به یادشهدا111
من فقط سربازم رفیق
درباره وبلاگ


زنده نگهداشتن یادونام شهدا کمتر ازشهادت نیست [حضرت آقا ]

کار برای خداست اگر ایرادی درمطالب هست ازراهنماییتون ممنون میشم
.تشکر ازدوستان بابت همکاری آقایان داریوش اطیابی و مداح اهل بیت «کربلایی محمد خانی نصرتی ایزدیار برادربابایی برادرغلامی منامن __خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین
به یادشهیدمجیدکلانتری

مدیر وبلاگ : خادم شهدا منوچهر شریفی هشجین
نظرسنجی
سلام نظر خود رانسبت به وبلاگ اعلام نمایید




بسم الله الرحمن الرحیم


سید احمد معراجی یکی از عارفان برجسته معاصر می‌باشد که تات زبان و متولد روستای نوکیان (NowKian) واقع شده در استان زنجان، شهرستان طارم، بخش مرکزی طارم، دهستان دَرّام (Darram) است. ایشان اکثر عمر خود را در روستای اِسبو (Esbow) یا همان سفیداب واقع شده در استان اردبیل، شهرستان خلخال، بخش خورش‌رستم، دهستان خورش‌رستم جنوبی سپری نموده‌ و در سال 1341 هجری شمسی وفات یافته‌ و مقبره ایشان در همان روستای سفیداب می‌باشد.

 

 


نمایی از روستای «اِسبو» یا همان «سفیدآب»

  

 سید احمد معراجی نزد سالخوردگان منطقه خورش رستم و بسیاری از مناطق دیگر به «پیل اَقَه» (Pil Aqa) معروف می‌باشد [رونقی و ملکی 89]. لقب «پیل اَقَه» اصالتا یک اصطلاح تاتی بوده و متشکل از دو کلمه تاتی «پیل‌لَه»(PilLa) به معنای «بزرگ» و «اَقَه»(Aqa) به معنای «سید» می باشد که هنگامی که با هم به کار می روند به شکل مخفف  «پیل اَقَه» (Pil Aqa) خوانده می شود به معنای «سید بزرگ».


ملقب شدن سید احمد معراجی به چنین لقبی دلایل مختلفی دارد. یک دلیلش می تواند تات زبان بودن او باشد؛ دلیل دیگرش می تواند این باشد که همسران تات زبان او به دلیل احترام به آن سید او را «پیل اَقَه» صدا کرده اند و مردم نیز همان لقب را برای احترام به او به کار برده اند ولی آنچه مسلم است دادن این لقب به  ایشان به نحوی مرتبط با خصوصیات بارز اخلاقی ویژه او و کراماتی بوده که مردم در زمان حیات ایشان ان را لمس و درک نموده اند.

  


سید رضا معراجی و فرزندش سید احمد معراجی


 

 سید احمد متولد روستای نوکیان (NowKian) و فرزند سید رضا معراجی است. آن طور که معلوم است سید رضا معراجی در زمان رضاشاه رئیس حوزه علمیه زنجان بوده و بر سر مساله «کشف حجاب» با فرمانداری زنجان درگیر می شود و سید احمد به یاری پدر می شتابد. فرماندار زنجان دستور بازداشت سید رضا و فرزندش سید احمد را می دهد. از همان شب اول بازداشت سید رضا و فرزندش، کابوسهای شبانه فرماندار شروع می شود و هر شب نفخ می کند [رونقی و ملکی 89].


فرماندار زنجان موضوع کابوسهای شبانه و نفخ خود را با مادرش در میان می نهد و به مادرش می گوید از زمانی که این دو سید را زندانی کرده ام کابوس می بینم؛ کاهی در عالم رویا این دو سید را می بینم که در منار تخت من ظاهر می شوند و بلافاصله شکمم نفخ می کند [رونقی و ملکی 89].


فرماندار زنجان بعد مشورت با مادرش تصمیم می گیرد ماجرا را به رضاشاه خبر دهد. او به رضاشاه چنین خبر می دهد که دو سید را زندانی کرده ام و از زمانی که زندانی کرده ام بیمار شده ام. اگر آنها را آزاد کنم مورد غضب شما قرار خواهم گرفت و اگر آزاد نکنم بیماری ام ادامه خواهد یافت، بنابراین اجازه استعفا از خدمت شما را دارم [رونقی و ملکی 89].


رضاشاه بعد شنیدن این خبر به فرماندار دستور می دهد که آن دو سید را آزاد کرده و به یک جای دور تبعید نماید [رونقی و ملکی 89].


به دنبال این ماجرا ، فرماندار شخصا به حضور سید رضا و سید احمد رفته و حکم شاه مبنی بر تبعید این دو سید را به آنها نشان می دهد. سید رضا با دیدن حکم تبعید از فرماندار در خواست می کند که آنها را به روستای «نوکیان» تبعید کند به این دلیل که آنجا محل تولد فرزندم سید احمد می باشد [رونقی و ملکی 89].


فرماندار با درخواست سید رضا معراجی موافقت می کند و انها را به این روستا تبعید می کند [رونقی و ملکی 89].

 

     



تاسوعای 88

 

بعد درگذشت سیدرضا، سید احمد مدتی را در «نوکیان» زندگی کرده و سپس تصمیم می گیرد که به همراه همسرش به یکی از روستاهای دور افتاده برای همیشه نقل مکان کند. یکی از خواهران سید احمد به نام «هدیه» به او اصرار می کند که برادر حالا که تصمیم گرفته ای از اینجا بروی یکی از پسرانم را همراه خود ببر تا کمک حال تو باشد و در کارها دستت را بگیرد. «هدیه» یکی از بچه های بزرگتر خود را انتخاب می کند ولی سید احمد، خواهرزاده کوچک خود به نام «میرزا» را که کودکی بیش نبود را انتخاب می کند. خواهر به او می گوید که این طفل کوچک است و به جای آنکه کمک احوال تو باشد باعث اذیت تو می شود، بهتر است که یکی از فرزندان بزرگتر را با همراه خود ببری. سید احمد می گوید خواهرم بین خواهرزادگانم تنها محبت این طفل نسبت به من دائمی خواهد بود و بقیه دیر یا زود مرا تنها می گذارند.


سید احمد بعد کوچ نمودن از «نوکیان» به همراه همسر و خواهرزاده خردسالش «میرزا» به سمت روستای دور افتاده «اِسبو» (Esbow) یا همان «سفیداب» حرکت می کند.


دلیل اصلی انتخاب این روستا برای زندگی توسط سید احمد بر کسی معلوم نیست ولی ممکن است یک دلیل آن باشد که دیگر دولت وقت با ایشان کاری نداشته باشد ولی این صرفا یک حدس است و واقعیت بر ما مجهول.


هر چند که سید احمد تا آخر عمر در این روستا زندگی کرد ولی آنطور که معلوم است او دل خوشی از این روستا نداشته است و به گفته بعضی از سالخوردگان، هنگامی که از سید احمد پرسیده اند که چرا این روستا را برای زندگی انتخاب کردی او در جواب گفته است که امر الهی اینگونه بوده است.


سید احمد بعد از مدتی زندگی در «اِسبو» همسر دیگری اختیار کرد که اهل روستای «لرد»(L’rd) از روستاهای بخش شاهرود شهرستان خلخال بود. این همسرش هم مانند همسر اولیش تات زبان بوده. دلیل اختیار همسر دوم فعلا بر ما مجهول است.



  

 


  

سید احمد هنگامی که خواهرزاده اش میرزا بین سالهای 13 تا 15 سالگی بوده به او زن می دهد. خواهرزاده اش میرزا که بعدها به «میرزاخان» ملقب شد با سید احمد زندگی می کرده است و در کارها کمک احوالش بوده است. 


میرزا(خان) نجفی دارای 4 پسر و 3 دختر بوده که به ترتیب سن عبارتند از فاطمه، محمد، علی(خان)، عفت، مجید، عشرت و جواد. از بین فرزندان میرزا فقط 3 فرزند بزرگترش به نامهای فاطمه، محمد و علی(خان) خاطراتی از سید احمد را در ذهن دارند و بقیه فرزندان یا به دنیا نیامده بودند یا آنقدر خردسال بوده اند که چیزی از سید احمد نمی دانند.  فاطمه، محمد و علی هنگام درگذشت سید احمد کمتر از 14 سال سن داشته اند. فرزندان میرزا برای صدا کردن سید احمد که دایی پدرشان میرزا بود از لقب «خان دایی» به معنای «دایی بزرگ» استفاده می کردند و می کنند.


سید احمد در زمانی که در روستای «اِسبو» زندگی می کرد به روستاهای اطراف نیز سفر می کرد. مردم روستاهای تات نشین شاهرود خاطراتی از ایشان در ذهن دارند.

 

سید احمد به همسر دوم خود گفته بود که بعد از درگذشت من ازدواج خواهی کرد و البته همین گونه هم شد. در مورد همسر اول خویش به میرزا وصیت کرده بود که خرج دفن و کفن او را بپردازد و با احترام خاص او را به خاک بسپارند. از قضای روزگار میرزا قبل از همسر اول سید احمد فوت می کند ولی به پسرش علی(خان) وصیت می کند که در صورت فوت من قبل از همسر اول سید احمد، تو وصیت سید احمد را انجام بده. می گویند زن اول سید احمد بعد درگذشت سید احمد سالها با علی(خان) و همسرش زندگی کرده و موقعی که می بیند عجل او فرا رسیده به همسر علی می گوید که بعد فوتم جلیقه ام را به علی(خان) بده. هنگامی که علی(خان) جلیقه را باز می کند می بیند که مقداری پول در جلیقه وجود دارد که گویا زن سید احمد برای خرج دفن و کفن خود کنار گذاشته بود تا اگر روزی فوت کند و دست علی خالی باشد شرمنده پدر و خان دایی اش نشود.


آنگونه که علی(خان) می گوید سید احمد دوست و آشنا زیاد داشته است ولی ارادت خاصی به یکی از دوستانش با نام «عیسی» که اهل «برندق» بود داشت. او می گوید موقعی که مردی به خانه می آمد سید احمد نمی گذاشت که همسران یا خواهرم فاطمه پیش آنها بیاید و اگر هم نیاز به آمدن بود باید حجاب کامل را رعایت می کردند ولی در مورد عیسی هرگز سخت گیری نمی کرد. علی(خان) میگوید حتی یادم هست که یکبار به عیسی گفت که بعد فوتم چهل شب یا روز برایم قرآن بخوان. علی(خان) می گوید عیسی حتی یکبار هم نگفت من زن دارم، خانواده دارم و گرفتارم. عیسی بعد فوت سید احمد برایش 40 شب یا روز قرآن خواند.

  

  

     

   

حال شرح شبی که سید احمد درگذشت را از زبان علی(خان) می شنویم.


کل عضله های خان دایی درد می کرد. من و فاطمه پشت خان دایی را می مالیدیم تا شاید دردش کمتر شود. خان دایی گفت امشب آخرین شبی است که مهمان شمایم. فردا شخصی به نام سید هاشمی برای خواندن نماز بر روی پیکرم خواهد آمد. یادتان باشد بعد از نماز به او صد تومن پول بدهید. بغض فاطمه ترکید. خان دایی دستی بر سرش کشید و گفت دخترم چرا ناراحتی؟ فاطمه گفت: خان دایی! تو اگر بروی تکلیف ما چه می شود؟ کی از ما پشتیبانی می کند و کمکمان می کند؟ خان دایی گفت: فاطمه جان ناراخت نباش. مرده ما برای مردم بیشتر از زنده ما ارزش دارد.  مطمئن باش که بعد مردنم هم به شما کمک خواهم کرد. خان دایی درگذشت.



سید احمد معراجی 


پسر فاطمه که الان در حدود 35 سال دارد می گوید که مادرم سکته کرد و بیهوش شد. معلوم نبود که هوش می آید یا نه. من در بیمارستان کنارش بودم. به یکباره دیدم که به هوش آمد. دستش را به روی صورتش برد و در آن حال صدا می زد: خان دایی! خان دایی!


مادرم که هنوز کاملا به هوش نیامده بود پرسید خان دایی چه شد؟ کجا رفت؟ گفتم: مادر جان چه شده؟ اینجا منم پسرت. مادرم گفت: الان خان دایی اینجا بود! با انگشتش به صورتم زد و گفت: فاطمه جان، از خواب پاشو، خان دایی پیشت اومده. مادرم می گفت که هنوز گرمای انگشت خان دایی را روی صورتم حس می کنم.

  



مقبره سید احمد معراجی

  

سید احمد معراجی در شب هنگام درگذشت و فردا صبح همانگونه که خود وعده داده بود شخصی به نام «سید هاشمی» می آید و نمازش را می خواند و صد تومن پول را به او می دهند. علی(خان) می گوید که ما از یک طرف غم زده بودیم و از طرف دیگر مشغول مهمانها. به فکرمان نرسید که بپرسیم این سید هاشمی که بود ولی بعد از سالها یکی از اهالی روستای «برندق» به من گفت که چنین شخصی را در راه بین اِسبو و برندق در همان روز برگزاری نماز دیده است و دیگر نفهمیدیم که آن سید که بود.


علی(خان) میگوید: خان دایی در شهریور 41 شمسی درگذشت و در روستا آبی برای شستن پیکر خان دایی نبود. اهالی تصمیم گرفتند که از «برندق» آب بیاورند. هنگامی که برای اینکار اقدام کردند دیدند که در ورودی روستا چشمه آبی جوشیده و دیگر برندق نرفتند.

 

 

و سلام بر او، روزی که زاده شد و روزی که می‌میرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.

 

سوره مریم، آیه 15



منابع: 


[رونقی و ملکی 89]: مریم رونقی نساز و پری ملکی گلندوز از دانشجویان اینجانب در سال 89 تحقیقی از سید احمد معراجی جمع آوری نموده اند که منابع اصلی تحقیق آنها علی نجفی از نزدیکان سید احمد معراجی که ساکن روستای اِسبو است و تنی چند از مردم روستای نساز می باشد.



نوشته: مهدی قربعلی پور

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : سیدرضا، سیداحمد، معراجی، شهدا، بسیج هشجین، بزرگواری درخلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای هشجین، عزیزالله پورهدایت، خادم شهدا، منوچهرشریفی، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

فداکاری حضرت زینب (س) و فرزندانش در کربلا



حضزت زینب,حضرت زینب در کربلا,شهادت فرزندان حضرت زینب(ع)

فداکاری حضرت زینب (س) و فرزندانش در کربلا
زینب الگوی فضایل
بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (سلام الله علیها) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ جزییات آن را برای ما نقل کرده است ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پرثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است. به گوشه‎هایی از فضایل ایشان توجه کنید.


ایمان راسخ حضرت زینب علیهاالسلام
اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.

 

شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» 
این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.

 

 بیشتر بخوانید: 

 

 عبادت زینب سلام الله علیها 
عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض؛ و هرچه یک انسان عابدتر باشد با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و با معصوم مانوس‌تر می‌شود. شاید علت انس حضرت زینب (سلام الله علیها) با برادرش امام حسین (علیه السلام) جلوه‌ای از این عبادت باشد.
حضرت امام حسین علیه السلام در هنگام وداع به زینب کبری فرمود: «خواهرم در نماز شبت مرا به یاد داشته باش.» و نیز از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام هم فرایض و هم نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت. فقط در یکی از منازل به خاطر شدت ضعف و گرسنگی، نشسته نماز خواند که بعد معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده، زیرا به هر اسیر شبانه روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد.»

نوشته‌اند هیچ‎گاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد. در فرهنگ قرآنی نافله چیزی است که زیاده بر واجب است و از روی تفضل و تبرع انجام می‌گیرد.

 

حضزت زینب,حضرت زینب در کربلا,شهادت فرزندان حضرت زینب(ع)


دانش حضرت زینب علیهاالسلام
حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بانوی علم و فضل است. او علم خود را از جد بزرگوارش پدر ارجمند و مادر گرامی و برادران عزیزش دارد، کسانی که متصل به وحی‎اند. نوشته‌اند حضرت زینب (سلام الله علیها) درس تفسیر برای بانوان داشت. آری دختر امیرالمومنین علی (علیه السلام) به راستی دارای علم وافر خدادادی بود. ابن عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند و می‎گوید: «بانوی خردمند ما زینب (سلام الله علیها) و همین بس که در بنی‎هاشم به «عقیله» یعنی بانوی خردمند معروف بود و آن هنگام که حضرت زینب (سلام الله علیها) در اسارت وارد کوفه شد. او بانوانی را که برای تماشا آمده‎اند، می‌شناسد. در و دیوار آن او را به یاد ایامی انداخت که بانوان همین شهر، صف اندر صف منتظر لقایش می‌نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند و اکنون شهر به شهر می‌گردد.

 

از سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی که در فرصت‌های مختلف در برابر ستمکاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبی معلوم می‌شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الهی و جنبه خارق‎العاده داشته است. شاهد این مطلب، کلام امام سجاد (علیه السلام) است که پس از خطبه کوفه بر او فرمود: عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن که تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده و فهمیده‌ای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است.

 

 

 

فداکاری و ایثار عقیله بنی‎هاشم
زینب کبری وقتی احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا و پیکار و مبارزه با بی دینان به دوشش آمده است و در این راه باید از مال و منال و شوهر و زندگی و فرزند بگذرد، حتی اگر لازم شود از دادن جان نیز دریغ نکند، با کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی دست می‌کشد. گویند به هنگام ازدواج حضرت زینب (سلام الله علیها) با عبدالله ابن جعفر، با توجه به علاقه وافری که میان او و برادرش حسین (علیه السلام) بود، شرط کرد که هرگاه برادرش خواست سفری برود، زینب بتواند به همراه برادر مسافرت کند و عبدالله شرط را پذیرفت. 


قربانگاه فرزندان :
بانوی فداکار کربلا فرزندان خود را برای قربانی به قربانگاه نینوا می‌آورد و در همه جا یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالی قدر این قیام و نهضت مقدس یعنی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و چون عصر عاشورا شد و آن حجت الهی به شهادت رسید، سهم عمده و بار تازه‌ای به دوش این بانوی فداکار نهاده شد که چون کوهی پولادین در برابر دشمنان منحرف ایستاد. در بعضی مقاتل نوشته‎اند: «در روز عاشورا هنگامی که فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) به شهادت رسیدند، ایشان از خیمه بیرون نیامد و بر بالینشان حاضر نشد. وقتی علت را سوال کردند، پاسخ داد: «تا مبادا برادرم خجالت بکشد.»

تجلی و نقش بسیار مهم حضرت زینب (سلام الله علیها) به گونه‌ای است که اکنون پس از قرن‌ها باز هم چنان جلوه‌ای خاص دارد.


----------------------------------
مآخذ:
1- امانتداران عاشورا در بیانات مقام معظم رهبری، موسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ ششم، تهران، 1381 .
2- مجتبی شاکری، بازخوانی حماسه حسینی یا سیری در تاریخ کربلا، انتشارات زهد، چاپ اول، تهران، 1380 .
3- مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381 .
4- جایگاه زن در اندیشه امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ هشتم، تهران، 1378 .
5- آیة الله محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه ( آنچه در کربلا گذشت)، انتشارات هاد، چاپ چهارم، تهران، 1378.
6- مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381 .
 منبع : rasekhoon.net


خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین






نوع مطلب :
برچسب ها : حضرت زینب، امام حسین، شهدای کربلا، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



#طنـــز_جبهـــه 
به پسر پیغمبر ندیدم!...
⇐گاهی #حسودیمان می‌شد از اینکه بعضی اینقدر#خوش">#خوش‌خواب بودند.
سرشان را نگذاشته روی زمین انگار هفتاد سال بود که خوابیده‌اند و تا دلت بخواهد خواب #سنگین بودند، توپ بغل گوششان شلیک می‌کردی، #پلک نمی‌زدند. 
⇐ما هم #اذیتشان می‌کردیم.
دست خودمان نبود. کافی بود مثلاً لنگه دمپایی

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید حکم اله قلیزاده ، حکم اله قلیزاده از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال


شهید حکم اله قلیزاده

نام : حکم اله

نام خانوادگی :  قلیزاده

محل تولد : روستای برندق

 تاریخ تولد : 1345

تاریخ شهادت : 27 / 11 / 65 

محل شهادت:  قجریه اهواز

 نوع عضویت :  بسیجی


 




زندگینامه

شهید قلیزاده درسال 1345 درخانواده ی تهیدست وزحمت کش دروستای شهید پروربرندق ازتوابع بخش خورش رستم دیده به جهان هستی گشود. دوران کودکی را دردامن پرمهرمادرسپری کرد وبا وجود فقرومشکلات زندگی تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی درزادگاه خود ادامه داد وپس برای ادامه ی تحصیل دررشته ی بهداشت دردبیرستان شهرثبت نام نمود واین شهید ازاستعداد بهتربرخورداربود وادب ومتانت اخلاقی او زبانزد خاص وعام بود وضمن فراگیری علم ودانش روح خود را نیزبا یادگیری مطالب اسلامی با فعالیت درپایگاهها وانجمن اسلامی مدارس جلا می دادودرتمامی حرکتهای انقلابی ومذهبی حضورگسترده داشت وسرانجام برای تکمیل تحصیلات خود به آموزشگاه حضرت ابا عبدالله الحسین درجبهه مراجعت نمود ودربهمن ماه سال 65 بعد ازشرکت درچندین آزمون رزمی و بالاخره  دراثربمباران هوایی اردوگاه قجریه  ترکش به قلبش اصابت نموده وبه شهادت رسیدند .

شهید نامه نوشته بود ه که، ازآن روزی که من پا به جبهه گذاشته ام همه چیز را ازیاد برده ام وبه نظافت قلب وطهارت روح مشغولم ودعا کنید که شهادت نصیب ما هم گردد.

 

روحش شاد وراهش مستدام باد 




خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدقلیزاده، سپاه خلخال، شهدای خورشرستم، بسیج هشجین، سردارپستی هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



شهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخالشهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال

شهید خدمتعلی رجبی

 نام : خدمتعلی

نام خانوادگی : رجبی

نام پدر : مقصود

 محل تولد : هشجین

 محل شهادت : جزیره مجنون(عملیات خیبر)

تاریخ تولد : 1341

تاریخ شهادت : 7 اسفند 1362

 مسئولیت ها : فرمانده سپاه گرمی - فرمانده سپاه خلخال






 زندگینامه 

خدمتعلی رجبی فرزند زوج مقصود رجبی و وجیهه حسنلو در 1 فروردین 1341 در هشجین ازتوابع شهرستان خلخال به دنیا آمد. پدرش ازطریق باغبانی وکشاورزی، امرار معاش می کرد.وی درهنگام تولد فرزندش در سفر زیارتی کربلا بود.دراین باره می گوید:«پیش از تولد او درکربلا بودم و وقتی که برگشتم فهمیدم پسرم متولد شده است.»خدمتعلی پس از طی دوران کودکی در دامان پدر و مادر،در سن 6سالگی درمدرسه زادگاهش،مشغول به تحصیل شد ودوره ابتدایی راباموفقیت به پایان بردودرسال1353وارد مدرسه راهنمایی هشجین شد اودرکنار تحصیل،با وجود سن کم اوغات فراغتش رابه پدر ومادر در کارکشاورزی وباغداری کمک می کرد.بااتمام دوره ی راهنمایی خدمتعلی به منظور ادامه ی تحصیل به شهر اردبیل نقل مکان کردو با نام نویسی در دبیرستان شاه عباس،تحصیلات متوسطه را آغاز نمود.در طول دوران تحصیل علاوه برکتب درسی،علاقه خاصی به کتب دینی ومذهبی مخصوصابه قرآن داشت.

بااوج گیری مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی علی رغم صغرسن ،فعالیت زیادی داشت ازجمله به همراه یکی از دوستانش به نام عمران پستی،راهپیمای ها را در روستا وخلخال دنبال می کرد.پدرش در مورد فعالیت های او قبل از انقلاب می گوید:«یادم هست روزی بنا به دستور رئیس پاسگاه، عکس شاه رابه در ودیوارمی چسبانند ومی خواستن به دکان ما هم بچسبانند که خدمتعلی مانع شد.در آخر رئیس پاسگاه خواست که حداقل اسکناسی را که عکس شاه دارد را بچسباند»این شهید بزرگوار اهمیت خاصی برای نماز اول وقت قائل بودوبه دوستان وآشنایان نماز اول وقت را سفارش می کرد.«گاهی اوقات با دوستان محفلی را تشکیل میدادند واوباتوجه به مطالعه ای که از نشریات وکتابها ی ارگان های انقلاب داشت برای آنان تانصفه های شب صحبت می کرد.»این شهید بزگوار درسال1359 تحصیلات متوسطه ی خود را دردبیرستان شاه عباس به پایان رساندوبلا فاصله به عضویت سپاه پاسداران در آمد.فعالیت های وی دراین نهاد چشمگیر بود به طوری که درطی زمان اندک به فرماندهی سپاه گرمی منصوب شدوپس از آن فرماندهی سپاه خلخال را به عهده گرفت.

با شروع جنگ تحمیلی باسخنرانی های آتشین خود در مساجد روستاهاباعث جذب نیروهای بسیجی به جبهه شد.طولی نکشید خودش نیزدرحالی که پدر وبرادرش در جبهه حضورداشتند،به جبهه اعزام شد.او در اولین اعزامش به جبهه 21ساله بود.قبل از حرکت به جبهه به مادرش گفته بود:«دعاکن که من شهید شوم نصف ثوابم را به شما دهم.

درطی مدت کوتاهی به معاونت گردان تخریب لشگر 31عاشورا برگزیده شدوتلاش های فراوانی در این پست انجام داد.خدمتعلی در برابر مشکلات بسیار صبور واستوار بود.هر موقع با مشکل مواجه می شد،سعی می کرد با بردباری وصبر آن راحل کند.برای افراد اهل منبر ومسجد وعلاقه مند به فرایض دینی احترام خاصی قایل بودوبه مردم وخانواده توصیه می کرد به انقلاب پایبند باشندتابه همه جا گسترش پیداکند.همیشه ودر همه حال از خداوند آرزوی شهادت می کرد.این آرزوها از همان اوایل انقلاب درجان ودلش ریشه دوانده بود.سید کیومرث درستکار ،برادرسید فتاح درستکار می گو ید:«روز اعزام بود وپاسداران به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شدند.برادرم سیدفتاح درستکار هم در این اعزام بود.بنده ومادرم برای بدرقه وخداحافظی نیرو ها به سپاه رفته بودیم.مادرم هنگام اعزام برادرم گریه کرد.شهید رجبی هم با لباس فرم در پست فرماندهی ،نیروها را بدرقه می کرد.بعد از اینکه برادران پاسدار اعزام شدند رجبی پیش ما آمد ودید که مادرم گریه می کند.بعد از احوال پرسی با خنده گفت:مادرم چرا گریه می کنی ما همه فدائیان انقلاب واسلامیم واین لباس سبز فرم که به تن کرده ایم کفن ماست وبا این لباس در راه اسلام وقرآن فدا خواهیم شدتا اسلام زنده بماند.ومادرم با شنیدن این سخنان آرام شد.»

خدمتعلی رجبی پس از دو ماه حضور فعال در جبهه در هفتم اسفند 1362 در عملیات خیبر در اثر اصابت مستقیم تیر به شهادت رسید.پدر گرامی ایشان از نحوه شنیدن خبر شهادت می گوید:«به همراه دو پسرم در جبهه بودیم.روزی دیدم رفتار رزمندگان فرق کرده است و طوری دیگر رفتار می کنندوازدید من پنهان می شوند.از بچه ها پرسیدم وفهمیدم خدمتعلی شهید شده است در دعای توسل خبر شهادتش را به من گفتند»در شرح این واقعه،رستمی(همرزم شهید)می گوید:«در دشت آزدگان بودیم وخدمتعلی معاون گردان  تخریب بود وبرادرانش در گردان حر حضور داشتند.ایشان زودتر به جزیره ی مجنون رفت وما هم قرار بودبعدا اعزام شویم.یک روز در مانوربودیم و وقتی آمدیم دیدیم پدر شهیدرجبی باچند نفر از پاسداران هشجین آمده اندبه ما گفتند زود باشید یک دعای توسل برگزار کنیم.پدر ایشان می خواست از این طریق خبر شهادتش را به ما اعلام کند»خدمتعلی رجبی اولین شهید خانواده بودوپیکر پاکش در شهر هشجین به خاک سپرده شد.

 


 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 وصیت نامه شهید خدمتعلی رجبی

بسم رب شهدا و الصدیقین

أتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم

سلام بر مهدی یاور مظلو مان جهان ونائب برحقش امام امت وبررزمندگان پرتوان جندا... ولشگریان توحیدبا اینکه می دانم گناهانم مانع از اجابت دعاهایم درپیشگاه خداوند است و شهادت نصیبم نمی شود .ولی اگر خداوندغفا روستارو علام از سر گناهانم گذشت وبه عنوان بنده ای ذلیل وگنهکار قبو لم کرد وپذیرفت که بنده گنه کارش را جزو آمرزیده شدگان قرار دهد و بپذیردودر رده شهداء قرار دهدوچه انتظاری،خدایا چه روزها وشبها که انتظارچنین روزی را می کشیدم معبود خالق چه روزهاکه در انتظارش بودم ولی معبودا گناهانم،می ترسم پرده عصمت رابدردخدا نکند بنده گنه کارت رادر روز قیامت پرده عصمتش را به خاطر آرزوهای طول ودرازش وپیروی هوای نفسش بدری وآبرویم را ببری خدایا نفهمیدم گناه کردم ندانستم ،معبودا آمدم آخرین امیدم جبهه است  الهی مولایی وسیدی چه زشتی ها که دارم پروردگارا چه گناهانی که در خلوت ها که کردم خدایاچه جسارت هایی که در حضورت کردم معبودا همه را دیدم از همه خجالت کشیدم جز ذات اقدست خدایا تو خودت گفتی ادعونی استجب لکم ومن نیز با باری از گناهان آمده ام الهی هب لی کمال الا نقطاع الیک الهم اجعل وفاتی قتلافی سبیلک خدایا اگر تو هم مرا از درگاهت برانی پروردگارا کجا برم الهی در چه کسی را بزنم صبرت علی حرنارک فکیف اصبر علی فراقک.خدایا گیرم به آتش جهنم صبر کردم ولی چگونه تحمل کنم دوری تورا خدایا ببخش مرا که بهترین و مهربانترین بخشندگانی.سلام بر پدر ومادرم بر پدر ومادر پیرم.پدر ومادری که سالیان دراز زحمتم راکشیدند ولی من نتوانستم خدمتی به آنها بکنم و مادرم شیرت را حلالم کن که به هدر ندادم و جانی که پوست وگوشت واستخوانش از شیر تو رشد کرده بود فدای قرآن کردم ودر مقابل گناهانم هیچ قیمتی ومتاعی جهت تعویض نیافتم.جز خونم امانتی بود دست شما از خدایم.اگر مین ها بدنم را تکه تکه کردن وبرایتان هدیه فرستادند ناراحت نشویدومرا قبول کنید واین چند کلمه را به عنوان وصیت می نویسم ومی دانم که لیاقت نوشتن وصیت نامه را به امت اسلامی ندارم.اول شهادت می دهم خداوند یکی است احدا و صمدا ورحمن ورحیم ومهربان وستار وغفار وقهار وقاسم الجبارین است،شهادت می دهم همه ی پیامبران بر حق هستند شهادت می دهم به علی و11فرزند بر حقش شهادت می دهم به معاد که زمان بر انگیخته شدن انسان هاست،زمان رسیدگی به جرائم،وقت میزان عدل وداد است زمان قضاوت خداست خدایاقسمت می دهم به خون شهداء کربلا رسوایم نکن.

دوم:امت مسلمانان نفس هایتان رامطیع عقلتان کنیداز اختلافات بپرهیزید که امام فرمود:همه اختلاف ها سر(من)است.دنیافانی است آن چه می ماند خوبی وبدی است.برادران پاسدار وروحانیت امام را رها نکنید که رهبر همه به سوی نجات وفلاح است ،از اختلاف بپرهیزید وتابع هوای نفس نباشید که انسان را هلاک می کند ،به نغمه های شوم بیرونی ودرونی استعمار گوش فرا ندهید که امام فرمود شیطان بزرگ آمریکاست تقوا تقوا تقوا را فراموش نکنید سوار بر کشتی تقوا از طوفان های سهمگین زندگی وامواج دنیا نجات یافته ودر بهشت موعود پهلو گیرید که(إن اکرم عندا...اتقکم)جنگ را فراموش نکنید که مسئله اصلی ما جنگ است.پدران ومادران فرزندان خود را روانه جنگ کنید که در راه خدا داده اید و خدا همچون مادر وهب پس نگیرد.از تهمت وتجسس در باره همدیگر بپرهیزیدکه خداوند تجسس کندگان و تهمت زنان را دوست ندارد.آنچه را که از دیگران از بدی ها می دانید مانند خداوند ستار وقهار بپوشانیدکه وظیفه انسان ها همین است.رمز پیروزی یادتان نرود وحدت را حفظ کنید که با حفظ وحدت می توان کاخ های سبز وسرخ وسفید را لرزاند ودر هم ریخت که وعده پیروزی نهائی نزدیک است .به خانواده شهداء احترام بگذاریدکه ما هرچه داریم از آن ها داریم ، خانواده شهداء پر بارترین وپربهاترین از لحاظ کیفیت انسان های کامل وبهترین نعمت خداوند که همانا جان های شیرین فرزندانشان بوده است ،در راه خدا داده اند.مساجد را پر کنید که مساجد سنگر است.اسلام را رها نکنید که کمک به اسلام باید به خاطر خدا باشد نه اینکه به خاطراشتباه  یک فرد هر چند ظاهری در رده بالایی باشد همه چیز را از یاد برده وآنچه که تکلیفمان می باشد توجیه کنیم .خدانکند آن روز بیاید که خداوند منان براثر کفران نعمتها نعمتهایش را از ما بگیرد .دو روز روزه دارم برایم بگیرید ومقداری پول دارم که نزد برادرم هست البته در دفترچه ام گذاشتم نصفش را به جنگ زد گان بدهید وبقیه اش را هر طور پدرم صلاح می داند خرج کنید.خواهرانم ومادرم و برادرانم ،درس از زینب کبری،مادرم اززهرای مرضیه،برادرانم درس از امام سجاد(ع)وپدرم درس از امام حسین(ع)بگیریدومتزلزل نشوید رسالت زینب را بر دوش گرفته وبه یاری اسلام بشتابید ومراعفوکنیدوبرایم دعاکنید که خداوند گناهانم را ببخشد.إن تنصرو ا... ینصرکم ویثبت اقد امکم.خدایامارابه صراط مستقیم هدایت فرما.خداوندا امام را باقی بدار تاآقایش مهدی(عج ا... تعالی فرج الشریف)تشریف فرما شوند.گناهانم راببخش .لشگریان توحید راپیروزبگردان.

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

شهید خدمتعلی رجبی ، خدمتعلی رجبی از شهدای والا مقام خلخال، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال

شهدای خلخال ، شهید  ، جبهه و شهادت ، شهدای خوجین ، وصیت شهید ، زندگی نامه شهید ، شهیدان را شهیدان می شناسند.

 ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء       ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد.



خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : سرداران خلخال، شهیدرجبی هشجین، بسیج هشجین، سپاه خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال شهید احمد یعقوبی  ، احمد یعقوبی   از شهدای والا مقام خلخال  ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال

  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

زندگینامه

شهید در خانواده مذهبی در سال 45 هجری شمسی به دنیا آمد وتا آخر عمر پای بند اصول مذهب ودین اسلام بودند.

شهید دوران تحصیلات ابتدایی در سال 51 شروع و در سال 55 به پایان بردند ودر سال 55 تحصیلات راهنمایی را شروع ودر سال 59 راهنمایی را پس از یك سال ترك تحصیل به پایان بردند و ادامه تحصیل ندادند. در دوران قبل از انقلاب با اینكه سنشان كم بود اما در راهپیماییها حضور داشتند وپس از پیروزی انقلاب در بسیج شركت كردند وبا توجه به توان خودشان حضور  داشتند و در مدرسه راهنمایی عضو انجمن اسلامی بودند وفعالیت می كردند .

شهید سید احمد یعقوبی در تیپ چهل رسالت باختران و پنجوین سلمانیه عراق خدمت نمودند. آموزش را تحت تعلیم و فرماندهان سپاه در پادگان علی بن ابیطالب(ع) تهران سپری نمودند.

با روحانیت ارتباط داشتند و نسبت به آنها احترام خاصی قائل بودند و می گفتند :این روحانیت است كه مردم را برای پیروزی انقلاب دعوت می كردند و راهنمایی می نمودند و روحانیت مردم را برای دفاع از اسلام وبرای رفتن به جبهه تبلیغ نمودند.

شهید نسبت به مسائل مذهبی اهمیت زیادی قائل بودند واكثر اوقات دعا می خواندند و مراسم دعای كمیل وتوسل در مسجد شركت می نمودند. ودر نماز جماعت مسجد جامع همیشه حاضر بودند و دارای شجاعت وصلابت خاصی بودند و فداكاری وبه كمك به همنوعان عشق می ورزیدند. به خدا توكل می نمودند و در كارها از امر فرماندهان اطاعت كامل می كردند. ودر وصیت نامه خود سفارش به اطاعت ولی امر كردند و در اجرای دستورات مافوق قاطعیت نشان داده اند. عبد كامل خدا بودند واز اخلاص بالایی برخوردار بودند واگر بیت المال در دست داشتند در حفظ آن خیلی تلاش می كردند .در برابر مشكلات صبر وتقوی عمل از خود نشان می دادند. وبر همگان تقوی ایشان ثابت شده بود. با منافق مبارزه می كردند . و می گفتند باید مانند علی (ع) مسلمان دارای جاذبه ودافعه باشد . نظم وترتیب را رعایت می كردند .نظافت وپاكیزه گی را رعایت می كردند. متواضع وفروتن بودند. اعمالشان بدون ریا وبرای رضای خداوند بود. با بسیجیان برخورد خداپسندانه داشتند و احترام آنها را بیش از پیش نگه می داشتند. شرح صدر بی اندازه داشتند. نسبت به خانواده شهدا ومفقودین و مجروحین احترام خاصی قائل بودند و در وصیت نامه خود به این مسئله تاكید داشتند و اگر مسئله ی در خانواده پیش می آمد بسیار راز دار بودند.

دارایاخلاق نیكو وهمیشه با اخلاق بود . با مردم و مخصوصا با افراد خانواده  خوب رفتار می كردند و همه را شیفته اخلاق خود كرده بودند . واز لحاظ فكری ایشان ، در خط ولایت و رهبری امام بودندودر تمامی مجالس مذهبی حضور داشتند.

زمانی كه شهید اعزام می شد با یك روحیه عالی در حركت بودند مثل اینكه به یك میهمانی دعوت شده بودند.

 







 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

وصیت‌نامه

بسمه رب الشهداء و الصدیقین

با درود فراوان بحضور امام عصر حضرت حجت بن الحسن عجل الله و نائب بزرگوارش حضرت آیت الله العظمی خمینى بت شكن و باسلام بر كفر سیتزان جمهورى اسلامی‌و سلام به ارواح شهداى انقلاب از كربلا تا ایران .

چند كلمه از وصیتنامه خود را بحضور ملت ایران میرسانم .اولا ،از ملت ایران خواستارم كه احترام رهبر انقلاب را پایدار داشته و به تمام رزمندگان اسلام دعا و احترام بر خانواده هاى شهداى را هرچه والاتر بدارند . ووصیت بنده به پدرو مادرم و برادرانم و خواهرانم این است كه اگر بنده را خدا خواست توانسته باشم خدمتى به این ملت ایران و به اسلام كرده باشم و در راه خدا ،جان خود را از دست دادم هیچ ناراحت نباشیدو افتخار بكنیدكه بنده درراه خدا جان دادم.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


شهدای خلخال ، شهید  ، جبهه و شهادت ، شهدای خوجین ، وصیت شهید ، زندگی نامه شهید ، شهیدان را شهیدان می شناسند.

 ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء       ،شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد. _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید . تصاویر متحرک شباهنگ .عکس متحرک . تصاویر متحرک . تصویر متحرک shabahang Pics - www.shabahang-20.blogfa.com ; shabahang20. or mihanblog. or لیموبلاگ .or ...  .com. ir-_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین خلخال 



نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای خلخال، بسیج هشجین، سردارعمران پستی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عملیات مرصاد یا عملیات فروغ جاویدان نام نبردی است که توسط سازمان مجاهدین خلق طرح‌ریزی شد و میان ارتش جمهوری اسلامی ایران و سازمان مجاهدین خلق در اواخر جنگ ایران و عراق، در سال ۱۳۶۷ درگرفت. پس از چند روز درگیری در نهایت نیروهای ارتش ایران بر سازمان پیروز شد. تعداد زیادی از نیروهای مهاجم در این نبرد کشته شدند.




پیش‌زمینه

در تیر ماه ۶۷ صدام حسین طی یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: «... بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن‌ها را خواهید دید.»[۲] به این ترتیب شش روز پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته، دوباره در جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش مجاهدین خلق باز شود و حتی توانستند تا آستانهٔ تصرف آن پیش روند. به این ترتیب نیروهای دفاعی ایران در جبهه‌های جنوبی مستقر شدند. در این زمان سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را از مرزهای غرب ایران آغاز کرد.

مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «بر اساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضدهوایی و موشک سام ۷ هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به‌همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می‌کنند.»[۳][۴]

فروغ جاویدان

در آن تاریخ نیروهای نظامی موسوم به سازمان مجاهدین خلق فاصلهٔ تنگه پاتاق تا منطقه چهارزبر در ۳۴ کیلومتری کرمانشاه را با سرعت خیلی زیاد طی کردند. به دلیل هجوم هم‌زمان ارتش عراق به جبهه جنوب بخش عمده‌ای از توان نظامی ایران در جبهه‌های جنوب غربی مشغول دفع تهاجم عراق بودند. به همین دلیل در برابر حرکت ستون‌های مجاهدین مقاومت کلاسیکی وجود نداشت و با پشتیبانی نیروهای عراقی مجاهدین با سرعت زیاد در این جبهه پیشروی کردند. غیر از مقاومت محدودی که توسط ساکنان کرد منطقه وجود داشت، نیروهای مجاهدین بدون مانعی جدی تا عمق ۹۰ مایلی خاک ایران پیش رفتند. مجاهدین پیش‌بینی نموده بودند با اشغال منطقه مردم به حمایت از آن‌ها خواهند پرداخت ولی بر خلاف انتظار، کردهای منطقه به مقاومت پرداختند که همین مقاومت محدود محلی سرعت پیشرفت ستون نظامی مجاهدین را محدود نمود. آن‌ها توانستند شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب واسلام‌آباد غرب را اشغال و تخریب کرده و به سرعت از طریق بزرگراه به سمت کرمانشاه پیش‌روی کنند.

بمباران شیمیایی

همزمان با عملیات فروغ جاویدان از سوی سازمان مجاهدین خلق، ارتش عراق نیز در روز ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلانغرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمب‌های گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد. این بمباران‌ها به مرگ صدها غیرنظامی و مجروحیت چندین هزار نفر از افراد غیرنظامی انجامید. دام‌ها و زمین‌های کشاورزی که محل معیشت مردم بود، نابود شده و تا مدت‌ها آلوده شد. بسیاری از مجروحان این روستا به دلیل آثار بمب‌های شیمیایی به بیماری‌های اعصاب، سرطان و... مبتلا شده و کودکان ناقص‌الخلقه در این روستاها به دنیا آمدند. در این میان بسته شدن جاده ارتباطی روستاها به کرمانشاه توسط مجاهدین خلق در ناتوانی مردم برای اعزام به بیمارستان و بالا رفتن تلفات انجامید و از سوی دیگر به دلیل نداشتن سابقه پزشکی بسیاری از مجروحان شیمیایی تا سال‌ها شناسایی نشده و از خدمات درمانی محروم ماندند.[۵][۶][۷]

عملیات مرصاد

تصویری از چند فرد کشته‌شده وابسته به سازمان مجاهدین خلق طی عملیاتی که سازمان مجاهدین از آن با عنوان «فروغ جاویدان» و دولت ایران از آن با عنوان «مرصاد» یاد می‌کند.

عملیات مرصاد، پاتک نیروهای نظامی ایران در پاسخ به عملیات فروغ جاویدان است. سرانجام عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه ۱۳۶۷، با رمز «یا علی» و به منظور مقابله با نیروهای سازمان مجاهدین خلق در منطقه اسلام‌آباد غربو کرند غرب در استان کرمانشاه، آغاز شد. نیروهای نظامی ایران ابتدا منتظر شدند تا مجاهدین به اندازه کافی در داخل خاک ایران نفوذ کنند تا از برد پشتیبانی عراقی‌ها خارج شوند. آن‌ها ابتدا نیروهای چترباز را در پشت سر مجاهدین پیاده کردند، سپس هواپیماهای اف-۴ نیروی هوایی ستون زرهی مجاهدین را بمباران کردند و در ادامه بالگردهای نیروی زمینی ارتش با سلاح‌های ضد تانک به ستون زرهی مجاهدین یورش بردند. در این هنگام پیشروی مجاهدین متوقف شد. در انتها نیروهای زمینی ارتش و سپاه به باقی‌مانده نیروهای مجاهدین حمله کردند.

برخی کارشناسان جنگ و فرماندهان نظامی در ایران، ترور علی صیاد شیرازی فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش را به دلیل تدابیر وی در عملیات مرصاد و شکست سنگین منافقین در این عملیات تفسیر می‌کنند.[۸]

جزئیات عملیاتنیروهای ایران در جایی که نیروهایشان برتری نسبی داشت به کمین نشستند و در منطقه چهارزبر، با احداث تعدادی خاکریز و یک خط دفاعی مستحکم در انتظار ایشان بودند.

این عملیات سه روز به طول انجامید. در روز اول هدف سد کردن هجوم مجاهدین خلق بود. در این روز نیروی هوایی ارتش وارد عمل نشد زیرا در آن زمان پایگاه نوژه بمباران شده بود و انجام عملیات پاکسازی باند فرود قدری فرصت را از آن‌ها گرفت. به همین دلیل نیروی هوایی با یک روز تأخیر عملیات را ادامه داد. در روز دوم حرکت نیروی زمینی ارتش صورت گرفت که با پشتیبانی نیروی هوایی و هوانیروزهمراه شد و در روز سوم یگانهای مجاهدین خلق به کلی منهدم شدند. فرماندهی این عملیات بر عهده سرهنگ علی صیاد شیرازیبود. وی در سال ۱۳۷۸ توسط سازمان مجاهدین خلق ایران ترور شد.[۹][۱۰]

واژه عربی «مرصاد» به معنی کمین است. این نام به خاطر کمین برنامه‌ریزی شده‌ای که ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام داده بودند برای این عملیات در نظر گرفته شد.

هاشمی رفسنجانی در این مورد گفت «جنگ و صحنه به گونه‌ای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم. تدارک منافقین خیلی وسیع بوده و ضربه وارده بر آن‌ها خیلی عمیق است. ۱۲۰ تانک زرهی دجله، ۶۰ نفربر و ۶۰۰ خودرو دیگر، حدود ۵۰۰۰ پیکارجو و همین تعداد پشتیبانی و تدارکچی و طرح رسیدن به تهران، خیلی احمقانه و ساده‌لوحانه و هفتاد درصد انهدام»[۴]

در عملیات مرصاد بیش از ۴ هزار و ۸۰۰ نفر از نیروهای مجاهدین خلق کشته و زخمی شدند و در میان کشته‌شدگان و اسرا تعداد زیادی از کادرهای سازمان و فرماندهای تیپ‌ها نیز وجود داشت. پس از پایان عملیات، تنگه چهارزبر، تنگه مرصاد نام گرفت.[۱۱]

کشتار بیمارستان اسلام‌آباد غرب

در ۴ مرداد ۱۳۶۷ و پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران و حمله سازمان مجاهدین خلق به خاک ایران و پس از اشغال شهر توسط سازمان مجاهدین خلق رویداد. نیروی‌های این سازمان به نوشته منابع ایرانی، مجروحان (به گفته برخی منابع همچنین کارکنان) مستقر در بیمارستان را قتل عام کرده و اجساد آنان را در محوطه بیمارستان به آتش کشیدند. پیش از آن، کشتار در جریان تصرف شهر نیز روی داده بودیکی از فرماندهان ایرانی نیز معتقد است که مریم رجوی با خودروی ضد گلوله و هلیکوپتر در منطقه حضور داشته و دستور حمله و کشتار بیمارستان توسط شخص وی صادر شده‌است.[۲۵]

با تصرف بیمارستان و شهر اسلام‌آباد غرب مدارک پزشکی برخی مجروحان شیمایی روستاهای اطراف از جمله روستای زرنده نیز نابود شد که روند درمان آنان را سال‌ها مختل کرد.[۲۶]



نوع مطلب :
برچسب ها : سالگردعملیات مرصاد، بسیج هشجین، شهدای خلخال، شهدای هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

فرمانده ای که پیکرش هرگز پیدا نشد +عکس

سردار شهید عمران پستی، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر بود که در عملیات خیبر به فیض شهادت نائل شد اما پیکرش هرگز بازنگشت.

به گزارش جام جم آنلاین از تسنیم، عمران پستی در 19 آذر 1338 در روستای هشتچین از توابع شهرستان خلخال به دنیا آمد.

دوره ابتدایی را در در زادگاهش به پایان رساند و به عنوان شاگرد ممتاز برای ادامه تحصیل از طرف دولت به شهر اردبیل رفت و دوره متوسطه را طی سالهای 55تا52 در دبیرستان شاه عباس اردبیل به پایان برد و در رشته ریاضی دیپلم گرفت.

عمران پس از اخذ دیپلم، در سال 1355 در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران پذیرفته شد و به تحصیل پرداخت.

با اوج ‏گیری انقلاب اسلامی، عمران نیز به فعالیت های سیاسی و مذهبی در دانشگاه روی آورد و در خوابگاه، جلسات درس اخلاق و قرآن برپا می‏ کرد.

پس از تعطیلی دانشگاهها در سال 1356 برای استمرار مبارزه با رژیم پهلوی به شهرستان خلخال بازگشت و در پخش اعلامیه‏ های حضرت امام قدس سره فعال بود و مجالس سخنرانی علیه رژیم ‏پهلوی‌برپا می‏‌کرد.

با افزایش فعالیت های عمران ساواک جلوی سخنرانی هایش را گرفت و بارها او را تهدید به مرگ کردند اما او از پای ننشست و اولین راهپیمایی را از دبیرستانها علیه رژیم پهلوی را در خلخال به راه انداخت.

او سر دسته و رهبر تمام راهپیمایی های این شهرستان بود.اکثر اوقاتش را در مساجد و مراسم مذهبی سپری می‏ کرد و یا به مطالعه کتابهای استاد مطهری و سایر آثار مربوط به انقلاب می‏‌پرداخت.

هم‏زمان با پیروزی انقلاب اسلامی و ورود حضرت امام خمینی به ایران در 12 بهمن 1357، عمران از اعضای کمیته استقبال از حضرت امام در تهران بود.

پس از پیروزی انقلاب، از دانشجویان پیرو خط امام بود که لانه جاسوسی امریکا را در 13 آبان 1358 تسخیر کردند.

پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این نهاد پیوست و در تهران در واحد گزینش مشغول به کار شد و هم‏زمان در تشکیل جهاد سازندگی خلخال به ایفای نقش پرداخت.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سعی بسیار کرد که در جبهه‏ ها حضور یابد ولی مانع می‏ شدند.

سرانجام با تهدید به استعفا و اصرار بسیار، با اعزام وی به جبهه موافقت شد. مدتی معاون گروهانی از گردان جعفرطیار بود و در عملیاتهای والفجر مقدماتی، والفجر1 و والفجر4 شرکت کرد.

یکی از نیروهای گردان حضرت قاسم لشکر 31 عاشورا گردان حضرت قاسم لشکر 31 عاشورا، نقل می‌کند:«پس از حضور در عملیات والفجر مقدماتی برای پدافند منطقه عملیاتی، گردان ما به همراه رزمندگانی از لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه وآله مأموریت داشت. طرف راست محل استقرار گردان ما تپه‏‌های دوقلویی بود که در اختیار داشتن آن، برگ برنده‏ای محسوب می‏‌شد. شبها نیروهای لشکر حضرت رسول آن را تصرف می‏کردند ولی صبح روز بعد عراقیها با کمک توپ و تانک آن را بازپس می‏گرفتند.این کار تا هشت روز ادامه داشت. روز هشتم وقتی تانکهای عراقی برای تصرف مجدد تپه‌‏ها آرایش گرفته بودند، هنوز به تیررس نیروهای خودی نرسیده بودند که ناگهان ده تا پانزده تانک عراقی یکی پس از دیگری با آرپی‏جی‏7 منهدم شدند. با انفجار تانکها رعب و وحشت سنگینی عراقیها را در برگرفت و تانک‌های باقی‏مانده عقب کشیدند. همه رزمندگان در تعجب بودند که چشمهای شگفت‏زده آنان به عمران پستی افتاد که در لابلای تانکهای آتش گرفته دشمن یک تنه در حال انهدام تانکهای در حال فرار عراق بود. در همین حال مجروح شد و در حالی که اشک شوق بر دیدگان همه جاری بود پیکر مجروحش را بر دوش گرفتند و به سنگرهای خودی آوردند. بدین ترتیب عراقیها عقب نشینی کردند و این حرکت عمران پستی جای پایی شد برای تحکیم مواضع نیروهای خودی و مقدم‌ه‏ای برای پیروزی های بعدی.»

پس از عملیات والفجر 1 طی حکمی از سوی حاج همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله(ص) مسئول تشکیل گردان حبیب‌‏ابن مظاهر شد و گردانی تشکیل داد که از گردانهای نمونه لشکر بود. او شعار هر چه خدا خواست همان می شود را چنان در میان نیروهایش جا انداخته بود که در هر موقعیت بحرانی، آن را با صدای بلند تکرار می‏‌کردند. عمران در جمع نیروهایش و سایر رزمندگان به فرمانده عبدالله معروف بود. او محبوب همه بسیجیها بود به طوری که وقتی در بین آنها حاضر می‏شد همه یکصدا فریاد می‌‏زدند «صل علی محمد، فرمانده گردان ما خوش آمد».

در عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین، گردان حبیب‌‏ابن مظاهر در قله 1866 از ارتفاعات کانی‏‌مانگاه 1866 (ارتفاعات کانی‌‏مانگا)، به سمت دشمن پیشروی کرد و سنگرهای آنها را یکی پس از دیگری به تصرف درآورد. تنها یک سنگر دشمن سرسختانه مقاومت می‌‏کرد به طوری که گردان زمین‏‌گیر شد و دلهره‏ای در بین رزمندگان پدید آمد. در این حال فرمانده عبدالله، سینه‌‏خیز به سوی دشمن رفت و با پرتاب نارنجک به آنان حمله‏‌ور شد.

نیروهای دشمن نیز به طرف او نارنجک انداختند که در اثر انفجار آن عمران مجروح شد. نیروهای دشمن درصدد پرتاب نارنجک دیگری بودند که یکی از بسیجیها (شهید خانواده) خود را به عمران رساند و خود را بر روی او انداخت و سپر فرمانده خود شد و در اثر انفجار نارنجک به شهادت رسید. نیروهای گردان بدن مجروح فرمانده خود را به عقب آوردند اما فرمانده اصرار می‌‏کرد که او را به حال خودش رها کنند و به پاکسازی منطقه عملیاتی ادامه دهند. بعدها وقتی از او سؤال شد که چرا به تنهایی به طرف سنگر دشمن حمله کرده است، گفت: «یک فرمانده باید موقعیت‏‌شناس باشد. وقتی دید عملیات به مرحله‏ای رسیده که نیروهایش دچار تزلزل شده‏‌اند باید خودش دست به کار شود.»

عمران با این اعتقاد که اگر بعد از ازدواج به شهادت برسد اجرش بیشتر خواهد بود با خانم اکرم جندقی‌‏زاده، ازدواج کرد. خطبه عقد آنها توسط آیت‏‌الله خامنه‏ ای در تاریخ 18 شهریور 1362 خوانده شد و او فردای روز عقد به جبهه رفت و دو ماه در جبهه ماند. پس از اینکه در عملیات والفجر 4 مجروح شد، مدتی را برای مداوا در منزل بود و در دوازدهم بهمن ماه 1362 (سالروز ورود امام خمینی به ایران) زندگی مشترک خود را آغاز کرد. اما در حالی‌‏که هنوز نُه روز از زندگی مشترک با همسرش نگذشته و به طور کامل بهبود نیافته بود، از نزدیک بودن آغاز عملیات آگاه شد و بار دیگر برای فرماندهی گردان حبیب‏ابن مظاهر در عملیات خیبر به سوی جبهه شتافت.

در عملیات خیبر گردان حبیب‏ ابن مظاهر تحت فرماندهی عمران در منطقه عملیاتی طلائیه به محاصره دشمن افتاد و هلی کوپترهای دشمن روی پل طلائیه رزمندگان را به رگبار بستند. عمران پستی مورد اصابت گلوله ‏های دشمن قرار گرفت ولی با وجود جراحت، «اللَّه اکبر» گویان نیروهایش را به پیشروی فراخواند و به معاونش دستور حرکت داد. گردان به پیشروی ادامه داد ولی پس از چند ساعت که مجبور به عقب‏ نشینی شد اثری از فرمانده عبدالله به دست نیامد و او از آن زمان تاکنون مفقودالاثر است.

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین





نوع مطلب :
برچسب ها : سردارعمران پستی، فرمانده گردان، حبیب ابن مظاهر، همرزم سردارخیبر، سرداراسلام، سپاه هشجین، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شیعه

علی بن موسی الرضا (۱۴۸۲۰۳ ه‍. ق)، ملقب به رضا و ابوالحسن هشتمین امام شیعیان دوازده امامی بعد از پدرش موسی کاظم و قبل از پسرش محمد تقی می‌باشد. علی بن موسی در شهر مدینه از نجمه خاتون متولد و در دیار توس از دنیا رفت. رضا در دوره‌ای زیست می‌کرد که خلفای عباسی با مشکلات عمده‌ای از جمله شورشهای شیعیان مواجه بودند. مأمون به دنبال راهی برای پیروزی بر این شورشها تصمیم گرفت رضا را در حکومت دخیل کند، و به همین منظور پست ولیعهدی را به عهدهٔ او گذاشت. مأمون بعدها به اشتباهش پی برد و برای جبران آن به نوشتهٔ بیشتر مورخان تصمیم گرفت به او سم خورانده، او را از سر راهش بردارد. رضا در یکی از روستاهای خراسان که بعدها به مناسبت خاکسپاری اش در آن بهمشهد، محل شهادت، تغییر نام یافت به خاک سپرده شد.[۳][۴] مقبرهٔ وی سالانه مورد بازدید میلیون‌ها شیعه[۵] از ایران، پاکستان، بحرین، عراق و دیگر کشورها قرار می‌گیرد.

محتویات

 سالهای اولیه زندگی

در یازدهم ذوالقعدهٔ سال ۱۴۸ هجری قمری مصادف با ۲۹ دسامبر ۷۶۵ میلادی در مدینه در خانهٔ موسی کاظم، امام هفتم شیعیان ۱۲ امامی، پسری به دنیا آمد که بعد از پدرش عهده‌دار مقام امامت شد. نامش علی بود و بعدها ملقب به رضا شد. در منابع شیعی از او به نام ابوالحسن ثانی یاد می‌کنند، به این منظور که با پدرش موسی کاظم که ابوالحسن اول خوانده می‌شد اشتباه نشود. رضا یک ماه پس از مرگ پدربزرگش جعفر صادق درمدینه به دنیا آمد و زیر نظر پدرش کاظم تربیت شد.[۶] مادرش نجمه خاتون برده‌ای از مغرب یا شمال آفریقا بود که مثل حمیده همسر صادق خریداری و آزاد شده بود تا به ازدواج موسی کاظم در بیاید. در منابع شیعی از او به نیکی یاد کرده او را هم مثل حمیده از علما و پاکان می‌دانند. وقتی از او پرسیدند آیا شیرش برای رضا کفایت می‌کند پاسخ داد :" شیرم برایش کافی است اما علی همه وقت آن را طلب می‌کند و من وقت کافی برای نماز و عبادت ندارم "[۴][۷][۸]

امامت

به عقیده شیعه هر امام بوسیله امام قبلی و به امر الهی عهده‌دار منصب امامت می‌شود و علی بن موسی از این امر مستثنا نبود.[۹] روایات مختلفی در منابع شیعی به انتصاب رضا توسط پدرش موسی کاظم، به عنوان امام بعدی تأکید دارد، با این حال فضای خفقان‌آور دوران هارون الرشید به حدی شدید بود که این پیغام نمی‌توانست آزادانه به گوش همه برسد تا جایی که برخی معتقد بودند امامت با موسی کاظم پایان رسیده‌است. این گروه به واقفیه معروف شدند. از علی بن یقطین نقل شده که از قول کاظم می‌گوید: «علی بهترین فرزندانم است و من کنیه‌ام (ابوالحسن) را به او داده‌ام.»[۱۰] همچنین یزید بن صلت از موسی کاظم نقل می‌کند که وقتی او را در راه مکه ملاقات کرد، کاظم به او گفت: «علی که همنام امام اول و چهارم است پس از من امام خواهد بود. آنچه شنیدی نزد خود نگه دار و برای کسی نقل مکن مگر اینکه اطمینان داشته باشی از اصحاب و یاران ماست.»[۱۱][۱۲] به گفتهٔ واقدی رضا حتی در دوران جوانی از پدر و عمویش حدیث نقل می‌کرد و در مسجد مدینهفتوا می‌داد.[۶][۱۳] با این حال هارون الرشید رابطهٔ خوبی با او نداشت و مردم مدینه اجازهٔ ملاقات و حضور در کلاس درسش را نداشتند.[۱۴] به گفتهٔ دونالدسون رضا بیست یا بیست و پنج سال سن داشت وقتی بعد از پدرش به منصب امامت رسید. هجده سال بعد مأمون تصمیم گرفت با منصوب کردن او به جانشینی اش حمایت گروه‌های مختلف شیعه را به سمت خود جلب کند.[۴]

القاب و کنیه‌ها

از کنیه‌های خاص وی می‌توان به ابو علی و ابو محمد اشاره کرد. برای تمایز روایت‌های وی از پدر، نزد شیعیان به وی ابوالحسن ثانی نیز گفته‌اند. لقبی که وی بدان مشهور است همان «رضا» است. درباره رضا نامیدن وی اختلاف است. برخی-که همان مخالفان اهل بیت بوده‌اند- بر این باورند که مأمون وی را به نام رضی از آل محمد نامیده است. در مقابل گفته می‌شود که امام جواد در باب این نوع نام‌گذاری چنین گفته‌اند که مقصود از رضا کسی است که خدا و پیامبر و امامان شیعه از او راضی و خشنودند و دشمنان و دوستان نیز به وی راضی بودند.[۱۵]

خادم شهدا:منوچهرشریفی



نوع مطلب :
برچسب ها : امام رضا، حضرت معصومه، هفته کرامت، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

امام زمان (عج) در صحرای عرفات به زن تازه مسلمانی که گم شده بود کمک کرد.

ماجرای کمک امام زمان (عج) به زن تازه مسلمان

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛امام زمان (عج) در همه حال، از احوال شیعیان خود آگاه‌اند که در این خبر، داستان کمک امام زمان (عج) به فردی تازه مسلمان را بخوانید.

یکی از هم‌وطنان ایرانی یک سال در ایام محرم به انگلستان سفر کرده بود. یک روز که به منزل یکی از دوستان دعوت شده بود وقتی وارد حیاط منزل شد، با تعجب دید که آنجا نیز بساط دیگ و آتش و نذری امام حسین (علیه‌السلام) برپاست، همه پیراهن مشکی بر تن کرده و شال عزا به گردن آویخته و عزادار حضرت سید الشهداء اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) هستند. در این میان متوجه یک زوج جوان که خیلی عاشقانه در مجلس امام حسین (علیه‌السلام) فعالیت می‌کردند، شد و وقتی از حال آن‌ها جویا شد، متوجه شد که آن دو مسیحی بوده‌اند و مسلمان شده‌اند و هر دو پزشک هستند. مرد متخصص قلب و عروق و زن هم فوق تخصص زنان.

برایش جالب بود که در انگلستان، برخی از مردم این طور عاشق اهل بیت (علیه‌السلام) باشند و مخصوصاً دو پزشک مسیحی، مسلمان شوند و با این شور و حال و با کمال تواضع در مجلس امام حسین (علیه‌السلام) نوکری کنند. کمی نزدیک‌تر رفت، با آن زن تازه مسلمان شروع به صحبت کردن نمود و از او پرسید که به چه علت مسلمان شده و علت این همه شور و هیجان و عشق و محبت چیست؟، او گفت: «درست است، شاید عادی نباشد، اما من دلم ربوده شده، عاشق شدم و این شور و حال هم که می‌بینی به خاطر محبت قلبی من است.» از او پرسید: «دلربای تو کیست؟ چه عشقی و چه محبتی!؟»

پاسخ داد: «من وقتی مسلمان شدم، همه چیز این دین را پذیرفتم، به خصوص این که به شوهرم خیلی اطمینان داشتم و می‌دانستم بی‌جهت به دین دیگری رو نمی‌آورد. نماز و روزه و تمام برنامه‌ها و اعمال اسلام را پذیرفتم و دیگر هیچ شکی نداشتم. فقط در یک چیز شک داشتم و هر چه می‌کردم دلم آرام نمی‌گرفت و آن مسئله آخرین امام و منجی این دین مقدس بود که هرچه فکر می‌کردم برایم قابل هضم نبود که شخصی بیش از هزار سال عمر کرده باشد و باز در همان طراوت و جوانی ظهور کند و اصلاً پیر نشود. در همین سرگردانی به سر می‌بردم تا اینکه ایام حج رسید و ما هم رهسپار خانه خدا شدیم. شاید شما حج را به اندازه ما قدر ندانید. چون ما تازه مسلمانیم و برای یک تازه مسلمان خیلی جالب و دیدنی است که باشکوه‌ترین مظاهر دین جدیدش را از نزدیک ببیند.

وقتی اولین بار خانه کعبه را دیدم، به طوری متحول شدم که تا به آن موقع این طور منقلب نشده بودم. تمام وجودم می‌لرزید و بی‌اختیار اشک می‌ریختم و گریه می‌کردم. روز عرفه که به صحرای عرفات رفتیم، تراکم جمعیت آن چنان بود که گویا قیامت برپا شده و مردم در صحرای محشر جمع شده بودند. ناگهان در آن شلوغی جمعیت متوجه شدم که کاروانم را گم کرده‌ام، هوا خیلی گرم بود و من طاقت آن همه گرما را نداشتم، سیل جمعیت مرا به این سو و آن سو می‌برد، حیران و سرگردان، کسی هم زبانم را نمی‌فهمید، از دور چادرهایی را شبیه به چادرهای کاروان لندن می‌دیدم، با سرعت به طرف آن‌ها می‌رفتم، ولی وقتی نزدیک می‌شدم متوجه می‌شدم که اشتباه کرده‌ام. خیلی خسته شدم، واقعاً نمی‌دانستم چه کنم. دیگر نزدیک غروب بود که گوشه ای نشستم و شروع کردم به گریه کردن، گفتم خدایا خودت به فریادم برس! در همین لحظه دیدم جوانی خوش سیما به طرف من می‌آید. جمعیت را کنار زد و به من رسید. چهره‌اش چنان جذاب و دلربا بود که تمام غم و ناراحتی خود را فراموش کردم. وقتی به من رسید با جملاتی شمرده و با لهجه انگلیسی فصیح به من گفت: «راه را گم کرده ای؟ بیا تا من قافله‌ات را به تو نشان دهم.» او مرا راهنمایی کرد و چند قدمی بر نداشته بودیم که با چشم خود «کاروان لندن» را دیدم! خیلی تعجب کردم که به این زودی مرا به کاروانم رسانده است. از او حسابی تشکر کردم و موقع خداحافظی به من گفت : «به شوهرت سلام مرا برسان». من بی اختیار پرسیدم: «بگویم چه کسی سلام رسانده؟» او گفت : «بگو آن آخرین امام و آن منجی آخرالزمان که تو در رمز و راز عمر بلندش سرگردانی! من همانم که تو سرگشته او شده ای!» تا به خودم آمدم دیگر آن آقا را ندیدم و هر چه جستجو کردم، پیدایش نکردم. آنجا بود که متوجه شدم امام زمان عزیزم را ملاقات کرده‌ام و به این وسیله طول عمر حضرت نیز برایم یقینی شد.

از آن سال به بعد ایام محرم، روز عرفه، نیمه شعبان و یا هر مناسبت دیگری که می‌رسید من و شوهرم عاشقانه و به عشق آن حضرت خدمتش را می‌کنیم و آرزوی ما دیدن دوباره اوست.»

منبع: کتاب ملاقات با امام زمان در عصر حاضر، ابوالفضل سبزی

 یا امام زمان دست منو رها نکن

خادم  شهدا: منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : یاامام زمان، خاطره جالب ازامام عصر، خادم شهدا، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به او گفتم مادر جان این حرف ها را نزن ، من برای تو آرزوها دارم، گفت : مامان این سفر آخرین ماموریتم هست و در این سفر حضرت زهرا کمکم میکند که به آرزویم برسم..

ای شهیدان کجایید تا به ما بفهمانید خدا به همه کسی لیاقت شهادت نمی دهد. خداوند بندگانش را گلچین می کند و بهترین ها را به عرش می برد .. شوق شنیدن زندگی و خاطرات شهید محسن کمالی دهقان ، اولین شهید مدافع حرم شهر کرج، ما را بر آن داشت که به سوی منزل شهید برویم و در جوار مادر گرامیشان پای صحبتهای گرمشان بنشینیم، ایشان در این گفت وگو ها به بیان خاطرات و نکات مفیدی از زندگی فرزند شهیدشان پرداخته اند : 

شهید محسن کمالی دهقان در روز نهم بهمن ماه سال 1363 در خانواده ای متدین ومذهبی در حصارک کرج به دنیا آمدمحسن از همان کودکی ، خاص بود، برخلاف سنش رفتارهای بزرگ منشی از خود نشان میداد. محسنم بعد از اتمام دبیرستان وارد سپاه شد و به عضویت سپاه قدس درآمد. او از هوش سرشاری برخوردار بود و فعالیت گسترده ای در پایگاه های فرهنگی، بسیج و مسجد و ...داشت و همین در او روحیه جهادی را پرورانده بود .

شهید مدافع حرم «محسن کمالی دهقان» به روایت از مادر

ما مدتها در خیابان گوهردشت زندگی میکردیم، محسن یکی از فعالین فرهنگی مسجد رجایی شهر بود و جوانان زیادی را جذب میکرد، در آن محل همه محسن را میشناختند و محسن جایگاه ویژه ای داشت.

محسن اردوهای فرهنگی و رزمی بسیاری برگزار میکرد و از این طریق جوانان زیادی را باخود همراه میکرد، همه با شروع شدن حمله داعشی به مردم مظلوم و بی پناه سوریه وعراق و برای دفاع از حرم اهل بیت در قالب مستشار نظامی برای آموزش نظامی و رزمیبه نیروهای مردمی و وطنی سوریه و عراق چندین بار به این دو کشور اعزام شد.

بعد از اعزام، محسن دیگر آن محسن نبود، مدام از آنجا میگفت و از مظلومیت مردم سوریه حرف میزد، حتی زمانی هم که پیش ما بود روحش آنجا بود. 

محسن مجرد بود چندین بار برایش خانوم های متعهد زیر نظر گرفته بودم و تا میخواستم با محسن راجع به ازدواج صحبت کنم میدیدم که تمام فکرش شهادت است، تمام فکر محسن کمک به مردم مظلوم سوریه بود. می گفت: مادر من معلوم نیست وضعیتم چطور میشود فعلا صبر کن.

محسن بیشتر حقوقش را صرف خانواده های بی سرپرست میکرد، محله های فقیر نشین کرج محسن را خوب میشناختن و هنوز هم حقوق محسن صرف خانواده های نیازمند میشود.

یک روز با محسن به بهشت زهرا رفته بودیم، مادر شهیدی را دیدیم که همسرش نیز به رحمت خدا رفته بود و فرزندی نداشت، محسن آنقدر پای صحبتش و دردودلش نشست که متوجه شد سقف منزل آن مادر در اثر باران خراب شده و کسی را ندارد که تعمیرش کند ، محسن برای تعمیر منزل پیش قدم شد و آن مادر همیشه دعا گوی محسنم بود.

شهید مدافع حرم «محسن کمالی دهقان» به روایت از مادر

محسن هنوز هم در این دنیا بانی کمک به نیازمندان است..

سربرج که میشود و حقوق محسن را میگیریم با محسنم نجوا میکنم و میگویم این ماه حقوقت سهم کدام نیازمند میشود؟! خودت آن نیازمند را بفرست ، هر ماه نیازمندانی می آیند که قبلا هم محسن به آنها کمک میکرده و هنوز هم محسن بانی کمک به فقیران و نیازمندان در این دنیای خاکی است.

محسن همیشه برای ما منبع خیر و برکت بود ، حالا بعد از شهادتش نیز به فضل خدا ، بیشتر از قبل باعث خیر و برکت است به گونه ای که خیلی از مشکلات زندگیمان را محسن حل میکند، نه تنها ما بلکه اقوام و دوستان و آشنایان در پیشگاه خداوند، خون پاکش را واسطه قرار میدهند و مشکلاتشان حل میشود.


شهادت محسن

یک روز محسن برای من مصاحبه یک مادر شهیدی را گذاشته بود و گفت مادر میخواهم این مصاحبه را ببینی، من نیز نگاه میکردم و در فکر فرو رفته بودم که چرا محسن این را از من میخواهد، ناگهان محسن گفت مامان اگه من هم شهید شدم تو باید قوی باشی و بیصبری و بیتابی نکنی، خیلی ناراحتی کردم و به او گفتم مادر جان این حرف ها را نزن ، من برای تو آرزوها دارم، گفت : مامان این سفر آخرین ماموریتم هست و در این سفرحضرت زهرا کمکم میکند که به آرزویم برسم..

محسن برای روز موعود لحظه شماری میکرد، ایام عید بود به او پیشنهاد دادیم که برای سفر تفریحی همراه ما بیاید ، اما قبول نکرد گقت منتظر اعزام به منطقه هستم و مرتب با مسئولین مربوطه جهت اعزام در تماس بود.

روز بیست و هفتم 94،عصر پنجشنبه، محسن با تمام رشادت ها و دلاوریهایش در شهر حلب سوریه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در قطعه سیزدهم بهشت سکینه بنا به وصیت خودشان در کنار مادربزرگ گرامیش به خاک سپرده شد.

 شهید مدافع حرم «محسن کمالی دهقان» به روایت از مادر

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمدافع حرم، شهیدمحسن کمالی، بسیج هشجین، سردارپستی هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سالروز آغاز عملیات «کربلای1» و آزادسازی «مهران»

آزادسازی مهران

به دنبال عملیات غافلگیرکننده «والفجر 8 » و تصرف شهر استراتژیک فاو توسط رزمندگان اسلام و به هم خوردن توازن سیاسی – نظامی به نفع جمهوری اسلامی، رژیم عراق شیوه‌ای جدید برگزید و درصدد فعال شدن در جبهه زمینی و موضع تهاجمی برآمد و این استراتژی را بعد از اشغال مهران، «استراتژی دفاع متحرک» نامگذاری کرد.

به گزارش سرویس «فرهنگ‌حماسه» ایسنا، عراق می‌کوشید با ادامه عملیات‌های خود، نقاط دیگری را تصرف کند. ادامه چنین وضعیتی می‌توانست عواقب وخیمی را هم از بُعد نظامی و هم از بُعد سیاسی برای جمهوری اسلامی ایران به دنبال داشته باشد. بر همین اساس، برای مقابله با حرکت جدید عراق، انجام عملیات برای آزادسازی شهر مهران و ارتفاعات آن مورد تاکید قرار گرفت.

استراتژی دفاع متحرک عراق بعد از بازپس گیری منطقه والفجر 9 (منطقه چوارتا) که از تاریخ 16 اسفندماه 1364 آغاز شد، در تاریخ 27 تیر ماه 1365، با آزادسازی مهران به اوج خود رسید و با ضربه سختی که دشمن در جریان این آزادسازی متحمل شد، پایان یافت.

از هنگام شروع تهاجم جدید ارتش عراق، وحدت و همدلی نیروهای رزمنده ایرانی به شکل زیبایی جلوه‌گر شد و برادران ارتشی، سپاهی و بسیج مردمی پا به پای هم در مقابل تهاجم دشمن به مقاومتی دلیرانه دست زدند.

حمله عراق به مهران

ارتش عراق، ساعت یک بامداد 27 اردیبهشت ماه 1365 در منطقه مهران دست به تهاجم زد و شهر و حومه آن و برخی از ارتفاعات منطقه را تصرف کرد. در این زمان واحدهای ارتشی،مرکب از 6 گردان پیاده و دو گردان زرهی، مسئولیت خطوط پدافندی را در این منطقه بر عهده داشت و نیروهای سپاه نیز پشتیبانی از این منطقه را به طور کامل بر عهده نگرفته بود.

اهداف عملیات

بازپس گیری شهر مهران و سلسله ارتفاعات قلاویزان و دستیابی به مرز و تأمین کل منطقه.

منطقه عملیات

این منطقه عملیاتی از جنوب به ارتفاعات قلاویزان، از شمال به ارتفاعات نمه کلان کوچک، از غرب به امتداد غربی ارتفاعات قلاویزان و پاسگاه مرزی بهران‌آباد و از شرق به جاده مهران – دهلران منتهی می‌شد.

پس از اشغال مهران، استحکامات و موانع متعددی توسط دشمن ایجاد شد. در محور شمالی (جاده ایلام – مهران و باغ کشاورزی) هفت ردیف مین همراه با کانال و بیش از پنج ردیف سیم خاردار رشته‌ای وجود داشت. در محور میانی (حد فاصل رودخانه گاوی و جاده دهلران – مهران) به لحاظ کوهستانی بودن منطقه، استحکامات نسبتاً ضعیف بود. در محور جنوبی (ارتفاعات قلاویزان) سنگرهای کمین و در بعضی شیارها، یک ردیف سیم خاردار و مین وجود داشت.

استعداد دشمن

منطقه مورد نظر برای عملیات، تحت مسئولیت «لشکر 17 » زرهی از سپاه دوم عراق بود. حفظ پدافندی این لشکر از رودخانه «کنجاپنجم» به سمت میان کوه امتداد می‌یافت. علاوه بر یگان‌های سازمانی این لشکر (تیپ‌های 70 زرهی، 59 زرهی و 705 پیاده) یگان‌های زیر نیز تحت امر آن بودند:

- تیپ‌های 433 ، 417 و 425 پیاده.

- تیپ 1 کماندویی و گردان کماندو لشکر 40 پیاده.

با شروع عملیات، یگان‌های زیر نیز وارد منطقه شدند:

- تیپ‌های 1 مکانیزه، 4 و 5 پیاده، 3 نیروی مخصوص، 2 و 10 زرهی از گارد ریاست جمهوری.

- تیپ‌های 71، 72 و 3 پیاده از لشکر 35 پیاده.

- تیپ‌های 501، 113، 95، 118 و 108 پیاده.

-تیپ 24 مکانیزه.

- تیپ‌های 2، 3 و 5 کماندو، گردان کماندویی لشکر 20 پیاده و گردان کماندویی لشکر 2 پیاده.

- تیپ 65 نیروی مخصوص.

- گردان‌های 763، 110، 15، 766، 217، 238، 53، 247 و 489 توپخانه.

قوای خودی

«قرارگاه نجف» هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

- لشکر 27 محمد رسول الله (ص) با هفت گردان پیاده به علاوه گردان تانک.

- لشکر 17 علی ابن‌ابی طالب (ع) با سه گردان پیاده به علاوه یک گروهان تانک.

- لشکر 5 نصر با سه گردان پیاده.

- لشکر 25 کربلا با چهار گردان پیاده به علاوه یک گردان تانک.

- لشکر 10 سیدالشهدا (ع) با سه گردان پیاده.

- لشکر 41 ثارالله (ع) با چهار گردان پیاده به علاوه گردان تانک.

- تیپ مستقل 21 امام رضا (ع) با دو گردان پیاده.

- تیپ مستقل 15 امام حسن (ع) با پنج گردان پیاده.

- تیپ مستقل 662 بیت المقدس با دو گردان پیاده .

- گردان مستقل 38 زرهی ذوالفقار با یک گروهان تانک.

- 2 گردان توپخانه سپاه به علاوه چهار گردان توپخانه ارتش.

طرح عملیات

تلاش اصلی بر انجام عملیات از محور ارتفاعات قلاویزان و یال‌های آن تا رودخانه گاوی در نظر گرفته شد. بر همین اساس، عملیات در سه مرحله به ترتیب زیر طراحی شد:

مرحله اول: تامین ارتفاعات قلاویزان ایران تا روستای امام زاده سید حسن.

مرحله دوم: تامین ارتفاعات «جبل حمرین» تا «شیار مگ سوخته» و در امتداد آن، تامین روستاهای بهین، بهروزان و هرمزآباد.

مرحله سوم: تصرف خاکریز عملیات والفجر 3، روستای فرخ‌آباد تا زیر ارتفاعات 223 قلاویزان و در نتیجه مهران در این مرحله تامین شد.

شرح عملیات

مرحله اول عملیات در ساعت 22:30 روز 9 تیر ماه 1365با رمز یا «باابوالفضل العباس ادرکنی» آغاز شد و نیروهای خودی در اغلب محورها خطوط دشمن را شکسته و تا قبل از روشنایی صبح ضمن انهدام بیش از 10 گردان پیاده عراق، اهداف مرحله اول و قسمتی از مرحله دوم عملیات را به تصرف درآوردند.

ساعاتی بعد، دشمن با به کارگیری نیروهای احتیاط خود به محور امامزاده سید حسن پاتک کرد که با مقابله قوای خودی خنثی شد. سپس، یگان‌های خودی با مشاهده از هم گسیختگی نیروهای دشمن، عملیات را بدون وقفه ادامه دادند.

در شب دوم، تمامی یگان‌های عمل کننده ضمن پیشروی در باقی مانده محدوده مرحله دوم عملیات، تا قبل از روشنایی صبح، خط سراسری – از هرمزآباد تا شیار مگ سوخته – را کاملا تامین کرده و مقداری از محدوده مرحله سوم عملیات را نیز تامین کردند.

از آغاز روز دوم (11 تیر ماه 65) عملیات در تمامی محورها ادامه یافت و نیروهای رزمنده ضمن به اسارت درآوردن تعدادی از نیروهای دشمن، به باغ کشاورزی وارد شدند و سپس در حدود ساعت 12 این روز نیز شهر مهران آزاد شد.

ساعت شش صبح روز سوم، دو تیپ گارد ریاست جمهوری به ارتفاع 210 پاتک کرد و پس از یک درگیری سخت ارتفاع مذکور را تصرف کرد. به همین خاطر، نیروهای خودی مستقر در این منطقه حدود 200 متر عقب آمدند.

در ادامه عملیات، رزمندگان از محورهای «قلعه کهنه» و «فرخ‌آباد» به طرف تپه‌های «غلامی» و پاسگاه «دراجی» حرکت کرده و ضمن پاکسازی کامل منطقه، تعداد زیادی از نیروهای دشمن را به اسارت درآوردند.

در جریان مرحله چهارم عملیات که از ساعت 24 روز 12 تیرماه 1365 آغاز شد، با ورود قوای خودی به روستای فیروزآباد، دشمن عقب‌نشینی کرد. سپس خاکریزی از فیروزآباد تا یال‌های ارتفاعات قلاویزان ساخته شد. درگیری، همچنان در اطراف ارتفاعات 223 ادامه داشت و دشمن، فشاری قابل ملاحظه در نقاط مختلف وارد کرده، تنها ارتفاعات فوق را در تصرف خود نگه داشته بود. حدود «ساعت 7 صبح» روز چهارم (13 تیر ماه 65) پاتک شدید دشمن روی ارتفاعات قلعه آویزان – به منظور تصرف قله 200 – شروع شد؛ لیکن با مقاومت و حملات پی در پی قوای خودی، این پاتک شکست خورد.

در روز پنجم، ارتفاع 210 مجددا به تصرف نیروی خودی درآمد و در سحرگاه روز ششم نیز رزمندگان در مرحله پنجم عملیات با حمله به ارتفاع 223، ضمن تأمین اهداف تعیین شده، قرارگاه تاکتیکی لشکر 17 زرهی عراق را به تصرف درآوردند.

در تاریخ 18 تیر65، علاوه بر تصرف باقی مانده یال‌های غربی ارتفاع 223، قرارگاه تاکتیکی تیپ 24 مکانیزه عراق منهدم و فرمانده آن به همراه تعدادی دیگر اسیر شد.

ارزیابی عملیات کربلای 1

عملیات موفق کربلای یک، پایانی بر استراتژی دفاع متحرک عراق و نقطه شروع امیدوارکننده‌ای برای نیروهای خودی جهت انجام عملیات محدود ایذایی بود. منفعل کردن سیاست تهاجمی عراق، هدف عمده‌ای بود که نیروها به خوبی توانستند به آن دست یابند.

سرعت عمل، اعتقاد یگان‌ها، حفاظت عملیات، فریب دشمن، تناسب نیروها با طرح عملیات، انجام کارهای مهندسی لازم وغیره از جمله عوامل بارز و موثر در این عملیات بود.

نتایج عملیات

طی این عملیات، منطقه‌ای به وسعت 175 کیلومترمربع از خاک ایران و نیز عراق شامل شهر مهران و روستاهای اطراف آن، جاده دهلران – مهران – ایران ، ارتفاعات حساس و سرکوب قلاویزان و حمرین و نیز دو پاسگاه مرزی آزاد شد. همچنین عقبه‌های دشمن از جمله شهرهای بدره و زرباطیه در دید و تیررس قوای خودی قرار گرفت.

در این عملیات، 1210 نفر از نیروهای دشمن اسیر شدند.

خادم شهدا شریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : ازادسازی مهران، شهدای هشجین، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تصاویر سرداران شهید شهرستان خلخال
در طول هشت سال دفاع مقدس شهر فرهنگ و ادب خلخال به هفت سردار دلاور خود همچنان می بالد سردارانی که پاسدار خون شهدا و ارزش های انقلاب اسلامی بودند و جانثار مکتب امام راحل (ره) و ائمه اطهار (ع) .

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا  به نقل از ازناو ، در طول هشت سال دفاع مقدس شهر فرهنگ وادب خلخال به هفت سردار دلاور خود همچنان می بالد سردارانی که پاسدار خون شهدا و ارزش های انقلاب اسلامی بودند و جانثار مکتب امام راحل (ره) و ائمه اطهار (ع) .

سرداران شهید منصور لطیفی، شهید عزیز الله قطبی ، شهید عمران پستی شهید خدمتعلی رجبی ، شهید علی نظرزاده ، شهید شهرام جعفری ، شهید قنبر ابراهیمی نمایه های افتخار مردم شهرستان خلخال هستند.

اینک این سروقاومتان ایثارو شهادت در میدان جانبازان شهرمان خلخال نظاره گر ما هستند یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.

 خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : سرداران خلخال، شهدای خلخال، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

محسن رضایی صفحه شخصی خود در اینستاگرام را با ارسال مطلبی درباره‌ی شهید ابراهیم همت به روز کرد.

اینستاپست محسن رضایی/ اولین شهیدی که در جنگ لقب سیدالشهدا گرفت که بود؟به گزارش خبرنگار حوزه سیاسیون گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ محسن رضایی صفحه شخصی خود در اینستاگرام را با متنی درباره شهید ابراهیم همت به روز کرده است.

رضایی در پست جدید خود توضیح می‌دهد: اولین کسی که در جنگ لقب سیدالشهدا گرفت شهید ابراهیم همت بود.

در ادامه متن و تصویر ارسالی محسن رضایی را مشاهده می‌کنید :

" در عملیات خیبر در یکی از سخت ترین شرایط حاج ابراهیم را خواستم. نیروهایی که باید از جزیره جنوبی می‌گذشتند و می‌آمدند از پشت طلائیه حمله می‌کردند و دروازه‌اش را باز می‌کردند، نتوانسته بودند کار را تمام کنند یا اصلاً پیش ببرند.
به حاج همت گفتم: «این کار را تو باید انجام بدهی. مشکلش این بود که نیروهایش نسبت به آن منطقه توجیه نبودند و وقت طولانی می‌خواست. آمادگی هم نداشت. خودم هم این را می‌دانستم. منتها ما هم نمی‌توانستیم هیچ نیرویی را غیر از لشکر ۲۷حضرت رسول به آنجا وارد کنیم. زمان ما هم كمتر از بیست و چهار ساعت بود وگرنه جزیره را ازدست می‌دادیم.
نگاهی به من کرد. در آن نگاه، حرفها نهفته بود.
پرسید: «واقعا باید اینجا عمل کنم؟ »
به او گفتم: «بله. باید حتماً عمل کنی» اگرچه چند نفر از فرماندهان دیگر نتوانسته بودند از آنجا بگذرند. او رفت، عمل کرد و جزیره حفظ شد ولی چند روز بعد خبر رسید که شهید شده است.
اولین باری که در جنگ به کسی عنوان «سید الشهدا» دادند در همین جزیره خیبر و به حاج ابراهیم همت بود. "


اینستاپست محسن رضایی/ اولین شهیدی که در جنگ لقب سیدالشهدا گرفت که بود؟

خادم  شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : سیدالشهدا، ابراهیم همت، بسییج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

در هیاهوی بازی ایران ـ اسپانیا

۲ مرزبان هنگ مرزی زابل شهید شدند

خبرگزاری فارس: ۲ مرزبان هنگ مرزی زابل شهید شدند

شب گذشته همزمان با بازی ایران ـ اسپانیا در درگیری مرزبانان با اشرار، استوار دوم محسن شهرکی و سرباز جلال بهبودی به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

به گزارش خبرگزاری فارس از زاهدان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهدای ناجا، درگیری شب گذشته مرزبانان با اشرار منجر به شهادت دوتن  ازآنان شد.

شب گذشته مرزبانان هنگ مرزی زابل، واقع در سیستان و بلوچستان گروهان تاسوکی، پاسگاه تپه طالب خان، همزمان با بازی ایران اسپانیا با افراد و اشرار مسلح درگیر شده که مانع ورود آنها به خاک کشور شدند.

در این درگیری دو نفر از مرزبانان استوار دوم محسن شهرکی و سرباز جلال بهبودی به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

همچنین سه نفر از مرزبانان مجروح شدند.


خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای مرزبانی، هنگ مرزی ناجا، همزمان با، فوتبال ایران اسپانیا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : اخرین تصویر، قبل ازشهادت، سردارشهید، عمران پستی، بسیج هشجین، شهدای خلخال، سرداران خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



شهدای ایران: گام (1) : انتخاب فقط 1 شهید :

خیلی مهمه فقط یک شهید انتخاب کنید. نگید من به یه گُردان شهید رو میزنم بلکه یکیشون جوابمو بده ! شهدا در آخرالزمان اینقد غریب و مظلوم اند که منتظر یه نیت پاک و باصفا هستن تا خودشونو نشون بدن.

آلبوم شهدا رو باز کنید یا میتونید از عکس بالا کمک بگیرید. اولین ملاک انتخاب شهید قیافه و صورت شهیده. ببینید با لبخند کدوم شهید ته دلتون خالی میشه، ذوق میکنید، به وجد میایید !؟

آفرین. درسته. این همون دوست شماست.


گام (2) : عهد بستن با شهید :

یه جا که جلو چشمتون باشه بنویسید و امضاءکنید :

با دوست شهیدم عهد میبندم پای رفاقت او تا لحظه شهادت خودم خواهم موند و از تذکرات دوستانه او به هیچ وجه رو بر نمیگردونم.


گام (3) : شناخت شهید :

تا میتونید از دوست شهیدتون اطلاعات جمع آوری کنید. ( عکس, متن, صوت, کلیپ, دستنوشته, وصیتنامه, خاطرات همرزمان, خاطرات همسر شهید, پوستر و ....)
بصورت خرید از فروشگاه و دانلود از اینترنت.


گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید :

از همین الان هر کار خیر و ثوابی انجام میدید مثل ( نماز واجب و مستحبی, ادعیه, زیارات, صدقه, حتی درس خواندن برای رضایت خدا, روزه و خمس و زکات و ....) سریع در ابتدا یا انتهای آن به زبان بیاورید :

( خدایا طاعت من اگرچه ناقص است ولی یه نسخه از ثوابشو هدیه میکنم به روح دوست شهیدم )

طبق روایات نه تنها از ثواب شما کم نمیشه بلکه بابرکت تر هم خواهد شد !

توجه : مطمئناً شهید با کمالات و رتبه ای که داره نیازی به ثواب ماها نداره. پس دلیل این گام چیه !؟؟

جواب : شما با اینکار ارادت و خلوص نیت و علاقتونو به شهید نشون میدید. یعنی به شهید میگید چیزی بهتر از ثواب اعمال یافت نکردم که تقدیم دوست کنم.


گام (5) : درگیر کردن خود با شهید :

░ سریعا همین الان عکس بک گراند گوشی موبایلتونو عوض کنین و عکس شهید رو بذارید.

از امروز همه پیامک ها و تماس هاتون توسط دوست شما بررسی میشه !

░ همینکارو برای دسکتاپ کامپیوتر هم انجام بدید.

░ محل کارتون, کیف جیبی, داشبورد ماشین, هرجا میتونید یه عکس یا نشونه از شهیدتون بذارید.

▒ صبح اولین نفر به دوست شهیدتون صبح بخیر بگید و شب هم آخرین شب بخیر...

▒ در طول روز تا میتونید با روح شهید حرف بزنید.

▒ مدام به او فکـــــــر کنید.


گام (6) : عدم گناه در حضور رفیق ! :

خود شهید اسم این گام رو گذاشته : آخرین حجاب !

روح شهید تا این گام 5 بسیار بسیار از شما راضیه و تمایل شدیدی به شروع رابطه داره ولی !

آیا در حضور دوستی معنوی روحانی به این باصفایی میتوان گناه کرد !؟

نگاه هامون, رابطمون با همکلاسی های نامحرم و اساتید نامحرم, چت با نامحرم, غیبت, دروغ, کاهل نمازی, کم فروشی, کم کاری در شغل, بداخلاقی در منزل و .....

جواب این سوال با خود شما....

گام (7) : اولین پاسخ شهید :

کمی صبر و استقامت در گام 6 آنچنان شیرینی ای در این گام برای شما خواهد داشت که در گام بعدی انجام گناه براتون سخت تر از انجام ندادن اونه !

░ با افتخار منتظر برخی نشانه ها باشید :

خواب دوست شهیدتونو میبینید.

مکاشفه ای در روز.

دعوت به قبور شهدا و راهیان نور جنوب و غرب.

پیامی, نشانه ای, گفتگویی و ......

انواع روزی های معنوی جدید...


گام (8) : حفظ و تقویت رابطه تا شهادت :

گام های سختی را گذرانده اید. درست است ؟

مطمئناً با شیرینی ای که چشیده اید از این مسیر خارج نخواهید شد.

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : رفاقت باشهدا، حاجت ازشهدا، بسیج هشجین، شهدای ایران، شهدای هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
(بسم الله الرحمن الرحیم)
آیا امام مهدی‌ علیه‌السلام معجزه‌ای دارد؟

قبل از پاسخ به این سؤال، لازم است که اشاره‌ای مختصر، به معنا و تعریف معجزه داشته باشیم. 
معجزه، در اصطلاح، این است که مدعی منصبی از مناصب الهی، برای اثبات صحت ادعایش، کاری را انجام دهد که خارق قوانین طبیعی است و دیگران از انجا‌م‌دادن آن عاجزند.[۱] پس از خاتم انبیا، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله امامان معصوم علیهم‌السلام را مجریان شریعت و جانشینان طریقت آن حضرت و حجت خویش در روی زمین قرار داده و نشانه‌هایی برای آنان قرار داده تا بتوانند با کسانی که  راه هدایت را بر مردم مشتبه می‌کردند و مردم را به گمراهی و ضلالت می‌کشاندند، چیره شوند و به‌وسیله این علامت‌ها شناخته شوند. این راه و علامت، همان است که در اصطلاح متکلمان، «معجزه» و در اصطلاح قرآن، «بینه» و «آیه» نامیده می‌شود. خداوند می‌فرماید: «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ...؛[۲] ما، رسولان خود را با دلائل روشن (معجزه) فرستادیم و با آنان، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.» از امام صادق علیه‌السلام درباره‌ علت اعطای معجزه از سوی خداوند، سؤال شد. آن حضرت، در جواب فرمودند: «معجزه، علامتی است از طرف خداوند که آن را فقط به انبیا و رسل و امامان اعطا می‌کند تا صدق آنان از دروغ دروغ‌گو شناخته شود».[۳] 
باتوجه به اینکه جمیع مسلمانان به امکان کرامت اولیای خدا عقیده دارند ـ چنان‌که تفتازاتی می‌گوید: جمهور مسلمانان، به جواز کرامت اولیای خدا معتقد هستند».[۴] ـ پس انجام‌دادن معجزات و کرامات از سوی امامان معصوم علیهم‌السلام و از جمله امام زمان ـ که حجت‌های خداوند بر روی زمین و وارثان زمین هستند ـ امر عجیبی نیست. با مراجعه به کتاب‌های تاریخی و روایی و ورق‌زدن صفحات آن، مشاهده می‌کنیم که معجزات و کرامات فراوانی از سوی آنان به وقوع پیوسته است. 
پس از این مقدمه باید گفت، معجزات آن حضرت دو دسته است:

الف. معجزاتی که آن حضرت در دوران تولد و کودکی و غیبت، انجام داده‌اند؛ برای مثال:
۱. تولد بدون ظاهرشدن آثار حمل
از امام حسن عسکری علیه‌السلام نقل شده که به حکیمه (دختر امام جواد علیه‌السلام) فرمود: «امشب به خانه‌ ما بیا؛ زیرا، امر مهمی رخ خواهد داد». حکیمه پرسید: چه اتفاقی؟ امام فرمود: «قائم آل محمد امشب به‌دنیا خواهد آمد». حکیمه پرسید: از چه کسی؟. امام فرمود: «از نرجس». حکیمه می‌گوید: «به نزد نرجس رفتم و به او، فرزند بزرگواری را بشارت دادم، در حالی که هیچ اثر حملی در او مشاهده نکردم».[۵] چنین معجزه‌ای در مورد حضرت موسی علیه‌السلام هم بیان شده است.[۶]
۲. قرآن خواندن در بدو تولد 
هنگامی‌که امام مهدی علیه‌السلام از مادر متولد شد، ایشان را به امام حسن عسکری علیه‌السلام دادند. آن حضرت، وی را در آغوش گرفت و فرمود: «قرآن بخوان». امام مهدی علیه‌السلام شروع به خواندن قرآن کرد.[۷]
۳. شفای مریض لاعلاج 
محمد‌بن‌یوسف نقل می‌کند، به مرضی دچار شدم که پزشکان از علاج آن ناامید شدند. نامه‌هایی به امام مهدی علیه‌السلام نوشتم و از آن حضرت، طلب شفا کردم. ایشان در جواب نوشتند: «ألبسک الله العافیه؛ خداوند، بر تو لباس عافیت بپوشاند.» مدتی نگذشت که شفا پیدا کردم و وقتی پزشکان از این ماجرا مطلع شدند، گفتند: این شفا و عافیت، به‌یقین، از جانب خداوند بوده است.[۸]
۴. طلاشدن سنگریزه 
یکی از اهالی مدائن می‌گوید: همراه رفیقم، به حج می‌رفتیم. در نزدیکی موقف، فقیری به سوی ما آمد. ما به او جواب رد دادیم. سپس به سوی جوانی خوش‌سیما که ردایی پوشیده بود رفت. او سنگی از روی زمین برداشت و به فقیر داد. شخص فقیر، مدت زیادی در حق او دعا می‌کرد. در این هنگام، آن جوان غائب شد. ما به نزد مرد فقیر رفتیم و گفتیم: «وای بر تو! آیا برای گرفتن یک سنگ، این قدر دعا می‌کنی؟» که ناگهان در دست او سنگی از طلا دیدیم که در حدود بیست مثقال می‌شد. وقتی در مورد آن جوان از اهل مکه و مدینه سؤال کردیم، گفتند: «او از علویان است و هر سال با پای پیاده به حج می‌آید».[۹]
۵. خبردادن از غیب 
از پسر مهزیار نقل شده که در سفری با کشتی همراه پدرم بودم و مال زیادی به همراه او بود. پدرم، دچار بیماری سختی شد و گفت: من، در حال مردن هستم. و در مورد آن اموال وصیت کرد که آنها را به امام زمان بدهم. از این وصیت تعجب کردم، ولی مطمئن بودم که پدرم بیهوده سخن نمی‌گوید. با خود گفتم: اگر امر برایم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسکری علیه‌السلام به وصیت عمل می‌کنم و گرنه آن را صدقه می‌دهم». مدتی در عراق بودم تا اینکه فرستاده‌ای از جانب امام زمان آمد و مشخصات مال و محل مخفی‌کردن آن را گفت و حتی بعضی از مشخصاتی را که خودم هم نمی‌دانستم، بیان کرد و من هم مال را به او دادم.[۱۰] 

ب. معجزاتی که امام مهدی علیه‌السلام به هنگام ظهور انجام خواهد داد؛ به عنوان نمونه:
از امام صادق علیه‌السلام نقل است که فرمود: هیچ معجزه‌ای از معجزات انبیا نیست، مگر اینکه خداوند آن را برای اتمام حجت بر دشمنان به‌دست حضرت قائم  ظاهر خواهد کرد.[۱۱] بنابراین معجزات آن حضرت به دوره‌ غیبت و پیش از آن، ختم نمی‌شود و هنگام ظهور نیز برای معرفی حقانیت خویش و اتمام حجت بر دشمنان و منکران، معجزاتی را انجام خواهد داد.


نوع مطلب :
برچسب ها : حضرت مهدی، صاحب الزمان، پناه بی پناهان، مسجد جمکران،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

منطقه خورش رستم مهدپرورش غیورمردان، فرماندهان چهره های شاخصی است که همواره نام ویادشان با ماندگاری و افتخار توام گشته است. خلبان شهید پولاد داوودی یکی از این نام آوران بود که در سال 1330 در هشجین به دنیا آمد و توانست افتخارات زیادی را برای ایران اسلامی کسب کند پولاد داوودی پس از اتمام تحصیلات در هشجین برای ادامه تحصیل به تهران می روند و پس از استخدام در نیروی هوایی جهت تکمیل تحصیلات به آمریکا رفتند همزمان با اوج حملات ددمنشانه رژیم بعثی به ایران اسلامی ایشان جزو کم نظیر خلبانانی بود که در بین خلبانان به داشتن حس قوی پرواز مشهور بود و بارها به عمق خاک دشمن نفوذ کرده و عکس ها و فیلم های زیبایی را از خود به یادگار گذاشته است شهید داوودی بارها به عمق خاک دشمن نفوذ کرده و عکس ها و فیلم های زیبایی را از خود به یادگار گذاشته است شهید داوودی بارها قدرت پرواز خود را بر فراز بغداد به نمایش گذاشت او از جمله معدود خلبانان شاسایی بود که هم با RF4 و هم RF5 پرواز می کرد از جمله خصوصیات این خلبان علاقه شدید او به وطنش هشجین بود ایشان بارها بعد از بازگشت از عملیات موفقیت آمیز قبل از رفتن به پایگاه همدان برفراز هشجین آمده و با شکستن دیوار صوتی چندین بر فراز هشجین دور افتخار می زد و پس از انجام حرکات نمایش در هشجین به پایگاه خود باز می گشت سرانجام در 30 بهمن ماه 1363 در آستانه سی و سومین بهار زندگیش همراه با همرزم شهیدش حسین آخرین پرواز عشق را تجربه نمود و هنگام بازگشت از عملیات هنگامی که هواپیمای ایشان صدمه دیده بود به داخل دریاچه قم سقوط کرد و به درجه رفیع شهادت نائل گشتند و خاک پاک عطر آگین قطعه 27 بهشت زهرای تهران پیکر پولاد گونه اش را چون نگینی در آغوش گرفت.

مطلب :سعیدزعفری

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین


روحت شادویادت گرامی دلاور


نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای ارتش، بسیج هشجین، افتخارارتش،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : سردارپستی، شهدای هشجین، یسیج هشجین، منوچهرشریفی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
کربلایی محمدخانی درحرم مولایش




خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین





نوع مطلب :
برچسب ها : حرم مولا، مداح اهل بیت، بسیج هشجین، منوچهرشریفی، محمدخانی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

یاحسین رفیقمان رابه توسپردیم چون ارادت خاصی به توداشت



مراسم ختم پیشکسوت بسیجی مرحوم حاج علی کیانیان یادگار دفاع مقدس همرزم حاج احمدتوسلیان( دشتکی ) پنجشنبه 3/17 ساعت 16 الی 17/30 واقع در کرج عظمیه ضلع شمالی میدان بعثت مسجد النبی برگزار میگردد.



منتظرحضورگرمتان هستیم



خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : یادگاردفاع مقدس، شهدای بسیج، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

14 خرداد ؛ سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)


امام خمینی (ره), رحلت امام خمینی(ره), سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)

14 خرداد ؛ سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)

 

سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)

سید روح‌الله مصطفوی ملقب به امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بودند که در 14 خرداد سال 1368 رحلت نمودند.

امام خمینی در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد و در 14 خرداد سال 1368 هجری شمسی به ملکوت اعی پیوست.

 

مروری کوتاه بر وقایع زندگی امام خمینی(ره)
امام خمینی (ره) پس از درگذشت حضرت آیت الله بروجردی به مخالفت با سیاست های طاغوت برخاست و در قیام 15 خرداد 1342 دستگیر و روانه تهران و زندانی گردید، پس از مدتی آزاد و به شهر مقدس قم مراجعت نمود. در قضیه تصویب کاپیتولاسیون (مصونیت مجرمین آمریکائی در ایران) با سخنرانی مهم و آتشین در مسجد اعظم قم دستگیر و به ترکیه و سپس به عراق تبعید گردید.

 

امام خمینی (ره) در سال های اقامت در عراق همچنان رهبری مبارزه با رژیم پهلوی را به عهده داشته و در سال 1357 با هماهنگی رژیم پهلوی به رژیم بعث عراق، ایشان ناگزیر از خروج از عراق شده و با عزیمت به پاریس مبارزه و انقلاب ،امام را وارد مرحله اساسی نمود.
با اقامت امام خمینی (ره) در پاریس و انعکاس سخنان و نقطه نظرات ایشان در رسانه های غربی رژیم پهلوی در ضعف و انزوا قرار گرفته و با رهبری هوشمندانه و دقیق ایشان انقلاب اسلامی مردم ایران با خروج شاه و خانواده سلطنتی از ایران به روزهای اوج خود نزدیک گردید.

 

زندگینامه امام خمینی (ره), رحلت امام خمینی(ره), سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)

امام خمینی در سن 87 سالگی به ملکوت اعی پیوست

 

با مراجعت رهبر فقید ایران در 12 بهمن 1357 و هدایت انقلاب از نزدیک، صبح پیروزی در 22 بهمن ماه 1357 دمید و مردم ایران شاهد پیروزی را در آغوش گرفته بود.
با انحلال رژیم سلطنتی و پایان حکومت 57 ساله و ستمکارانه پهلوی، امام خمینی (ره) جمهوری اسلامی ایران را با آرای قاطع مردم بنیان نهاد. از 22 بهمن 1357 تا 14 خرداد 1368 حضرت امام همچنان رهبری انقلاب را به دوش کشیده و انقلاب و کشور را در حوادث خطرناکی و توطئه های گوناگون و جنگ 8 ساله تحمیلی عراق و تحریم ها به سلامت و به خوبی رهبری نمودند.

 

رحلت امام خمینی (ره)

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود. اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود.

 

سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید. او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امـیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند.

 

شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم             سالها مى گذرد حادثه ها مى آید

 

ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود. قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احـیا كرده بـود. بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست. لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

 

رحلت امام خمینی(ره),امام خمینی (ره), سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)

مراسم تشییع پیکر امام خمینی (ره)

 

در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد. در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد. هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

 

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : 29 سال، 14خرداد، منوچهرشریفی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : مزارسردار، منوچهرشریفی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تماس با مدیر سایت جنگ دفاع مقدس

زنده نگه داشتن یادونام شهداکمترازشهادت نیست .حضرت آقا