیپلمات‌های ایرانی در زندان‌های اسرائیل بسر می‌برند. اسرائیل در گزارش خود ادعا می‌کند که چهار دیپلمات ایرانی توسط نیروهای لبنانی (فالانژهای سابق) ربوده شده، به دست این نیروها کشته شدند و اجساد آنان دفن شده است. اسرائیل دشمن ماست و ما نمی‌توانیم به گزارش‌های آن اعتماد کنیم. همان‌طور که اسرائیلی‌ها در گذشته هم حضور بعضی اسیران در زندان‌های خود را تکذیب می‌کردند، اما مشخص شد که این اسیران در زندان‌های این رژیم بوده‌اند.»[۱۲]

حسین دهقان (وزیر دفاع ایران) سوم خرداد ۱۳۹۵ خبر داد احمد متوسلیان و دیپلمات‌های ربوده شدهٔ ایرانی زنده‌اند و در اسارت اسرائیل هستند.[۱۳] یک زندانی یونانی آزاد شده از زندانهای اسرائیل با مراجعه به سفارت ایران در یونان ادعا کرده که هر چهار ایرانی را در زندانهای اسرائیل دیده است.[۱۴]

نصب تندیس احمد متوسلیان یزدی در مرز فلسطین

تندیس احمد متوسلیان یزدی در مارون‌الرأس در مرز فلسطین نصب شد تا یادبودی از ربوده شدن این فرمانده ایرانی باشد. انگشت اشاره احمد متوسلیان یزدی در تندیس ساخته شده به سمت سرزمین‌هایی از کشور فلسطین است که در حال حاضر توسط اسرائیل اشغال شده است. عبدالمجید فراهانی طراح این تندیس است و در مورد متوسلیان یزدی بیان کرده است که امام موسی صدر و احمد متوسلیان یزدی سربازان و پرورش یافتگان مکتب روح‌الله خمینی هستند و هر دو آنها به دست دولت لیبی و اسرائیل ربوده شده‌اند. وجه اشتراک آنها این است که خبری از سرنوشتشان در دست نیست.
خادم شهدامنوچهرشریفی


نوع مطلب :
برچسب ها : حاج احمدمتوسلیان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عملیات اچ۳، که از آن به عنوان حمله به اچ۳ نیز یاد می‌شود، یکی از عملیات‌های هوایی مهم نیروی هوایی ایران در جنگ ایران و عراق بود. از این عملیات به عنوان یکی از بزرگترین عملیات‌های هوایی دنیا که به نام حمله فانتوم‌ها ثبت شده‌است، یاد می‌شود.[۱] طی این عملیات فانتوم‌های نیروی هوایی ارتش ایران در تاریخ ۴ آوریل ۱۹۸۱ (۱۵ فروردین ۱۳۶۰) پایگاه هوایی الولید (پایگاه‌های هوایی اچ۳) را در غربی‌ترین نقطه عراق، در مرز مشترک عراق و اردن بمباران کردند و آن را منهدم ساختند. در این عملیات بیش از ۴۸ هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ ۲۳، سوخو ۲۰، توپولوف ۱۶، توپولوف ۲۲) بودند از بین رفتند.[۲][۳]


طراحی عملیات

سرلشکر بهرام هوشیار، طراح عملیات اچ۳
سرلشکر جواد فکوری، فرمانده وقت نیروی هوایی

طراح این عملیات استراتژیک، سرهنگ فریدون ایزدستا و سرلشکر بهرام هوشیار بودند. آن دو طرح حمله به پایگاه هوایی الولید را به صورت محرمانه با سرلشکر جواد فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی مطرح کردند که براساس طرح ابتدایی قرار بود که ۱۰ فروند فانتوم مسلح، ۸ فروند اصلی و ۲ فروند رزرو از پایگاه هوایی همدان به پرواز درآیند و نیز برای گمراه کردن دشمن، ۳ فروند F-5 دقایقی قبل از بمباران اچ-۳ توسط فانتوم‌ها، از پایگاه هوایی تبریز به پالایشگاه کرکوک حمله کنند.[۴]

شرح عملیات

در تاریخ ۴ آوریل، ۸ فروند جنگنده اف-۴ ئی با کمک دو مرحله سوخت گیری هوایی موفق شدند از مرز مشترک هوایی عراق-ترکیه گذشته و از نقطه مشترک مرزی سوریه با عراق وارد محدوده هوایی عراق شده و عملیات را موفقیت‌آمیز به انجام برسانند. مسیر طی شده توسط فانتوم‌های ایرانی برای اجرای موفقیت آمیز این عملیات بیش از ۳۵۰۰ کیلومتر بود که با چهار مرحله سوخت گیری ممکن شد.[۵] این عملیات با توجه به تجهیزات بکار رفته در آن، از لحاظ فنی یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های هوایی جهان به شمار می‌رود.[نیازمند منبع]

در سال ۱۹۸۱ منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب‌افکن‌های خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آن‌ها بر روی باند فرودگاه به پایگاه‌های سه گانهٔ اچ (اچ۳ یا الولید) در دورترین نقطهٔ غرب این کشور منتقل ساخته‌است.

در حالت معمول، هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه می‌بایست از مرزهای خاوری عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تأسیسات پدافندی مؤثری داشتند به اچ ۳ می‌رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر بازمی‌گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشک‌های زمین به هوا و توپ‌های ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله به این، با توجه به برتری تعداد آن‌ها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهٔ عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن می‌ساختند؛ لذا قرار بر این شد که مسیری طولانی‌تر ولی با ریسک کمتر که از نوار مرزی شمال و غرب عراق می‌گذشت برای حمله انتخاب شود.

قرار شد ۸ فانتوم، از پایگاه سوم شکاری نوژه به پرواز درآیند و پس از سوخت گیری بر فراز دریاچه ارومیه از نقطه مرزی مشترک ایران-عراق-ترکیه به سمت هدف ادامه مسیر دهند. این هواپیماها باید از کوهستان‌های مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می‌کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه خود را به مرز سوریه و عراق رسانده و پس از یک نوبت سوختگیری دیگر به سمت اچ-۳ پرواز کنند. در تمام طول مسیر هواپیماها می‌بایست در ارتفاع پایین (۲۰ تا ۳۰ متری) پرواز می‌کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. به علاوه باید در کل چهار مرحله عملیات سوخت گیری هوایی انجام می‌گرفت چراکه طول مسیر سه برابر برد هواپیماهای ایرانی بود. به همین دلیل طبق برنامه می‌بایست ابتدا دو فروند بویینگ ۷۰۷ برای رساندن سوخت به فانتوم‌ها از فرودگاه تهران برخاسته و با آنان در بالای دریاچه ارومیه ملاقات و مرحله اول سوختگیری را انجام می‌دادند. همزمان دو فروند هواپیمای ۷۴۷ سوخت رسان دیگر از فرودگاه نیکوزیا درقبرس بلند شده و مرحله دوم و سوم سوختگیری هوایی در خاک سوریه انجام می‌گرفت. طبق برنامه‌ریزی عملیات، پس از هر نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر می‌کردند تا فانتوم‌ها عملیاتشان را بر فراز الولید انجام دهند و در راه بازگشت دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می‌داد.

روز عملیات ده فروند (دو فروند ذخیره) هواپیما به رهبری سرهنگ فرج ا… برات پور از باند پایگاه سوم شکاری برخاستند و پس از سوختگیری بر فراز دریاچه ارومیه دو فروند فانتوم ذخیره بازگشتند. هشت فروند اف-۴ئی دردو گروه چهارفروندی با اسامی البرز و الوند از شمال شرق عراق و از فراز کوه‌های آرارات وارد منطقهٔ مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستان‌های این منطقه به سمت غرب عراق حرکت کردند. در همین حین هواپیماهای مختلف نیروی هوایی از جمله اف-۴، اف-۵، اف-۱۴، سی-۱۳۰ و بونانزا در حال انجام ماموریت‌های گشت هوایی، دیده بانی بصری (در نقاط کور راداری) و شنود الکترونیکی بودند.

در ساعات مقرر تانکرهای سوخت‌رسان با فانتوم‌ها در همان نقاط پیش‌بینی شده یعنی مرحله اول بالای دریاچه ارومیه و مرحله دوم در خاک سوریه روبرو شدند. فانتوم‌ها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهراً چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه‌ای ظاهر می‌شوند اما عراقی‌ها تصور می‌کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه‌است که مشغول گشت زنی در طول مرزهایشان هستند.

این اشتباهی بود که کنترل‌های زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوخت گیری هوایی را انجام دادند. هواپیمای بوئینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشت زنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت‌رسانی به فانتوم‌ها را انجام دهد. در آن سو فانتوم‌ها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می‌توانستند کوچک‌ترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ ۳ در حرکت بودند. دقایقی بعد پس از ورود به خاک عراق فانتوم‌ها به دو دستهٔ ۳ فروندی و یک دسته ۲ فروندی تقسیم شده و به سمت پایگاه‌های مورد نظر جهت بمباران ادامه مسیر دادند، هم‌زمان اف-۵‌های پایگاه تبریز عملیات ایذایی بمباران پالایشگاه کرکوک را انجام داده و باعث تمرکز قوای دفاع هوایی عراق در آن منطقه شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای خاوری هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند هدف هیچ نوع حمله‌ای قرار گیرند در ابتدا به تصور این که هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. دسته‌های فانتوم‌ها بر فراز پایگاه‌های سه‌گانه الولید، ارتفاعشان را جهت بمباران کمی افزایش دادند و عملیات انهدام تجهیزات را با موفقیت انجام دادند. سپس جهت انجام مرحله سوم سوخت گیری به طرف خاک سوریه ادامه مسیر داند. در این میان، هدایت تنها هواپیمای آسیب‌دیدهٔ عملیات آن هم در شرایطی که باید نزدیک به ۵۰۰ کیلومتر مسیر را طی کند، کاری بسیار دشوار بود ولی خضرایی مصمم بود که هواپیما را به هر قیمت به ایران برساند؛ و سرانجام در جاده‌ای در آذربایجان غربی فرود آمد. در این جریان هواپیما مورد اصابت ترکش بمب‌های خود قرار گرفته بود و به جهت از دست دادن هیدرولیک مجبور به فرود در پایگاهی در جنوب سوریه شد که پس از تعمیر توسط مرحوم اسکندری به ایران باز گردانیده شد.

هواپیماهای ۷۴۷ سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت.

در ابتدا، با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و این که در سال ۱۹۶۷ نیز اسرائیلی‌ها فرودگاه‌های این کشور را بمباران کرده بودند، عراقی‌ها تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلی‌ها صورت گرفته‌است.

تلفات

تلفات ایران

این عملیات برای ایران تلفاتی در برنداشت.

تلفات عراق

خسارات و تلفات ارتش عراق در این حمله به صورت تقریبی قابل برآورد است و حداقل تلفات این حمله بدین صورت است:

ضمناً یازده فروند هواپیمای دیگر به گونهٔ غیرقابل تعمیری خسارت دیدند که دو فروند از این یازده فروند بمب افکن توپولف-۱۶ بود. هم چنین سه خلبان عراقی و پانزده پرسنل دیگر عراقی و سه مصری و یک افسر آلمانی کشته شدند و نوزده عراقی، پنج مصری و سه اردنی به شدت زخمی شدند.

خادم شهدا منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : عملیات اچ3، عقابهای ارتش ایران،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)

شهدای خلخال ، شهید  ، جبهه و شهادت ، شهدای خوجین ، وصیت شهید ، زندگی نامه شهید ، شهیدان را شهیدان می شناسند.

شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)

شهید عمران(عبدالله) پستی

 نام: عمران (عبدالله)

نام خانوادگی :   پستی

محل تولد :  هشجین

 نام پدر : محمد علی

 تاریخ تولد : 19 / 9 / 1338

 مدرك تحصیلی : دیپلم ریاضی فیزیك

 تحصیلات عالی : جامعه شناسی _ دانشگاه تهران

 تاریخ شهادت : 19 / 12 / 1362

 محل شهادت : طلائیه

 مسئولیت : اطلاعات سپاه تهران و فرمانده گردان حبیب بن مظاهر –

لشگر 27 حضرت  رسول(ص)

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : پستی هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()




منوچهرشریفی

نوع مطلب :
برچسب ها : حجت السلام فلاح زاده،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ای کسانی که ایمان آورده اید!

از بسیاری از گمانها بپرهیزید

چرا که بعضی از گمانها گناه است.

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖ 

قلم در توصیف تو عاجز است


قلم در توصیف تو عاجز است

اهل دل، عـــــــاجز زگفتار است با اهل خرد

جمله ها قاصر و عاجز ز بیانند

دیروزها تمام شدند و امروزها شروع شدند،

عمر ما نیز هم به پایان خواهد رسید در حالی که ما همچنان در ابتدای توصیف و شناخت تو عاجز مانده ایم

خدای من


بنده گنه کارت خدا منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 آرزوهات رو یک جا یادداشت کن 

و یکی یکی از خدا بخواه 

خدا یادش نمیره اما تو یادت میره که 

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖ 

تنهایی را بلندترین شاخه درخت بهتر میفهمد...! 


انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم...


به راستی خدا از تنهایی بزرگ است یا از بزرگی تنهاست




نوع مطلب :
برچسب ها : خدا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


شهیدسردارمجیدکلانتری معاون بهداری سپاه کرج   روحش شادویادش گرامی

خادم شهدا منوچهرشریفی


نوع مطلب :
برچسب ها : سردارکلانتری سپاه کرج، سرداررشیداسلام 151،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگینامه شهید محسن حججی ، شهیدی که داعش سرش را برید!




این روزها همه در شبکه های اجتماعی حرف از شهید محسن حججی می زنند جوان نجف آبادی که به سوریه پا گذاشت برا دفاع از حرم حضرت زینب اما اسیر داعش شد و فقط یک عکس با صلابت کافی بود که شهید حججی محبوب قلبها شود ، عکسی که نشان می داد وی باکی از داعشی ها و شهید شدن ندارد.

shahid hojaji زندگینامه شهید محسن حججی ، شهیدی که داعش سرش را برید!

در ادامه بیوگرافی شهید محسن حججی را می خوانید.

محسن حججی جوان ۲۵ ساله مدافع حرم که در نبرد با کوردلان داعشی به شهادت رسید، از فعالان فرهنگی نجف آباد بود. او یکی از جوانان بسیجی بود که تنها به خاطر احساس تکلیف و وظیفه در دفاع از حرم اهل بیت (ع) به عراق رفت.

محسن حججی از جهادگران و اعضاء فعال موسسه شهید کاظمی پس از ۲ روز اسارت، به دست تروریست‌های تکفیری در سوریه به شهادت رسید.
این جهادگر فرهنگی در ترویج و تبلیغ کتاب بسیار فعال بود و در اردوهای سازندگی جهادی علاوه بر فعالیت عمرانی، در حوزه فرهنگی نیز دست به اقدامات جهادی می‌زد.
همچنین شهید حججی در مدارس به تبلیغ کتاب می‌پرداخت و از زمره پیشگامان معرفی کتاب در نماز جمعه بود. او در نجف‌آباد استان اصفهان به معرفی و تبلیغ کتاب می‌پرداخت.
این جوان ۲۵ ساله در دومین اعزام خود به سوریه در مرز عراق با این کشور به دست داعش در منطقه‌ای به نام تنفت به شهادت رسید. از این فعال فرهنگی فرزندی تقریبا دو ساله باقی مانده است.


 

880018 Gahar ir زندگینامه شهید محسن حججی ، شهیدی که داعش سرش را برید!

عکس فرزند دوساله شهید محسن حججی




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید محسن حججی، خادم شهداشریفی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
زندگی نامه شهید علیرضا خلیلی اعزامی از کرج به جنگ تحمیلی
تاریخ انتشار : شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۶
شهید علیرضا خلیلی در سال 1344 هجری شمسی در خیابان غیاثی تهران متولد شد و از اوائل كودكی بچه پرتلاشی بود و همیشه در پی كارهای سخت و دشوار بود .
زندگی نامه شهید علیرضا خلیلی اعزامی از کرج به جنگ تحمیلی
 
 به گزارش پایگاه خبری مدیریت شهری کرج ، شهید علیرضا خلیلی در سال 1344 هجری شمسی در خیابان غیاثی تهران متولد شد و از اوائل كودكی بچه پرتلاشی بود و همیشه در پی كارهای سخت و دشوار بود و مایل بود تا مسئولیت‌ها را به او محول نمایند و در سال 1356 و در شروع داری ملت ایران و اگاهی طبقه مستضعف و بپاخواستن برعلیه ظلم طاغوتیان نامبرده برای روشن شدن ذهنش بیشترین وقتش را در مساجد تهران میگذارند.

وی شبها با چند نفر از دوستانش برای نوشتن اعلامیه‌های دیواری در خارج از خانه بسر میبرد و اینكارش تا سال 1357 سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران برهبری امام خمینی ادامه داشت.

پس از ان مدتی در كمیته اسلام اباد كرج البته بخاطر كمی سن با ضمانت پدر و مادرش و سپس در سازمان فدائیان اسلام عضویت پیدا كرده و در انجا با وجود كمی سن خواهان اعزام بغرب كشور بود و همیشه از اینكه گروهی ضد انقلاب در كردستان دست به اشوب زده و او و امثال او میخواهند و میتوانند به انجا بروند ولی نمیفرستند عذاب میبرد.

وی پس از تلاش بسیار د اواخر سال 1358 هجری شمسی بغرب كشور اعزام شد و مدتی در قصر شیرین و سپس در مهاباد بود و در مدت شش ماه كه انجا بود فقط دومرتبه به كرج امد و برای اخرین مرتبه كه امد ساعت شش صبح بود كه هنگام ورود به خانه خطاب به پدر و مادرش میگوید كه بلند شوید امده ام شماها را ببینم و بروم.

با اینكه از طرف خانواده اصرار زیادی میشود شهید زیربار نمیرود و میگوید كه امروز روز مهمی است و باید حتما بروم و پس از خداحافظی میرود و بالاخره ساعت 4 بعداز ظهر روز 14 شهریور 59 در مریوان همراه با چند نفر از برادران سپاه هدف خمپاره مزدوران امریكای جنایتكار قرار میگیرند و بدرجه رفیع شهادت نائل می گردد.

خاطراتی از شهید

همیشه به حالات شوخی بهمادرش می گفت مادر من با ارپیچی شهید می شوم من خیلی دوست دارم و همان هم شد و با خمپاره به شهادت می رسند.

خانواده شهید می گویند برای آخرین بار که علیرضا به دیدن ما امد ساعت شش صبح بود که هنگام ورود به خانه خطاب به ما گفت بلندشوید آمده ام شماراببینم و اینکه از طرف خانواده اصرار زیادی شد.

وصیت نامه شهید

خدمت پدر و مادر عزیزم انشاء الله از نوشتن این وصیت نامه ناراحت نشوید این را برای آنهایی نوشتم که شهادت را و یا مرگ را چیزی می پندارند.

پدر و مادر عزیز این را برای ان نوشتم شما که می دانید ولی آنهایی که نمی دانند که من راه خود را انتخاب کرده ام و بهترین مرگ و زندگی را یافته ام و نکند که کسی بگوید که چشم بسته این راه را رفت.

این را بدانید که من به آرزویم رسیده ام و شما اصلا در مرگ من گریه نکنید چون این تنها من نیستم که این راه را انتخاب کرده ام بلکه از انقلاب امام حسین تا کنون هزاران نفر از این راه استقبال کرده اند و خواهند کرد و شما اگر مقداری به اسامی انها توجه کنید می بینید که من در قیاس با آنها هیچ نیستم و افراد این مملکت هستند که ارزوی شهادت را دارند و شما باید خوشحال باشید که از عاشقان شهادت یک نفر به آرزوی خود رسید.

شما سعی کنید زیاد برای من خرج نکنید فقط تنها خواهشی که دارم اینست که از دوستان من پذیرایی کنید و بدانید که آنها هم مثل خود من هستند در ضمن تلاش کنید تا زندگی را همیشه وقف مردم و مملکت کنید تا ضد انقلابیون نتوانند بهانه ای داشته باشند و از نقاط ضعف سو استفاده کنند و این انقلاب را بنابودی بکشانند.

طول عمر کبیر را همیشه از خدا بخواهید تا خون شهیدان راه حق پایمال نشود در ضمن اگر کسی مشاهده کرد چشمانم باز است به شما گفت که کورکورانه در این راه رفته به او بگویید باز و بیداری و شناخت کامل این راه را انتخاب کردم . پیروز باد مبارزات ملت مسلمان ایران بر هبری امام خمینی
کد خبر 900

  خادم شهدامنوچهرشریفی
منبع بنیادشهید


نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدخلیلی کرج،
لینک های مرتبط :
نظرات ()






خادم شهدامنوچهرشریفی





نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدصفی الله ندرلو، شریفی11.،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


روحش شادیادش گرامی  خادم شهدا شریفی


نوع مطلب :
برچسب ها : ش فیروزقره خانی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خادم شهدا شریفی



نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدجوادفرهنگی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگینامه استاد شهید مرتضی مطهری




 

 

1386 زندگینامه استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری

 

 

۱-ولادت شهید مطهری : استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می پردازد.

 

 

۲ - ورود به حوزه علمیه : در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

 

 

1386 زندگینامه استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری

 

 

۳- تحصیلات حوزوی استاد مطهری:

 

 

اول) دروس علمی: دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است.

 


دوم )دروس اخلاقی و عرفانی: استاد شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. نیز از دروس اخلاقی و عرفانی امام خمینی بهره برد.


ازاساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد.

 

 

۴-فعالیتهای دینی (مذهبی وسیاسی استاد): وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است.

 


اول)فعالیتهای مذهبی: در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند . در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می گردد . در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سالهای 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می شود . استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده است.

 

 

1386 زندگینامه استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری

 

 

دوم)فعالیتهای سیاسی:

 


الف)درقیام پانزده خرداد: ایشان همواره در کنار امام بودبه طوری که می توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاشهای او و یارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می شود.

 


ب)هدایت هیئتهای موتلفه:
پس از تشکیل هیئتهای موتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیتهای روحانی عهده دار رهبری این هیئتها می گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط شهید محمد بخارایی کادر رهبری هیئتهای موتلفه شناسایی و دستگیر می شود ولی از آنجا که قاضی یی که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد شهید از مهلکه جان سالم بدر می برد.

 


ج) مبارزه با کجرویها وانحرافات: در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاهها ، اسلامی کردن محتوای نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می دهد. به طور کلی استاد شهید که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود وبا کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می توان او را بنیانگذار آن موسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تکروی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرحهای استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

 


د)حمایت از مظلومان فلسطین در برابر اسرائیل: در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد.

 


ه)سخنرانی های انقلابی و بازداشت استاد: از سال 1349 تا 1351 برنامه های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

 


و) استادمطهری و خطر منافقین: اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است . این امر خصوصاً در سالهای 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می رسد. گذشته از حضرت امام، استاد شهید مرتضی مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران » پی می برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می نماید.

 


ز)تدریس در حوزه علمیه و...: در این سالها استاد شهید به توصیه حضرت امام مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می کند. در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می شود . همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

 


ح)بطور دائمی در خدمت انقلاب و امام قرار گرفتن:گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسئولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود.

 

 

1386 زندگینامه استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری

 

 

۵- شهادت استاد مطهری بدست گروه فرقان: تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند.

 

 تشکر از برادر توفیقی بابت همکاری



نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمطهری،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





بسم الله الرحمن الرحیم

       نام:ابوالفضل    نام خانوادگی: قزلباش       نام پدر:یداله      شماره پرونده:10400/60       كدشناسائی:1593756

شهید ابوالفضل درسال 1344 درتهران به دنیا آمد وبعداز طی دوران طفولیت درهمان منطقه درمدرسه رضا پهلوی ( نام سابق ) ثبت نام كردند و تا سال اول راهنمائی در آنجا درس خواندند .

پس از گذراندن سال اول تحصیلی خانواده قزلباش به كرج منطقه اسلام آباد آمدند و ابوالفضل درس را رها كرد و به سر كاررفت ابوالفضل به دلیل اینكه ازداشتن مادر محروم بود و پدرشان هم پیر وكار افتاده بود در یك مغازه عكاسی شروع به كاركردودرحدود سه یاچهار سال كاركردند شهید ابوالفضل ازبچه  های خوب محل ومداح هیئت جوانان محل خودشان بودند به شعر خیلی علاقه داشتند و از عادتهای ایشان زیارت رفتن بود كه هر هفته به زیارت امام زاده داود می رفتند ولی به گفته برادر شهید ابوالفضل تمام مزد خود را برای خود خرج می كرد و بیشتر به لباس و سر و وضع خودش می رسید شهید ابوالفضل یك روز به برادر بزرگ خود راجع به جبهه و تشكیل پرونده در ناحیه 2 كرج صحبت كرد ولی آنها زیاد اهمیت ندادند . فردای آن روز كه ابوالفضل به خانه برنگشت و برادرشهید به ناحیه 2 كرج رفت و از ابوالفضل سئوال كرد كه پرسنل آنجا به او گفتند امروز به جبهه اعزام شده است و وقتی برادرش پرس و جو كرد دید كه شهید ابوالفضل قبلاْ در بسیج تشكیل پرونده داده است شهید ابوالفضل بعد از اعزام حدود یك ماه و خورده ای در جبهه بودند كه به درجه رفیع شهادت گشتند و در این مدت نتوانستند به مرخصی بیایند و نامه ای هم ننوشته بودند .

روحش شاد یادش گرامی

خادم شهدامنوچهرشریفی



نوع مطلب :
برچسب ها : اسلام ابادکرج، بسیج کرج،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شهید امیر حسین تکلو

شهید امیر حسین تکلو


شهید امیر حسین تکلو

تاریخ. تولد 2\1\1345

محل شهادت شلمچه

تاریخ. شهادت 19\10\65


خادم شهدا منوچهرشریفی





نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدتکلو،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


شهید در بسیج عضو گردید و در كنار درس خواندن به دفاع از آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی كه ثمره خون هزاران شهید بود می‌پرداخت.












شهید رضا نیك‌نژادی در تاریخ یکم فروردین 45 در كرج دیده به جهان گشود. پدرش نام او را رضا نهادند تا خادم امام رضا باشد. دوران كودكی خود را در كانون پرمهر و محبت خانواده سپری كرد ، دوران نوجوانی او مصادف شده بود با قیامهای مردم بر علیه رژیم كه در آخر منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد. شهید در بسیج عضو گردید و در كنار درس خواندن به دفاع از آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی كه ثمره خون هزاران شهید بود می‌پرداخت. در پی شروع جنگ تحمیلی كه توسط استكبار جهانی صورت گرفته بود یك دوره آموزش نظامی را فرا گرفت و به سوی جبهه‌ها شتافت تا  ذبه یاری دین و اسلام بپردازد تا اینكه سرانجام در تاریخ سوم آذر 61 در عملیات پیروزمند رمضان در منطقه عملیاتی شرق بصره پس از مدتها رزم‌آفرینی و پیكار بی امان بر اثر اصابت تركش به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

سیری در کلام شهید

به پدر و مادر عزیزم بگویید كه خیلى از شما متشكرم و از زحمت هایى كه برایم كشدید كمال تشكر را دارم و امید آن دارم كه در روز قیامت اگر خدا به من اجازه دهد براى شما پدر و مادرم و خواهرانم و شوهر خواهرانم و دوستانى كه در رفتن من به جبهه اصرار و من را به اجراى این وظیفه الهى وادار ساختند شفاعت كنم و پاداش زحمت هایشان را خداى بدهد، به پدر و مادر و خواهرانم و فامیل هایم بگویید كه مبادا سیاه ببپوشند و بهترین لباس خود را در روزهایى كه براى دفن و عزادارى من است بپوشند و شادى كنند و شعارهاى برقرارى جمهورى اسلامى را با صداى بلند تكرار كنند و بر دهن منافقان بزنند . مادر و پدر عزیزم عكس العملى به هیچ وجه از خو نشان ندهید كه باعث ضعف جمهورى اسلامى شود در تربیت كردن حسین بكوشید چون انقلاب ما را باید كسانى مثل حسین و على ادامه دهند....

كتابهاى مرا جمع آورى كنید وسایل را هم جمع آورى كنید و دور از چشم خانواده ام باشد یك عكس امام قشنگ را در خانه بزنید و زیر عكس بنویسید ما همه سرباز توییم خمینى ، گوش به فرمان توییم خمینى .

من این وصیت نامه را در زمانى مى نویسم كه مرحله اول عملیات ، تا ساعتى دیگر شروع مى شود و ما متاسفانه بدلایل در این مرحله شركت نداریم مادر و پدر و خواهر و خانواده عزیزم من در همه حال بیاد همه شما هستم و امیدوارم كه بعد از شهادت من ناراحتى نگیرید با صبر انقلابى در عزاى من شریك باشید من حاضر نیستم كه در عزایم بگریید و یا لیاس سیاه بپوشند فقط براى سالار شهیدان حسین ابن على عزادارى كنید . مادرم و خواهرهایم در نماز جماعت و مجالس سیاسى ، عبادى و جهاد حتما شركت كنید . مبادا افسوس نبودن مرا بخورید خوشحال باشید كه اسلام و امام را دارید . در نمازهایتان امام و رزمندگان را دعا كنید . به جبهه كمك كنید و بر سر مزارم شیرینى پخش كنید و نوار ( كشته گشتم من اگر در جبهه همسنگرم ) را بگذارید . راه شهدا را ادامه دهید و عاشورا را با هیجان برگزار كنید .خادم شهداشریفی 11



نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدنیک نژاد،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تماس با ما کد پرچم محرم