تبلیغات
به یادشهدا111
 
به یادشهدا111
من فقط سربازم
درباره وبلاگ


زنده نگهداشتن یادونام شهدا کمتر ازشهادت نیست [حضرت آقا ]

کار این وبلاگ برای خداست اگر ایرادی درمطالب هست ازراهنماییتون ممنون میشم
.تشکر ازدوستان بابت همکاری آقایان داریوش اطیابی و مداح اهل بیت «کربلایی محمد خانی ودوست عزیز بهتر ازجانم...... نصرتی وایزدیار خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین
به یادشهیدمجیدکلانتری

مدیر وبلاگ : خادم شهدا منوچهر وعلی شریفی هشجین
نظرسنجی
نظر خود رانسبت به وبلاگ









خادم شهدامنوچهرشریفی هشجینsharify11.mihanblog.com





نوع مطلب :
برچسب ها : سالگرد شهید بابایی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگینامه شهید عباس بابایی

abas-babaee (2)

نام : عباس بابایی

نام پدر : اسماعیل 

تولد : ۱۴ آذر ۱۳۲۹

محل تولد : قزوین

راه یابی به دانشکده خلبانی نیروی هوایی : ۱۳۴۸

اعزام به آمریکا جهت تکمیل دوره خلبانی : ۱۳۴۹

بازگشت به ایران : ۱۳۵۱

ازدواج با صدیقه (ملیحه ) حکمت: ۴ شهریور ۱۳۵۴

فرماندهی پایگاه هشتم هوایی اصفهان (ارتقاء از درجه سروانی به درجه سرهنگ دومی) : ۷/۵/۱۳۶۰

معاون عملیات نیروی هوایی تهران (ترفیع به درجه سرهنگ تمامی) : ۹/۹/۱۳۶۲

افتخار به درجه سرتیپی : ۸/۲/۱۳۶۶

تاریخ شهادت : ۱۵ مرداد ۱۳۶۶

محل دفن : گلزار شهدای قزوین

طول مدت حیات : ۳۷ سال

نحوه شهادت : اصابت گلوله به پیکرش در حین انجام عملیات برون مرزی

شهید عباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت ؛ مجاهدی که زهد و تقوایش بسان دریایی خروشان بود و هر لحظه از زندگانیش موج ها در برداشت. مرد وارسته ای که سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگی و کرامت بود، رزمنده ای که دلاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس اماره ی خویش. از آن زمان که خود را شناخت کوشید تا جز در جهت خشنودی حق تعالی گام برندارد. به راستی او گمنام، اما آشنای همه بود. از آن روستاییِ ساده دل، تا آن خلبان دلیر و بی باک. 

شهید بابایی در ۱۴ آذر سال ۱۳۲۹، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ی ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۴۸، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد. شهید بابایی در سال ۱۳۴۹، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا رفت. طبق مقررات دانشکده می بایست به مدت دو ماه با یکی از دانشجویان آمریکایی هم اتاق می شد. آمریکایی ها، در ظاهر، هدف از این برنامه را پیشرفت دانشجویان در روند فراگیری زبان انگلیسی عنوان می کردند، اما واقعیت چیز دیگری بود.چون عباس در همان شرایط تمام واجبات دینی خود را انجام می داد، از بی بند و باری موجود در جامعه آمریکا بیزار بود. هم اتاقی او در گزارشی که از ویژگی ها و روحیات عباس نوشته، یادآور می شود که بابایی فردی منزوی و در برخوردها، نسبت به آداب و هنجارهای اجتماعی بی تفاوت است. از رفتار او بر می آید که نسبت به فرهنگ غرب دارای موضع منفی می باشد و شدیداً به فرهنگ سنتی ایران پای بند است. همچنین اشاره کرده که او به گوشه ای می رود و با خودش حرف می زند، که منظور او نماز و دعا خواندن عباس بوده است. خود وی ماجرای فارغ التحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می کرد.

او پرسش هایی کرد که من پاسخش را دادم . از سوال های ژنرال بر می آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می کردم که رنج دوسال دوری از خانواده و شوق برنامه هایی که برای زندگی آینده ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را می خوانم. ان شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه ای از اتاق رفتم و روزنامه ای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می دهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می نشستم از ژنرال معذرت خواهی کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می کردی؟ 

گفتم: عبادت می کردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت های معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم. ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست . این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همین طور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پای بندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهره ای بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می گویم. شما قبول شدید . برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم.» 

با ورود هواپیماهای پیشرفته اف – ۱۴ به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف – ۵ بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–۱۴ انتخاب و به پایگاه هوایی اصفهان منتقل شد. با اوج گیری مبارزات علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی نیروی هوایی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش به میدان مبارزه وارد شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وی گذشته از انجام وظایف روزمره، بعنوان سرپرست انجمن اسلامی پایگاه، به پاسداری از دستاوردهای پرشکوه انقلاب اسلامی پرداخت. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت اسلامی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ ۷/۵/۱۳۶۰، فرماندهی پایگاه هشتم هوایی بر عهده ی او گذاشته شد. به هنگام فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، گذشته از تقویت خط سازندگی انقلاب اسلامی، در روند هر چه مردمی کردن ارتش و پیوند هر چه بیشتر ارتش با مردم خدمات شایان توجهی را انجام داد. بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ ۹/۹/۱۳۶۲ با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی منصوب و به تهران منتقل گردید.

او با روحیه شهادت طلبی به همراه شجاعت و ایثاری که در طول سال ها، در جبهه های نور و شرف به نمایش گذاشت، صفحات نوین و زرینی به تاریخ دفاع مقدس و نیروهای هوایی ارتش نگاشت و با بیش از ۳۰۰۰ ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای «بسیجیان» و یار وفادار فرماندهان قرارگاه های عملیاتی بود و تنها از سال ۱۳۶۴ تا هنگام شهادت، بیش از ۶۰ مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید. شهید برای پیشرفت سریع عملیات ها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی کرد، بلکه شخصاً پیشگام می شد و در جمیع مأموریت های جنگی طراحی شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی، اولین خلبان بود که شرکت می کرد. سرلشکر بابایی به علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ ۸/۲/۱۳۶۶، به درجه سرتیپی مفتخر گردید. تیمسار بابایی معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به هنگام بازگشت از یک مأموریت برون مرزی، هدف گلوله ضد هوایی قرار گرفت و به شهادت رسید. تیمسار عباس بابایی صبح روز پانزدهم مرداد ماه روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی (سرهنگ نادری) به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای آموزشی اف–۵ از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. تیمسار بابایی پس از انجام دادن مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف گلوله های تیربار ضد هوایی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رسید.


خادم شهدامنوچهرشریفی هشجینsharify11.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها : عباس بابایی 111،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نخستین خلبان شهید برون مرزی نیروی هوایی ارتش امیر سرلشکر شهید «محمد صالحی» به سال 1328 در تهران متولد شد.


















به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوانشهید محمد صالحی متولد1328 در تهران به دنیا آمد او آخرین فرزند خانواده است. یک بار در دوران کودکی مریض می‌شود و مادرش نذر می‌کند که اگر شفا گرفت، اسم دیگر او را «عباس» صدا بزند و بعد از شفای او، همین کار را انجام می‌دهد.

به گفته خانواده‌اش، «محمد» خیلی باهوش بوده و در سال 1346 در رشته پزشکی پذیرفته می‌شود اما به دلیل علاقه‌ای که به پرواز داشت، به نیروی هوایی ارتش رفت؛ او دوره آموزش اولیه را در ایران سپری کرده و برای تکمیل دوره تخصصی پرواز به آمریکا اعزام شد.

وی در سال 1354 با «ناهید حسن‌علی» ازدواج کرد و تنها فرزندش به نام «پانته‌آ» در سال 1356 به دنیا آمد؛ وقتی که حضرت امام(ره) در بهمن 1357 وارد ایران شدند، محمد جزو نخستین افراد نظامی‌ بود که به دیدار ایشان رفت؛ وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در پایگاه هوایی شهید نوژه و به ویژه افشای جریان کودتای نقاب که همان ابتدای انقلاب در پایگاه هوایی همدان (شهید نوژه) طراحی شد، نقش مهمی ایفا کرد.


صالحی علیرغم اینکه در رشته پزشکی پذیرفته شده بود، به دلیل شوق پرواز، به جرگه تیزپروازان نیروی هوایی ارتش پیوست. پس از طی دوره آموزشی مقدماتی، برای گذراندن دوره تکمیلی به آمریکا سفر کرد و با موفقیت به کشور بازگشت.

وی در 31 شهریور سال 1359 تنها دو ساعت پس از حمله ناجوانمردانه رژیم بعث به ایران تصمیم گرفت اولین پاسخ کوبنده را به دشمن بدهد.
محمد صالحی به همراه خالد حیدری به عنوان خلبانان جنگنده اف - 4 از پایگاه شهید نوژه همدان در قالب گروه آلفارد به پایگاه «شعبیه» و «کوت»عراق حمله ور شدند و اولین پاسخ کوبنده را به دشمن بعثی دادند.

پس از انهدام این پایگاه‌ها، هنگام بازگشت به خاک کشور هواپیمای جنگنده دچار سانحه شد و خلبان قهرمان به همراه کابین عقب خود خالد حیدری شهد شیرین شهادت را نوشیدند و بدین ترتیب نام خود را به عنوان نخستین خلبانان شهید در عملیات برون مرزی در دوران دفاع مقدس به ثبت رساندند.

هواپیمای آنها پس از اصابت یک فروند موشک سام در رودخانه دجله سقوط کرد و سال‌ها بعد در جریان لایروبی رودخانه دجله لاشه هواپیمای آنها به دست آمد.

پیکر سرلشکر خلبان شهید محمد صالحی آبان ماه سال 1391، پس از 32 سال به میهن اسلامی بازگشت.

همسر این شهید در بخشی از خاطراتش گفته است:

«ظهر روز 31 شهریور 59 بود؛ همسرم به خانه آمده بود تا غذا بخوریم؛ با توجه به حمله هواپیماهای بعث عراق، صدای انفجار در فضا پیچید. محمد به سرعت آماده شد تا برود؛ متوجه شدم که برای چه می‌رود؛ در منزل را بستم؛ به او التماس کردم؛ به پاهایش افتادم که نرود؛ اما محمد گفت: من برای دفاع از مملکتم آموزش دیدم؛ الآن زمانی هست که من باید بروم برای دفاع از مملکت؛ نابود کردن بعثی‌ها برای ما فقط 10 دقیقه زمان می‌برد؛ او رفت و 32 سال از او بی‌خبر هستیم»

مستند سینمایی «آلفارد» آخرین فیلم مستند هوشنگ میرزایی از مستندسازان کشور که با موضوع زندگی اولین خلبان شهید جاوید الاثر جنگ تحمیلی «خالد حیدری» در صداو سیمای مرکز مهاباد تهیه و تولید شده  توانست یاد و خاطره اولین خلبان کرد شهید دفاع مقدس را در یادها زنده و باعث معرفی کامل این شهید گمنام گردد.

روحش شاد و یادش گرامی 

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمحمدصالحی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : کرمانشاه تسلیت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()








زندگی نامه شهید آقامهدی شرع پسند اعزامی از کرج به جبهه های جنگ تحمیلی

در سال 1333 اولین اشعه‌های آفتاب شهرستان كرج بر چهره درخشان مهدی تابید و او پا به عرصه وجود نهاد. تحصیلاتش را تا مقطع فوق دیپلم ادامه داد و پس از آن شور انقلابی را كه از كودكی در خود پرورش داده بود هدایت نموده، فعالیت هایش را به صورت ارتباطی قوی با شهر قم مخصوصاً با آیت الله مشكینی ادامه داد.
به گزارش پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، زندگی نامه شهیدآقا مهدی شرع پسند به شرح ذیل است:

نام و نام خانوادگی شهید: شهید مهدی شرع پسند
تاریخ تولد:    1333/9/20

محل تولد:    کرج
تاریخ شهادت:    1362/12/2

شغل: پاسدار
محل شهادت    عملیات والفجر 5
مزار شهید: امامزاده محمد (ع) کرج     

بخشی از زندگینامه سردار شهید حاج آقامهدی شرع پسند:
 

در سال 1333 اولین اشعه‌های آفتاب شهرستان كرج بر چهره درخشان مهدی تابید و او پا به عرصه وجود نهاد. تحصیلاتش را تا مقطع فوق دیپلم ادامه داد و پس از آن شور انقلابی را كه از كودكی در خود پرورش داده بود هدایت نموده، فعالیت هایش را به صورت ارتباطی قوی با شهر قم مخصوصاً با آیت الله مشكینی ادامه داد.
 
او اعلامیه‌های آیات عظام را به كرج آورده، تكثیر می‌كرد واین امر باعث شده بود كه بارها دستگیر و راهی زندانش نمایند. با پیروزی انقلاب تلاش و امید مهدی دو چندان گشت بطوری كه بعد از مدتی فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی در سال 1358 به فرمان امام و مقتدایش، خمینی كبیر (ره)، وارد سپاه پاسداران شد و همزمان مسئولیت بسیج شهرستان كرج را نیز به عهده گرفت.
 
پس از حمله ناجوانمردان بعثی به خاك میهنمان، مهدی ماندن را جایز ندانست و خود را آماده پذیرش مسئولیت های بزرگتر و سخت تر نموده، راهی جبهه‌های غرب و جنوب شد. غرب و جنوب شد در غرب فرماندهی گروهی از دلاورمردان کرج را بر عهده داشت و توانست به یاری دوستانش سنندج از لوث ضدانقلاب پاکسازی نماید. فرماندهی گردان و مسئولیت عملیات تیپ المهدی (عج)، فرماندهی تیپ سلمان فارسی (از لشگر 27 محمد رسول الله) و سرپرستی عملیات تیپ نبی‌اكرم (ص) و ...
 
از جمله خدماتی است كه ایشان در حق سپاه اسلام و انقلاب ارایه نموده‌اند. در این مدت بارها مجروح شد و بعد از بهبودی نسبی دوباره به میدان مبارزه بازگشت. اطرافیانش با هر درجه و سمتی او را فرماندهی خوش خلق، شجاع، مهربان و متواضع یافتند و به حق شهادت تنها پاداش این مردان خداست. آری در عملیات والفجر 5 روز سی‌ام بهمن ماه سال 1362 بود كه روحش زائر حریم الهی گردید و زهرا و محمد مهدی را برای ما زمینیان به یادگار گذاشت .

وصیت نامه شهید:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
پس از خواندن وصیت نامه برادر شهید مسعود اخوندی که براستی از صالحین بود به این فکر افتادم که حتما وصیت نامه ای بنویسم. در دفعات قبلی هرگز موفق به این امر نشده بودم و همین توفیق کنونی را در نوشتن به فال نیک گرفته و از خدای خویش طلب شهادت می نمایم که براستی آسان ترین راه برای رسیدن به رستگاری و فلاح است.

شهادت می دهم به یگانگی قادر متعال که پروردگار عالمیان است و نیز شهادت می دهم به حقانیت تمامی پیامبرانی که از طرف او برای هدایت بشر آمده اند و نیز به دنباله همه پیامبران به ختمیت حضرت محمد (ص) که هدف خلقت جهان و اقرب موجودات به خداوند متعال بود.

شهادت می دهم که امامان شیعه برحق اند و جانشینان امام عصر (عج) که فقهای عادل متقی باشند برحق اند و یقین دارم که خداوند عادل است و بنابراین عدل بایستی عالمگیر باشد و بی عدالتی در همه وجوهش محکوم و مذموم است. معاد و قیامت حق است و لازمه عدل خداوندی استدر همین جا فرصت را مغتنم شمرده و با یادآوری تعاریفی که در قرآن از قیامت شده به رحمت خداوند پناه برده و طلب بخشش گناهان خود رامی نمایم که از همه مهربانان، مهربانتر است.
 
و اما در مورد خانواده:


اولا از پدر و مادرم کمال سپاسگزاری را دارم به خاطر زحماتی که برای من کشیده اند و تربیتی که مرا نموده اند و سپس از برادران و خواهرانم که الحق برادران و خواهران نیکویی بودند و من از آنها مداوم درس می گرفتم و بعد همسر فداکار و با ایثار که دنیا را که سخت به او روی آورده و در برابر چشمش خودنمایی می کرد، به خاطر اسلام ترک گفت.

من ضمن طلب بخشش از همه آنها توصیه می نمایم که به اسلام و نیز رهبزی فعلی آن امام خمینی و رهبران بعدی سخت وفادار و نسبت به دنیا بی اعتنا باشندچند تن از برادرانم بوده اند که نسبت به من سمت معلمی داشته اند و تا این کاغذ را بخوانند می دانند که منظورم آنهایند، از خداوند برای آنها توفیق در راه خدا نسبت به اسلام و مسلمین می طلبم.

به برادران بسیج که من بسیار مشتاق و حریص در خدمتگزاری به آنها بوده و هستم، توصیه می نمایم به اینکه خود را به اخلاق اسلامی بیارایند و با مردم و با خود تواضع و مهربانی و صداقت و اخلاص و... رفتار نموده و بسیار مطالعه کنند. قرآن و نهج البلاغه و کتب حدیث و تاریخ زیاد بخوانند. در تعهدی که با خداوند متعال بسته اند پابرجا باشند و نسبت به امام با تمام توان وفادار باشند و این انقلاب را به ثمر برسانند که چشم تمامی انبیاء و اولیاء، تمامی شهیدان و بخصوص سیدالشهداء(ع) و چشم تمام مردمان مستضعف روی زمین و چشم نسل های آینده و بالاتر از همه نظر خداوند متعال به دستهای ضعیف است که چگونه عمل می کنیم؟

حرف های بسیار هست که می خواهم بنویسم ولی فرصت کم است اگر شهادت به تأخیر افتاد در فرصت های بعدی خواهم نوشت. ان شاءالله

 
مهدی شرع پسند
مردادماه 1360- گیلان غرب
فرمانده تیپ نبی اکرم (ص)

خادم شهدامنوچهرشریفی

زنده نگه داشتن یاد ونام شهدا کمتر ازشهادت نیست (حضرت آقا)


نوع مطلب :
برچسب ها : آقامهدی شرع پسند،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها : حاج پناهیان،
لینک های مرتبط : استادپناهیان،
نظرات ()
این روزها در شبكه های اجتماعی عكس طفلی دست به دست می شود كه با دادن شیرینی به زائری از زائرین حضرت اباعبدالله سلام الله علیه خود را به عنوان كوچكترین خادم زائرین اربعین حسینی معرفی می كند.
عکس/ كوچكترین خادم زائرین اربعین







نوع مطلب :
برچسب ها : خادم اقا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

اسامی شهدای درگیری مرزبانان چالدران با تروریست ها اعلام شد


ارومیه - سرپرست معاونت اجتماعی مرزبانی آذربایجان غربی اسامی شهدای درگیری شب گذشته مرزبانان هنگ مرزی چالدران با تروریست ها را اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، بر اساس اعلام سرگرد محمد مولایی ماموران مرزبانی پس از اتمام ماموریت مرزی و در حین بازگشت به گروهان در نزدیکی روستای  دوشان تپه، واقع در ۱۵ کیلومتری نوار مرزی در کمین تروریست ها گرفتار شدند و در این درگیری هشت نفر از مرزبانان به شهادت رسیدند که سه نفر از آنان نیروی کادر و پنج نفر دیگر سرباز وظیفه بودند.

بر این اساس استوار دوم  حمید حاجی زاده فرزند منوچهر و استوار یکم محبوب نوری اصل  فرزند علی هر ۲ از خوی و استوار دوم مهدی حسین زاده'فرزند عزیز از پلدشت سه شهید گلگون کفن کادر مرزبانی در درگیری روز گذشته بودند.

اسامی پنج شهید درگیری روز گذشته که همگی سرباز وظیفه بودند نیز شامل مهدی کلاته فرزند حکیم از گمیشان استان گلستان،  امیر قربانی فرزند سهراب از میانه، محمد حسین زاده فرزند صحبت الله از گوهردشت، سعید قلابی فرزند توحید و عباس قادری فرزند فتح الله هر ۲ از بناب است.

چالدران با حدود ۴۵ هزار نفر جمعیت در شمال غربی آذربایجان غربی قرار دارد و مرکز آن شهر  سیه‌ چشمه است؛ چالدران یکی از مرتفع‌ترین شهرستان های کشور است.

روحشان شاد ویادشان گرامی دلاوران هنگ مرزی ناجا


خادم شهدامنوچهرشریفی خلخال




نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای هنگ مرزی ناحا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عملیات والفجر مقدماتی:

در حالی که عدم موفقیت در عملیات رمضان، دورنمای پیشروی در شرق بصره را دور از دسترس نشان می داد، پیروزی در عملیات محرم و تسلط بر زمین های تخت استان میسان، دستیابی به شهر العماره عراق – که به عنوان تهدید هم زمان علیه دو شهر بصره و بغداد محسوب می شد – را امکان پذیر کرده بود. به همین منظور و نیز از آن جایی که فرماندهان جنگ ناگزیر بودند در مقابل تجهیزات برتر عراق، زمین سخت را گزینش کرده و درگیری در وضعیت دشوار را به دشمن تحمل کنند، منطقه رملی غرب ارتفاعات میشداغ – حدفاصل فکه تا چزابه – برای انجام عملیات سرنوشت ساز والفجر انتخاب گردید.

اهداف عملیات

اولین هدف تصرف پل غزیله بود و چنانچه این مرحله از عملیات با موفقیت انجام می شد، تصرف شهر العماره به عنوان دومین هدف در دستور کار قرار می گرفت.

موقعیت منطقه

منطقه عملیاتی از شمال به میشداغ و برقازه از جنوب به هورالهویزه از شرق به چزابه و شهر بستان و از غرب به شهر العماره عراق و رودخانه دجله منتهی می شد.

در منطقه مزبور رودخانه های متعددی وجود دارد، از جمله: رودخانه دویرج که از کوه های شمالی منطقه سرچشمه گرفته و به هورالسناف می ریزد و رودخانه میمه که سرچشمه آن ارتفاعات ایلام است و به طرف هور بن عمران (جنوب هورالسناف) منتهی می شود.

valfajr-moghaddamati.jpg

استعداد دشمن

مسئولیت پدافند از منطقه عملیاتی (از چیلات تا هورالعظیم) به عهده سپاه چهارم عراق بود. لشکرهای سازمانی این سپاه نیز عبارت بودند از:

الف‌-لشکر 14 پیاده ؛ شامل:

تیپ 421 پیاده

تیپ 422 پیاده

تیپ 18 پیاده کوهستانی

تیپ گردان تانک سیف سعد

منطقه گسترش لشکر 14 از شیب تا پاسگاه دویرج و مقر فرماندهی آن نیز در غرب تقاطع جاده چزابه غزیله با جاده صفریه بود.

ب - لشکر 1 مکانیزه؛ شامل:

تیپ 108 پیاده

تیپ 501 پیاده

تیپ 1 مکانیزه

تیپ های 92، 93 و 94 پیاده، 34 زرهی و 27 مکانیزه (به عنوان احتیاط) منطقه گسترش این لشکر از پاسگاه دویرج تا پاسگاه پیچ انگیزه و مقر فرماندهی آن نیز در جنوب منطقه بزرگان بود.

ج -لشکر 10 زرهی؛ شامل:

تیپ 17 زرهی

تیپ 42 زرهی

تیپ 34 زرهی

تیپ 24 مکانیزه

تیپ 412 پیاده

منطقه گسترش این لشکر از پیچ انگیزه (شیار به جلیه) تا جنوب غربی دهلران (چیلات) بود.

د - نیروهای احتیاط؛ شامل:

لشکر 3 زرهی، در منطقه شرق هورالسناف جنوبی

تیپ 30 زرهی از لشکر 6 زرهی، در منطقه جنوب زبیدات

تیپ 16 زرهی از لشکر 6 زرهی، در منطقه العماره

تیپ 25 مکانیزه از لشکر 6 زرهی، در منطقه شرق هورالسناف

تیپ 37 زرهی از لشکر 12 زرهی، در منطقه بزرگان

تیپ 101 پیاده گارد مرزی، در منطقه العماره

تیپ 10 زرهی وابسته به ستاد کل، احتمالا در شمال العماره

تیپ های 48 پیاده و 49 زرهی ار لشکر 11، در منطقه العماره

تیپ 51 زرهی مختلط، در منطقه فکه

گارد ریاست جمهوری، در منطقه بزرگان

تیپ 704 پیاده در منطقه صفریه تا رشیده

قوای خودی

بعد از عملیات محرم، سپاه پاسداران در صدد گسترش سازمان رزم خودی برآمد. بر همین اساس لشکر فتح به سپاه 3 صاحب الزمان (عج) تبدیل شد و سازمان تمامی تیپ های تابع آن به جز تیپ 44 قمر بنی هاشم (ع) نیز به لشکر تغییر یافت.

لشکر ظفر نیز سپاه 11 قدر را تشکیل داد و در نتیجه دو تیپ 27 و 31 آن به لشکر تبدیل شدند و سه تیپ جوادالائمه(ع)، امام رضا (ع) و امام صادق (ع) نیز لشکر نصر5 را به وجود آوردند. هم چنین، یک تیپ مستقل به نام تیپ 10 سید الشهدا (ع) تشکیل شده و تحت امر این سپاه در آمد.

لشکر فجر هم با تیپ های المهدی (عج)، امام سجاد (ع) و ثارالله به سپاه هفتم حدید تبدیل شد. در این میان لشکر فجر با همان سازمان لشکر باقی ماند تیپ ثارالله نیز که به لشکر تبدیل شده بود، به اتفاق لشکر قدس (شامل: لشکر 7 ولی عصر و تیپ 15 امام حسن) و لشکر 8 نجف تحت امر سپاه هفتم قرار گرفتند.

به این ترتیب با گسترش سازمان رزم سپاه پاسداران و ایجاد سه سپاه عملیاتی، قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) جهت انجام این عملیات استعداد زیر را در نظر گرفت:

قرارگاه کربلا هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

سپاه 3 صاحب الزمان (عج)

لشکر 14 امام حسین (ع) با استعداد 8 گردان

لشکر 25 کربلا به استعداد 11 گردان.

لشکر 17 علی بن ابی طالب (ع) با استعداد 14 گردان

تیپ مستقل 44 قمربنی هاشم (ع) با استعداد 5 گردان

سپاه 7 حدید

قرارگاه قدس هدایت نیروهای زیر را عهده داشت:

لشکر 7 ولی عصر (عج) با استعداد12 گردان

تیپ 15 امام حسین (ع) با استعداد 10 گردان

لشکر 8 نجف اشرف با استعداد 14 گردان

لشکر 41 ثارالله (ع) با استعداد 11 گردان

لشکر 19 فجر با استعداد 24 گردان

قرارگاه نجف هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

سپاه 11قدر

لشکر 27 محمد رسول الله (ص) با استعداد 24 گردان

لشکر 31 عاشورا با استعداد 13 گردان

تیپ مستقل 10 سیدالشهدا (ع) با استعداد 7 گردان

ضمنا، از ارتش نیز یگان های زیر تحت امر فرماندهی این عملیات بودند:

لشکر 16 زرهی با استعداد 6 گردان تانک و 6 گردان مکانیزه

تیپ 84 خردم آباد با استعداد 4 گردان پیاده و 1 گردان تانک

هم چنین استعداد توپخانه شرکت کننده در این عملیات عبارت بودند از :

ارتش : 16 گردان

سپاه: 7 گردان

طرح عملیات

در طراحی عملیات مقرر شد قوای دو قرارگاه کربلا و نجف به طرف العماره تک نمایند. در مرحله اول، قوای قرارگاه نجف در محور طاووسیه تا رشیده، حد فاصل خط تا کانال های آخر را تصرف کرده و در مرحله دوم و در ادامه تک، جناح راست تا حاشیه جنوبی دویرج(پشت جاده آسفالت فکه و در غرب بزرگراه و سرپل حلفائیه) را تصرف نمایند. نیروهای قرارگاه کربلا نیز می بایست با استفاده از معابر وصولی جای پای تصرف شده توسط قرارگاه نجف را تا چزابه ادامه داده و در پشت کانال پدافند نمایند. در مرحله دوم منطقه شرق غزیله و شمال هورالهویزه پاکسازی شده و سرپل غزیله تامین گردد. هم چنین با احداث خاکریز، جناح قوای کربلا می بایست تامین شود تا چنانچه ماموریت قوای نجف در رسیدن به جاده با مشکل مواجه شد، جناح قوای کربلا از تعرض و آسیب دشمن مصون بماند.

در صورتی که اهداف مراحل اول و دوم عملیات تحقق می یافت، چنین پیش بینی شده بود که با بازسازی یگان ها و ایجاد شرایط مناسب و نیز با توجه به وضعیت دشمن، عملیات در مرحله سوم به سمت العماره ادامه یابد. هم چنین مقرر شد در منطقه چیلات و طیب تک فریب انجام شود. لشکر 14 امام حسین (ع) نیز ماموریت داشت تا در منطقه فاو عملیات فریب انجام دهد.

شرح عملیات

در ساعت 21:30 روز 17/11/1361 پس از اعلام رمز مبارک یاالله، یاالله، یاالله عملیات از پنج محور شمال و جنوب رشیده، صفریه و ارتفاعات چرمر و خاک آغاز شد و نیروها در تاریکی مطلق شب به منظور پاکسازی میادین مین و شکستن خطوط دفاعی دشمن و رخنه در این خطوط پیشروی کردند. وسعت و عمق موانع و استحکامات دشمن و وجود کانال های متعدد که دشمن برای ایجاد آن ها تلاش بسیاری متحمل شده بود، سرعت لازم را از نیروها گرفت. در نتیجه، اگر چه خط اول دشمن شکسته شده بود، لیکن به دلیل عدم پاکسازی منطقه – در حالی که تاریکی شب رو به پایان بود – طبیعی به نظر می رسید که امکان استقرار کامل وجود نداشته باشد. در واقع تاریکی مطلق شب، عدم الحاق نیروها و پاکسازی منطقه، عمق و وسعت زیاد میادین مین، هوشیاری و اطلاع قبلی دشمن نسبت به وقوع عملیات، عوامل بازدارنده ای بودند که به عدم تامین کامل اهداف مرحله اول عملیات منجر شدند.

به رغم وضعیت موجود به خاطر موقعیت خاصی که به تبع آغاز عملیات در میان مردم ایجاد شده بود و از طرفی به دلیل امیدواری مسئولین و نیز تبلیغات سوء دشمن و ... مرحله دوم عملیات در ساعت 21 روز 20/11/1361 به منظور انهدام نیرو و تجهیزات دشمن آغاز گردید. اما این بار نیز عدم هماهنگی در نیروهای عمل کننده و هم چنین هوشیاری دشمن و احاطه او بر راه کارهای خودی، مانع از پیشرفت رزمندگان گردید.

بررسی عملیات

از ابتدای پیشروی نیروهای خودی از نقطه رهایی تا رسیدن به خط دوم دشمن بیش از 16 نوع مانع از سوی دشمن تعبیه و ایجاد شده بود و یا به صورت عارضه طبیعی منطقه وجود داشت. دشمن با این اقدامات در واقع آن چه را به صورت تجربه از عملیات های گذشته به دست آورده بود، تقریبا به صورت کامل در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی اجرا کرد. ارتش عراق سعی داشت با موانع یاد شده تا حد امکان در پیشروی نیروهای ایرانی تاخیر بیاندازد. از این رو، موانع مزبور به منزله زنگ خطر و عامل هشدار دهنده محسوب می شد. و از طرفی به طور طبیعی توان نیروها را جهت تامین اهداف در شب می گرفت، علاوه بر این، گرفتن جناح و به کارگیری نیروی احتیاط دو موضوع قابل توجه بود که در تاکتیک های دشمن در عملیات والفجر مقدماتی مشاهده گردید.

موضوع دیگر این که در گذشته نیروهای هجومی و اصلی دشمن در خطوط حضور داشتند و به طور طبیعی در معرض آسیب پذیری نیروهای مهاجم بودند؛ لیکن در این عملیات نظر به این که دشمن شکستن خط را برای خود مفروض می دانست، نیروهای هجومی اش را در احتیاط قرار داد و با گذاردن نیروهای پدافندی در خط و عمق بخشیدن به میادین مین و ایجاد موانع دیگر عملا سعی بر این داشت که پس از گرفتن توان نیروهای مهاجم با وارد کردن نیروهای اصلی خود مناطق تصرف شده را باز پس گیرد.

نتایج عملیات

با این عملیات طراحان نظامی خودی دریافتند که عملیات های بعدی باید در مناطق عاری از نقاط قوت دشمن ( موانع، آتش توپخانه و ...) انجام شود. از سوی دیگر، مناطق انتخابی باید به گونه ای باشند که ضعف های خودی در آن کم تر بوده و جنگ متکی به نیروهای انسانی در آن مناطق عملی باشد. مضافا به این که فرماندهان سپاه پاسداران به این نتیجه رسیدند که باید ضمن پرهیز از انتخاب مناطق با عمق زیاد، این انتخاب متناسب با قوای خودی باشد.

ضمناً در این عملیات علاوه بر انهدام قابل توجه تیپ های 905 و 704 و یک گردان از نیروهای سودانی تعداد 113 تن از نیروهای دشمن اسیر شدند.

در آستانه این عملیات غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری فرمانده اطلاعات و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء و فرمانده نیروی زمینی سپاه و چند تن دیگر از جمله مجید بقایی فرمانده قرارگاه كربلا در حین شناسایی در كمین نیروهای عراقی گرفتار شده و به شهادت رسیدند .

خلاصه گزارش عملیات :

نام‌ عملیات: والفجر مقدماتی‌

زمان‌ اجرا: 11/18 /1361

تلفات‌ دشمن‌:4620 (كشته، زخمی‌ و اسیر)

رمز عملیات: یا الله‌ - یا الله‌ - یا الله‌

مكان‌ اجرا: منطقه‌ عمومی‌ فكه‌

ارگان‌های‌ عمل‌كننده: رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و نیروی‌ زمینی‌ ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌

اهداف‌ عملیات: تصرف‌ پل‌ غزیله‌ و پیشروی‌ به‌ سوی‌ شهر العماره‌ عراق

خادم شهدامنوچهرشریفی



نوع مطلب :
برچسب ها : ولفجرمقدماتی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


خادم شهدا



نوع مطلب :
برچسب ها : یاحسین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (با به طور مخفف ناجا) پلیس ایران است که در سال ۱۳۷۰ خورشیدی از ترکیب شدن شهربانی جمهوری اسلامی ایران و ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران و نیز کمیته انقلاب اسلامی به وجود آمد و در حال حاضر بطور رسمی نیروی اصلی مسئول حفظ امنیت داخلی ایران است. اما در کنار این نیرو، نهادهای دیگری مانند بسیج و سپاه پاسداران نیز عملاً در کار امنیت اجتماعی دخیل هستند.


سیر تشکیل و قانون نیروی انتظامی

تاریخ برقراری امنیت شهری و کشوری به صورت مدرن به یک سده پیش بازمی‌گردد. ناصرالدین شاه قاجار در مجموعه سفرهایش به قارهٔ اروپا و بازدید پلیس جدید در آن مناطق و با به‌کارگیری یک افسر ایتالیایی تبعهٔ اتریش به نام کنت دومونت فورت نخستین سامانهٔ پلیسی نو را در ایران بنیان نهاد.

پلیس در ایران برای مدت زمانی طولانی از ۲ بخش اصلی شهربانی (نظمیه) و ژاندارمری (که خود شامل دو بخش ژاندارمری مرزی و ژاندارمری روستایی می‌شود) تشکیل شده بود. کمیته انقلاب اسلامی نیز به عنوان یکی از اجزاء اصلی برقراری نظم و امنیت داخلی کشور و حفاظت از اصول ارزشی جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ به این سامانهٔ پلیسی اضافه گشت.

افزایش کارکنان پلیس پس از انقلاب ۱۳۵۷ و لزوم ترکیب این نیروها عاملی شد تا در سال ۱۳۷۰ خورشیدی با تصویب مجلس شورای اسلامی، این ۳ سازمان انتظامی در یکدیگر ترکیب و سامانهٔ پلیسی یکدستی حاصل شد. «قانون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران» در سال ۷۰ در مجلس تصویب شد و طی آن ۱ سال به دولت برای تشکیل نیروی انتظامی فرصت داده شد. بر پایهٔ مقررات تازه، پلیس ایران قسمتی از ستاد نیروهای مسلح و زیر نظر وزارت کشور گردید و در پیروی از رهبر ایران قرار گرفت.[۶]

نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در ۳ بخش تقریباً مستقل فرماندهی، حفاظت و اطلاعات و سازمان عقیدتی سیاسی تشکیل شده‌است. حوزهٔ فرماندهی و حفاظت و اطلاعات تقریباً در ساختار سیستم پلیس کلیهٔ کشورهای جهان مشترک می‌باشد.

فرماندهان

رسته ها

رَسته اصطلاحی است برای مشخص کردن تخصص‌های نظامی که از نظر مأموریت، نوع کار و وظایف مشاغل نظامی دارای ارتباط نزدیک است. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران دارای هجده رسته است:

  • مرزبانی
  • اطلاعات
  • فرماندهی و ستاد
  • یگان ویژه
  • انتظامی
  • راهنمایی و رانندگی
  • هوایی
  • آماد و پشتیبانی
  • آگاهی
  • رایانه
  • حقوقی
  • معارف
  • اداری
  • هنر
  • دارایی
  • مخابرات
  • فنی و مهندسی
  • دریایی
به یادشهدای ناجا منوچهرشریفی


نوع مطلب :
برچسب ها : هفته ناجا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


جعفری - شهرام


شهید شهرام جعفری

نام : شهرام

نام خانوادگی : جعفری

محل تولد :  روستای نوده خورش رستم

تاریخ تولد : 1341

تاریخ شهادت: 8/12/62

محل شهادت : جزیره مجنون ( عملیات خیبر )

مسئولیت : فرمانده گروهان


زندگینامه

شهید در یكم آبانماه سال 1341 در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. به مدت 12 سال در سایه تلاش و رنج فراوان پدر و مادر دنبال تحصیل بود. وضعیت خانوادگی شهید از لحاظ اقتصادی، یك خانواده كشاورز روستایی و از لحاظ اعتقادی پیرو مكتب اسلام و قرآن بوده است.

دوران ابتدائی را در روستا و راهنمایی را در هشجین و خلخال و مقطع متوسطه را درهنرستان شهرستان مراغه با موفقیت كامل طی نموده است .

از لحاظ اخلاق به صورت یك اسوه و نمونه بود عاقل ،كامل،قانع، حق طلب و حق جو ، متواضع و خاشع و عالم و عابد بود. از لحاظ فكری از زمانی كه انقلاب و امام را شناخت كاملا شیفته و مجذوب اسلام ناب محمدی و اهداف بلند حضرت امام گشت.

خاطراتی از زمان اعزام به جبهه: شهید از اول و شروع جنگ تحمیلی علاقه شدید به اعزام داشت و به خاطر نیاز سپاه خلخال با عدم موافقت فرمانده وقت سپاه و امام جمعه شهرستان مواجه شد و نهایتا در دوم بهمن ماه سال 62 با طلب مغفرت از تمامی اقوام و فامیل و همسر و برادر دور از چشم مادر و پدر به منطقه اعزام شد.

به خاطر عشق و علاقه به نبرد با دشمن ، استراحت در خانه را روا نمی دانست و به یاد در خاك خوابیدن رزمندگان همیشه از انداختن لحاف گرم و نرم خودداری می نمود.

جزو چهار گردانی بودند كه در آن سوی جزایر مشغول سركوب نمودن دشمن بودند و شهید به عنوان فرمانده گروهان مشغول رزم و دلاوری بوده است و بنا به اطلاعات و نقل قولها جزو 3تا6 نفری در گردان بودند كه تا آخرین لحظه نبرد نموده اند .

شهید همواره به گمنامی علاقه داشت . گمنام زیست و گمنام شهید شد ، عشق و علاقه كامل به سرباز گمنام بودن حضرت امام زمان داشت و نهایتا گمنام پرپر گشت.

منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





نام  :  مرحمت

نام خانوادگی  :  بالازاده

نام پدر  :  حضرتقلی

تاریخ تولد  :  17/3/1349

تحصیلات  :  دانش آموز

تاریخ شهادت  :  21/12/1363

محل شهادت  :  جزایر جنوب

عملیات  :  بدر


 





  آن روز که سراسیمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبیلی. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری؟ وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد. شنیده بود که باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد.

 می گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند. کار آسانی نبود. با پادرمیانی این و آن بیرون ساختمان ریاست جمهوری منتظر ماند. آن روزها، آقا رئیس جمهور بود، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای... وقتی آقا برای رفتن به مراسمی از ساختمان بیرون آمد، مرحمت بالازاده، خودش را به او رساند، تلاش محافظان نتیجه ای نداشت، چون آقا به اشاره اجازه داده بود. مرحمت 13 ساله، با لهجه ی شیرین ترکی و شاید هم به زبان ترکی گفت: "آقا! یک خواهش داشتم" آقا با مهربانی حالش را پرسید و نامش را و بعد؛ "خب! چه خواهشی پسرم؟"  مرحمت که هیجان زده بود، آب دهانش را قورت داد، نفس عمیقی کشید و گفت: "آقا! خواهش می کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه ی حضرت قاسم(ع) نخوانند!  آقا- شاید با تعجب- پرسید: "چرا فرزندم؟"  و مرحمت که حالا دیگر بغضش ترکیده بود و هق هق گریه امانش نمی داد، با کلماتی بریده بریده گفت: "آقا! حضرت قاسم(ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه میدان داد، ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم. می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم.... مرحمت 13 ساله به اردبیل بازگشت، اما برخلاف دیروز که از اردبیل به تهران می آمد، دل گرفته و غمزده نبود از خوشحالی در پوست نمی گنجید، دلش برای این که زودتر برسد، پر می کشید. کاش اتوبوس هم پر داشت، مثل هواپیما... مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا وارد تیپ عاشورا شد - چه نام بامسمایی- شجاعت و درایت را با هم داشت و همه در حیرت که اینهمه در یک نوجوان 13 ساله چگونه جمع شده است. بر و بچه های تیپ عاشورا  چهره ی مهربان و جدی مرحمت را از یاد نمی برند، بیشتر اوقات کنار فرمانده خود شهید مهدی باکری دیده می شد. روز 21 اسفند 1363 در عملیات بدر در جزیره مجنون شهید شد. آقا مهدی باکری هم در همان عملیات به شهادت رسید و...   شهید بالازاده در وصیتنامه ی خود بر ولایت و پیروی كردن از دستورات امام تاكید كرده و به خانواده ی خود سفارش كرد كه در سوگ او گریه و ناله نكرده و گریه های خود را بر سالار شهیدان امام حسین (ع) بكنند.  

منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمرحمت بالازاده،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

اسامی شهدای 72تن دشت کربلا

این اسامی طبق حروف الفبا نوشته شده است :

1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع) ) :

کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند .
امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد . رسول خدا (ص) نام این فرزند زهرا (ع) را حسین نهاد . وی مورد علاقه شدید پیامبر (ص) بود و آن حضرت درباره او می فرماید : حسین منی و انا من حسین ...

وی در آغوش پیامبر بزرگ شد . هنگام رحلت رسول خدا ، شش ساله بود . در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت بالایی برخوردار بود ، علم ، بخشش ، بزرگواری ، فصاحت ، تواضع ، دستگیری از بینوایان ، عفو ، حلم و ... از صفات برجسته این حجت الهی بود .

پس از شهادت پدرش امامت به امام حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح میان امام مجتبی (ع) و معاویه ، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند . با شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت . با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست ، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت . از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاری های کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و بادرسافت پاسخ کوفیان در بیعت شان با مسلم بن عقیل ، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق ، حرکت کرد .

پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل اوضاع عراق نامطلوب ساخت و سید الشهدا که همراه خانواده ، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت ، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین کربلا در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیرو های یزیدی نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین مظلومانه و تشنه کام ، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسید . از آن پس ، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی ، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان های خفته گردید .

2- ابراهیم بن حصین ازدی :

از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود ؛ از جمله کسانی که سید الشهدا (ع) در لحظات تنهایی ، نام برخی از یاران را می برده و صدا می زده است : " و یا ابراهیم بن الحسین ... " . وی بعد از ظهر عاشورا در کنار امام حسین (ع) به شهادت رسید .

3- ابوبکر حسن بن علی :

از شهدای کربلا ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) . مادر او ام ولد بود . از مدینه همراه عمویش امام حسین (ع) به کربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سید الشهدا آمد و اجازه میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید .

4- ابو ثمامه صائدی :

از یاران سید الشهدا و شهید نماز ، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود . مسلم بن عقیل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی ، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود . نامش عمربن عبدالله بود . پیش از شروع درگیری های کربلا خود را از کوفه به کربلا رساند و به امام پیوست .

روز عاشورا ، که یاران امام به تدریج شهید می شدند و از تعدادشان کاسته میشد و این کاهش محسوس بود ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت جانم به فدای تو ! چنین می بینم که دشمنان به تو نزدیک شده اند . به خدا قسم تو کشته نخواهی شد مگر اینکه من پیش از تو کشته شوم دوست دارم این خدای خود را در حالی ملاقات کنم که این نماز که وقتش نزدیک است بخوانم . امام نگاهی به بالا افکند و فرمود : نماز را به یاد آوردی ، خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد . آری ، اینک اول وقت نماز است . مهلتی از سپاه دشمن خواستند . آنگاه ابو ثمامه و جمعی دیگر ، با امام حسین (ع) نماز جماعت خواندند . وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند . برخی گفته اند که در اثر جراحت های بسیار بر زمین افتاد ، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت .

5- ابو عمرو نهشلی ( یا : خثعمی ) :

از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول و به قولی در نبرد تن به تن شهید شد . از شخصیت های کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود .

6- اسلم ترکی :

یکی از شهدا کربلا . وی غلام سیدالشهدا و ترک زبان بود ، تیر انداز و کماندار و قاری قرآن و آشنا به عربی بود . وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد . امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره او نهاد . اسم چشم گشود و امام حسین (ع) را بر بالین خود دید ، تبسمی کرد و جان داد .

7- امیة بن سعد طائی :

از شهدای کربلا به شمار آمده که خود را در کربلا به امام حسین (ع) رساند و روز عاشورا ، به نقلی در حمله اول شهید شد .

8- انس بن حارث کاهلی :

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) ، از طائفه بنی کاهل از بنی اسد بود . پیرمردی سالخورده ، از شیعیان کوفه بود که موقعیتی والا داشت . شبانه خود را به کربلا رساند و روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید .

9- بریربن خضیر همدانی :

از شهدای کربلاست . از اصحاب وفادار امام حسین (ع) و از انسان های شایسته و پرهیزگار که زاهد ، قاری قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه ، از قبیله همدان بود . وی در سال 60 هجری از کوفه به مکه رفت و به امام حسین (ع) پیوست و همراه او به کوفه آمد . شب عاشورا نیز از کسانی بود که برخاست و در حمایت و جانبازی یزای امام ، سخنانی ایراد کرد . روز عشورا به میدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه ای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت . بریر ، پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد .

10- جابر بن حارث سلمانی :

از شهدای کربلاست . وی از شخصیت های شیعه در کوفه بود . در نهضت مسلم بن عقیل هم شرکت داشت و پس از شکست آن ، همراه گروهی به سوی حسین حرکت کردند و پیش از رسیدن آن حضرت به کربلا ، به او پیوستند .

11- جابر بن حجاج تیمی :

از شهدای عاشورا در حمله نخست است . وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین (ع) پیوست . در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت کنندگان با وی بود .

12- جبلة بن علی شیبانی :

از شجاعان کوفه که در کربلا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید . وی در صفین ، در رکاب امیرالمومنین (ع) حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود . پس از شهادت مسلم نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و انگاه که امام حسین (ع) به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد .

13- جعفر بن عقیل بن ابی طالب :

فرزند عقیل و عمو زاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد .

14- جعفر بن علی بن ابی طالب :

فرزند امیر المومنین وبدار ابوالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت .

15- جنادة بن کعب انصاری :

از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید . پسرش ( عمر بن جناده ) هم در کربلا شهید شد .

16- جندب بن حجیر خولانی :

از شهدای کربلا در روز عاشور است . وی از چهره های بارز شیعه در کوفه و از یاران علی (ع) بود و قبل از رسیدن سپاه حر به کاروان امام حسین (ع) ، از کوفه بیرون آمد و به کاروان حسینی پیوسته بود . شهادتش را در حمله اول نوشته اند .

17- جون :

غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید . جون بن حوی پس از شهادت مولایش ابوذر به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت در آمد . در سفر کربلا ، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد . چون به اسلحه سازی و اسلحه شناسی آشنا بود ، شب عاشورا هم در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنکه سن او زیاد بود ، ولی روز عاشورا از سید الشهدا (ع) اذن میدان طلبید . امام او را رخصت داد و آزادش کرد . ولی او با اصرار می خواست در روز های شادی و غم و راحتی و رنج از خاندان پیامبر جدا نشود . پس از نبرد وقتی بر زمین افتاد امام خود را بر بالین او رساند و چنین دعا کرد : خدایا ! رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان .

18- حبیب بن مظاهر :

از شهدای والا قدر کربلا بود . در هر سه جنگ صفین ، نهروان و جمل ، در رکاب علی (ع) شرکت داشت و در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه ، از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم بن عقیل ، کوشش فراوان می کرد . نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می شد که به حسین بن علی (ع) دعوت نامه نوشت . نزد امام حسین موقعیت والایی داشت . در کربلا نیز او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد .

حبیب بن مظاهر ، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با بریر بن خضیر مزاح می کرد . شهادت او بر حسین (ع) بسیار سخت بود هنگام شهادتش 75 سال داشت . سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد .

19 - حجاج بن مسروق جعفی :

از شهدای گرانقدر سید الشهدا (ع) . وی اهل کوفه و از یاران امیر المومنین (ع) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (ع) را از مدینه به مکه شنید خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد . همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت ، اذان می گفت . روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون خود نزد امام برگشت . پس از گفتگویی با سیدالشهدا بار دیگر به میدان رفت و شهید شد .

20- حر بن یزید ریاحی :

شهید والاقدر عاشورا ، حر از خاندان های معروف عراق و از روسای کوفیان بود . به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فراخوانده شد و به سر کردگی هزار شوار برگزیده گشت . در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد . کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد . حر وقتی فهمید کار جنگیدن با حسین بن علی (ع) جدی است ، صبح روز عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد به کاروان حسینی پیوست . توبه کنان کنار خیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد ، سپس اذن میدان طلبید و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید . حسین بن علی (ع) بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید فرمود : تو همون گونه که مادرت نامت را حر گذاشته است ، حر و آزاده ای ، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت !

21- حلاس بن عمر راسبی :

از شهدای کربلاست که در حمله اول در روز عاشورا به شراف شهادت نائل شد .

22- حنظلة بن اسعد شبامی :

از شهدای کربلاست . حنظله از چهره های شیعی در کوفه و زبان آور شجاع و معلم قرآن بود . چون سید الشهدا به کربلا رسید ، وی به آن حضرت پیوست وی جزء شهدایی است که تا اواخر زنده بود و از جان حسین بن علی (ع) در مقابل تیر ها و نیزه های دشمن محافظت می کرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار میداد و موعظه می کرد .

23- زاهر ، مولی عمرو بن حمق :

از شهدای عاشوراست . وی را از شخصیت های کوفه و مردی سالخورده از قبیله کنده دانسته اند . غلام عمرو بن حمق خزاعی ( از یاران ویژه امیر المومنین ) بود و در حرکت های انقلابی عمرو بن حمق ( که به دست معاویه شهید شد ) همدوش و همراه او و تحت تعقیب معاویه بود . در سال 60 هجری به مکه آمد و به حسین (ع) پیوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسید .

24- زهیر بن قین بجلی :

از شخصیت های برجسته کوفه بود که در روز عاشورا ، افتخار یافت در رکاب حسین بن علی (ع) به شهادت برسد . وی در میدان های جنگ ، دلاوری های بسیاری نشان داده بود . در سال 60 هجری ( که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود ) از سفر حج بر می گشت و دوست نداشت که با سید الشهدا برخورد کند و هم منزل شود . اما در یکی از منزلگاها به ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد . امام کسی را نزد او فرستاد . زهیر نزد امام رفت . همسرش نیز همراه او آمد و به کاروان حسین (ع) پیوستند . شب عاشورا نیز ، از جمله کسانی بود که با نطقی پر شور ، مراتب اخلاص و حمایت جانبازی خویش را نسبت به امام ابراز کرد و گفت : اگر هزار بار هم کشته شوم ، و زنده گردم هرگز دست از یاری پسر پیغمبر برنخواهم داشت . روز عاشورا ، سید الشهدا فرماندهی جناح راست خویش را در میدان به زهیر سپرد . ظهر عاشورا هم او و سعید بن عبدالله جلوی امام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز بخواند . پس از اتمام نماز به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد و با شمشیر از حسین (ع) دفاع کرد و جنگید و کشته شد . امام به مالین او آمد و او را دعا کرد و کشندگانش را نفرین کرد .

25- سالم بن عمرو :

از شهدای کربلاست . وی غلامی از طایفه بنی مدینه بود و در کوفه می زیست و از شیعیان اهل بیت به شمار می آمد سوارکاری نامدار بود . در نهضت حضرت مسلم شرکت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقیل او و جمعی دیگر از شیعیان دستگیر شدند ، اما سالم از جنگ دشمن گریخت و پنهان شد . چون شنید امام حسین (ع) به کربلا رسیده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهید شد .

26- سعید بن عبدالله حنفی :

از شهدای والاقدر کربلاست ، که ایمانی راسخ و شجاعتی فراوان داشت و هواداران سر سخت اهل بیت (ع) بود . شب عاشورا وقتی سیدالشهدا (ع) از افراد خواست که از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شوند ، یاران برخواستند و هر یک سخنانی گفتند . از جمله سعید بن عبدالله ایستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمی گذاریم . اگر بدانم که کشته می شوم و سپس زنده می شوم ، آنگاه سوزانده می شوم ، و هفتاد بار با من چنین می کنند ، باز هم از تو جدا نمی شوم تا در راه تو فدا شوم . وی از انقلابیون پر شور کوفه به حساب می آمد . در نهضت مسلم بن عقیل هم فعال بود و نامه مسلم را به مکه رساند و از مکه همراه امام به کوفه آمد تا روز عاشورا در مقابل امام حسین (ع) ایستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند . او آنقدر تیر خورد که بر زمین افتاد و جان باخت .

27- سلمان بن مضارب بجلی :

از شهدای کربلاست . گفته شده وی پسر عموی زهیر بن قین بوده و همراه او ، پیش از رسیدن به کربلا ، به سپاه حسین بن علی (ع) پیوست و عصر عاشورا شهید شد .

28- سوار بن منعم :

از شهدای حادثه کربلاست . وی پس از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا از کوفه آمد و به آن حضرت پیوست .

29- سوید بن عمرو خثعمی :

آخرین کشته کربلاست . وی پس از شهادت امام حسین (ع) شهید شد . یکی از دو مردی بود که همراه امام حسین بودند . او مجروحی افتاده در میدان ، میان زخمیان بود و رمقی در بدن داشت و در آن حال ، چون شنیو کوفیان شادی کنان می گویند حسین کشته شد ، به هوش آمد و با چاقو و شمشیری که داشت با همان حالت به جنگ پرداخت و شهید شد .

30- سیف بن حارث بن سریع جابری :

از شهدای جوان کربلاست . وی و پسر عمویش مالک بن عبدالله از کوفه آمده ، در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند . روز عاشورا پس از شهادت حنظة بن قیس ، هنگامی که دشمن به خیمه گاه امام حسین نزدیک شده بود ، گریان خدمت امام آمدند و اذن میدان طلبیدند . سپس هردو با هم به میدان رفته ، جنگیدن تا شهید شدند .

31- سیف بن مالک عبدی :

از شهدای کربلاست . از بصره به کوفه آمد و از آنجا به کاروان امام حسین (ع) پیوست ، سپس همراه او به کربلا آمد . عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسید .

32- شوذب ، مولی شکر :

از شهدای کربلاست . وی غلام شاکر بن عبدالله همدانی بود و از شیعیان برجسته و از بزرگترین انقلابیون حماسی و مخلص به شمار می آمد که در کربلا ، در کهنسالی به شهادت رسید . از مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . شهادت او بعد از ظهر عاشورا بود .

33- ضرغامة بن مالک :

از شهدای کربلاست . وی در کوفه میزیست و از شیعیان امام و بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بود . چون مسلم شهید شد ، همراه سپاه کوفه به کربلا آمد ، اما در آنجا به یاران سید الشهدا (ع) پیوست و عصر عاشورا به شهادت رسید .

34- عابس بن ابی شبیب شاکری :

از شهدای کربلاست . عابس از رجال برجسته شیعه و مردی دلیر ، سخنور ، کوشا و تلاشگر ، شب زنده دار ، از طایفه بنی شاکر بود . از کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل نامه امام حسین (ع) را برای اهل کوفه خواند ، به پا خواست و اعلام هواداری و حمایت کرد و پس از بعت کوفیان با مسلم بن عقیل بعنوان پیک ، نامه ای از سوی آنان به امام حسین (ع) در مکه رساند . دلاوری های او در کربلا مشهور است . رشادت های وی چنان بود که سپاه کوفه از نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند . به دستور عمر سعد ، از اطراف او را سنگباران کردند . او هم زره از تن بیرون آورد و کلاه خود از سر برداشت و لخت شد و با تیغ بر دشمن حمله کرد و یک تنه آنقدر جنگید تا در قلب میدان و محاصره دشمن به شهادت رسید .

35- عامر بن حسان بن شریح طائی :

از اصحاب امام حسین (ع) بود که از مکه همراه آن حضرت آمد و در کربلا در حمله اول به شهادت رسید . وی از شجاعان معروف و شیعیان خالص بود . پدرش نیز در جنگ جمل و صفین ، در رکاب حضرت علی (ع) جنگیده بود .

36- عامر بن مسلم عبدی :

از شهدای کربلا بود . عامر اهل بصره بود ، همراه غلامش سالم از بصره به مکه آمد و به سید الشهدا (ع) پیوست و از آنجا همراه امام تا کربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید .

37- عباس بن علی (ع) :

فرزند امیر المومنین ، برادر سید الشهدا ، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا . مادرش فاطمه کلابیه بود که بعدها به ام البنین شهرت یافت . علی (ع) پس از شهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد . عباس و 3 پسر دیگر ثمره این ازدواج بود . ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود . و این چهار فرزند رسید همه در کربلا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.

آن حضرت ، قامتی رسید ، چهره ایی زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را قمر بنی هاشم می گفتند . در حادثه کربلا ، سمت پرچمدار سپاه حسین (ع) و سقایی خیمه ها اطفال و اهل بیت امام حسین را داشت و در رکاب برادر غیر از تهیه آب ، نگهبانی خیمه ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین (ع) نیز بر عهده او بود و تا زنده بود دودمان امامت ، آسایش و امنیت داشتند .

روز عاشورا سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند . مقتی علمدار کربلا از امام حسین (ع) اذن میدان طلبید حضرت از او خواست تا برای کودکان تشنه و خیمه های بی آب آب تهیه کند . ابوالفضل به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ها که فرات را در محاصره داشتند در گیر شد و دست هایش قطع گردید و به شهادت رسید . عباس مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود .

وقتی به فرات وارد شد با اینکه تشنه بود ، اما به خاطر تشنگی برادرش آب نخورد . شهادت عباس برای امام حسین بسیار نا گوار و شکنند بود . پیکرش در کنار نهر علقمه ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد . هنگام دفن شهدای کربلا نیز ، در همان محل دفن شد . از این رو امروز حرم ابوالفضل (ع) با حرم سید الشهدا فاصله دارد .

38- عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی :

از شهدای کربلاست از همراهان مسلم بن عقیل در کوفه بود . مردی بود شجاع ، موجه و محترم و تابعی . در مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . گفته اند در حمله نخست به شهادت رسید .

39- عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری خزرجی :

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نیز از کسانی بود که به امیر المومنین اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود . روز تاسوعا با بریر شوخی می کرد . وقتی گفتند الان چه وقت شوخی است ؟ گفت چرا خوشحال نباشم ؟ میان ما و بهشت جز درگیری با این کافران و شهادت فاصله ای نیست .

40 و 41- عبدالرحمن بن عروه غفاری و عبدالله بن عروه غفاری :

عبدالرحمن و برادرش عبدالله که هر دو در کربلا شهید شدند ، از اشراف و شجاعان کوفه بودند و به خاندان پیامبر عشق می ورزیدند . این دو برادر با هم از کوفه به کربلا آمده بودند . هر دو با هم روز عاشورا از سیدالشهدا اذن پیکار گرفتند و با هم به میدان رفتند . در رفتن به میدان نبرد از هم سبقت می جستند . این دو برادر با هم نیز به شهادت رسیدند .

42- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای کربلا و اولاد عقیل است .

43- عبدالله بن حسن بن علی (ع) :

نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که در روز عاشورا ، وقتی دید سید الشهدا بر زمین افتاده ، برای دفاع از عموی به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و به شهادت رسید . برخی هم نقل کرده اند حرمله ، با شمشیر ، دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد .

44 و 45 - عبدالله بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای بنی هاشم در روز عاشورا . عقیل دو پسر داشت که نام هر دو عبدالله بود ، یکی به نام اکبر یاد میشد و دیگری به نام اصغر . هر دو در کربلا با امام حسین (ع) شهید شدند .

46 - عبدالله بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست وی فرزند امیر المومنین و برادر عباس و مادرش ام البنین بود . هنگام شهادت 25 سال داشت .

47- عبدالله بن عمیر کلبی :

جزء اولین شهدا ست که از جبهه امام حسین به میدان رفت . جوانی دلاور از شیعیان کوفه بود . به کوفه آمده و در نزدیکی بئرالعبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد . وقتی دید عمر سعد ، نیرو آماده و سازماندهی میکند تا از نخیله به جنگ حسین بن علی (ع) در کربلا برند ، به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم . امیدوارم جنگ با اینان که به نبرد فرزند پیامبر می روند ، نزد خداوند کم ثواب تر از جهاد با مشرکان نباشد . پیش همسر خود رفت و نیست خود را با او در میان گذاشت ، شبانه هر دو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم به یاران امام حسین در کربلا پیوستند . همسر او نیز از شهدای کربلا بود . پس از شهادت عبدالله همسرش خود را به بالین او رسانید و خاک از چهره او می زدود که به دست شمر ، یکی از غلامانش به نام رستم با گرزی بر سر اورد و کنار شوهرش به شهادت رسید .

48- عبدالله بن مسلم بن عقیل :

از شهدای بنی هاشم در کربلا ، مادرش رقیه دختر علی علیه السلام بود . گفته اند در حالی که دست بر پیشانی نهاده بود تیری آمد و دست و پیشانی را به هم دوخت . برخی او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند .

49- عثمان بن علی بن ابی طالب (ع) :

یکی از شهدای کربلا . وی برادر عباس است که مادرش ام البنین و پدرش امیرالمومنین است . در روز عاشورا مجروح شد و بر زمین افتاد و یکی از سپاه ابن سعد او را کشت . هنگام شهادت 21 سال داشت .

50- علی اصغر (ع) :

یکی از فرزندان امام حسین (ع) که شیر خوار بود از تشنگی روز عاشورا بی تاب شده بود . امام خطاب به دشمن فرمود : از یاران و فرزندانم کسی جز این کودک نمانده است . نمیبینید که چگونه از تشنگی بی تاب شده است ؟

در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید امام حسین (ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید . از این کودک با عنوانها شیرخواره ، شش ماهه ، باب الحوائج ، طفل رضیع و ... یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود .

51- علی اکبر (ع) :

فرزند بزرگ سید الشهدا و شبیه پیامبر که روز عاشورا فدای دین شد . مادر علی اکبر لیلا دختر ابی مره بود . در کربلا حدود 25 سال داشت . سن او را 18 سال و 20 هم گفته اند . او اولین شهید روز عاشورا از بنی هاشم بود . علی شباهت بسیاری به پیامبر داشت ، هم در خلقت ، هم در اخلاق و هم در گفتار .

علی چندین بار به میدان رفت و رزم های شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن نمود . پیکار سخت او را تشنه تر ساخت . به خیمه آمد . بی آنکه آبی بتواند بنوشد ، با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید . علی اکبر ، نزدیکترین شهیدی است که با حسین (ع) دفن شده است . مدفن او پایین پای ابا عبدالله الحسین (ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام ، شش گوشه دارد .

52- عمار بن حسان طائی :

از شهدای کربلاست . وی از شیعیان خالص و از شجاعان معروف بود . از مکه همراه امام به کربلا آمد و در پیش روی آن حضرت به شهادت رسید .

53- عمرو بن جناده انصاری :

از شهدای نوجوان کربلا که پدرش نیز در رکاب سیدالشهدا (ع) شهید شد . این نوجوان چون خواست به میدان رود امام فرمود : پدر این نوجوان کشته شد ؛ شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود . گفت مادرم دستور داده که به میدان روم و لباس جنگ بر من پوشانده است . او که 9 ساله یا 11 ساله بود ، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد .

54- عمرو بن قرظه انصاری :

از شهدای کربلاست عمرو از کوفه آمد و در کربلا ، روز ششم محرم به سید الشهدا پیوست . روز عاشورا جلوی امام حسین ایستاد و تیر های دشمن را با سینه و پیشانی خود به جان می خرید و این گونه از جان امام محافظت می کرد زخم های زیادی بر پیکرش نشست . به امام خطاب کرد که ای پسر پیامبر ! آیا وفا کردم ؟ حضرت فرمود آری تو پیش از من به بهشت میروی . از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو می آیم و ... افتاد و شهید شد .

55- عون بن جعفر :

از شهدای کربلاست . پسر جعفر بن ابی طالب ( جعفر طیار ) . عون در زمان امام مجتبی و سپس امام حسین از یاوران آن دو امام بود . همراه همسرش در کربلا حضور داشت . روز عاشورا از سیدالشهدا (ع) اجازه گرفت و به میدان رفت . نبردی دلاورانه کرد و به شهادت رسید هنگام شهادت 56 ساله بود .

56- عون بن عبدالله بن جعفر :

پسر حضرت زینب (س) بود که همراه برادر دیگرش محمد در روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه کوفه به شهادت رسید . عون و برادرش پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادند و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند .

57- عون بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست اولین کسی بود که پس از شهادت جمع زیادی یاران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به میدان شد . وقتی برای اذن گرفتن آمد ، برادرش امام حسین (ع) فرمود : آیا آماده مرگ شدی ؟ گفت چگونه آماده نشوم ، در حالی که تو را تنها و بی یاور می بینم !

امام دعایش کرد که برو ، خداوند پاداش نیکت دهد . به میدان رفت ، جنگید و مجروح شد . از هر طرف بر سر او ریختند و او را شهید کردند .

58- قاسط بن زهیر تغلبی :

از شهدای حمله نخست در روز عاشورا . پیرمردی از طایفه بنی تغلب بن وائل بود . او و برادرانش چون خبر آمدن حسین به کوفه را شنیدند ، شب عاشورا خود را مخفیانه به کوفه رساندند . هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسیدند .

59- قاسم بن حسن (ع) :


نوجوان شهید عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع) . روز عاشورا سن او به حد بلوغ نرسیده بود . برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست . ابا عبدالله چون نگاه به او افکند ، وی را در آغوش کشید و گریست ، آنگاه اجازه داد . قاسم خوش سیما بود . سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت . در جنگی دلاورانه به شهادت رسید . هنگامی که بر زمین می افتاد عمویش ابا عبدالله (ع) خود را بر بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود . پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد .

60- مالک بن عبدالله جابری :

از شهدای کربلاست ، وی و برادرش سیف بن حارث بن سریع ، در کربلا به حسین بن علی (ع) پیوستند و عصر عاشورا ، در لحظاتی که سپاه کوفه به خیمه گاه امام حسین (ع) نزدیک شده بودند ، اجازه میدان گرفته ، جنگیدند و شهید شدند .

61- مجمع بن عبدالله عائذی :

وی از شهدای کربلا در حمله اول است . در مسیر کوفه در منزلگاه زباله به سید الشهدا (ع) پیوست و در رکاب امام به کربلا آمد .

62- محمد بن عبدالله بن جعفر :

پسر حضرت زینت و عبدالله بن جعفر ، که در روز عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) به شهادت رسید . او برادرش عون پس از خروج امام حسین (ع) از مکه میان راه به او پیوستند و در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهید شدند .

63- مسعود بن حجاج :

از شهدای کربلا . وی و پسرش ( عبدالرحمان بن حجاج ) در حمله اول به شهادت رسیدند .

64- مسلم بن عوسجه اسدی :

اولین شهید عاشورا که در حمله نخست به شهادت رسید . پیر مردی بزرگوار از طائفه بنی اسد و از چهره های درخشان کوفه و هواداران اهل بیت (ع) بود . در نهضت مسلم نقش دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح برای نهضت را بر عهده داشت . در کربلا از یاران شجاع و فداکار امام بود . سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند ، او را سنگباران کردند . چون مسلم به زمین افتاد ، رمقی در تن داشت که حسین بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر خود را به او رساندند .

65- مسلم بن کثیر ازدی :

از شهدای کربلا در حادثه عاشورا ، از کسانی بود که به قصد حسین بن علی (ع) از کوفه بیرون آمد و نزدیکی های کربلا به آن حضرت پیوست و روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید .

66- منجح ، مولی الحسین (ع) :

از شهدای کربلاست ، نامش منجح بن سهم و در زمان امام حسن مجتبی (ع) غلام آن حضرت بود . پس از وی غلام سید الشهدا بود . منجح در روز عاشورا پس از نبردی دلیرانه در رکاب مولایش به شهادت رسید و از شهدای اولیه بود .

67- نافع بن هلال :

از شهدای کربلاست . نافع ، بزرگواری دلاور ، قاری قرآن ، کاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین (ع) بود و در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان در رکاب آن حضرت بود . وی از شخصیت های بارز کوفه به شمار می رفت و پیش از شهادت مسلم بن عقیل مخفیانه از کوفه بیرون آمده به استقبال امام شتافته بود ، سپس همراه امام حسین(ع) به کربلا آمد . در کربلا همراه عباس (ع) در آوردن آب به خیمه ها مشارکت داشت . از جمله کسانی بود که در سخنرانی پر شوری وفاداری خویش را نسبت به سید الشهدا ابراز داشت . نافع نام خود را روی تیر های زهر آگین خود می نوشت و همواره با آنها تیر اندازی می کرد . روز عاشورا وقتی تیرهایش تمام شد ، شمشیر کشید و بر سپاه کوفه تاخت ، کوفیان با سنگ و تیر او را مورد ضربه های خود قرار دادند تا اینکه بازویش شکست او را محاصره کرده و زنده دستگیر کردند شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد . سپس به دست شمر به شهادت رسید .

68- نعیم بن عجلان انصاری :

از شهدای کربلاست . نعیم از طایفه خزرج بود و دو برادرش از یاران حضرت علی (ع) و از مدافعان آن حضرت در جنگ صفین بودند . او از کوفه حرکت کرد و در کربلا خود را به امام حسین (ع) رساند و در روز عاشورا در حمله نخست شهید شد .

69 - وهب بن عبدالله کلبی :

از شهدای کربلاست ، مادر و همسرش نیز در کربلا بودند و به شهادت رسیدند . وهب که اهل کوفه بود ، در کربلا در رکاب امام حسین (ع) حضور داشت . روز عاشورا پس از حر و بریر به میدان رفت . مادرش مشوق او در رفتن به میدان بود . وقتی پس از مقداری جنگ ، نزد مادر برگشت که : آیا راضی شدی ؟ گفت وقتی راضی میشوم که در رکاب امام حسین (ع) به شهادت برسی . دوباره رفت و جنگید ، همسرش هم رفت و چوبی بر گرفت و به میدان رفت . وهب آنقدر جنگید تا شهید شد .

70- هفهاف بن منهد راسبی :

از شهدای کربلاست . مردی دلیر و تکسوار از شیعیان بصره و از یاران علی (ع) که وقتی خبر حرکت امام را به سوی کوفه شنید از بصره به سوی کربلا حرکت کرد . وقتی رسید که حادثه پایان یافته و با تیغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله کرد . عده ای را کشت و خود به شهادت رسید .

71- یزیدبن ثبیط ( ثبیت ) عبدی :

از شهدای کربلاست . وی ده پسر داشت . پس از دریافت نامه سید الشهدا (ع) که خطاب به اهل بصره نوشته بود همراه دو پسرش عبدالله و عبیدالله از بصره خارج آمدند و به علت بسته بودن راه ها با پیمودن بیراهه ها در مکه خود را به امام حسین (ع) رسانده ، به کاروان او پیوستند . روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسیدند .

72- یزید بن مغفل جعفی :

از شجاعان هنرمند و شاعر شیعه که در کربلا به شهادت رسید . وی در مکه به کاروان حسینی پیوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز عاشورا در پیکار تن به تن با کوفیان ، پس از کشتن عده ای زیادی به شهادت رسید .


منوچهرشریفی هشجین خادم شهدا




نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای کربلا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()






دلاور مرد دوران جنگ که هیچ ادعایی ندارد نامش محمدیعقوب یوسفی از دیار خلخال شهرهشجین است درنوجوانی برای دفاع ازخاک ایران به فرمان حضرت امام رحمته الله علیه لبیک گفته وراهی جبهه میشود .خیلی راغب نبود از چندین مرحله مجروحیتش بگوید ولی با اصرار فراوان من فقط یکی راگفت که 6 ماه بیناییم را ازدست داده بودم  فقط میگوید تکلیف بوده چون فرمان حضرت امام بوده  جانباز 70% میباشد وعاشق ودلداه ی حضرت آقا

خادم شهدامنوچهرشریفی


آدرس اینترنتی :به یادشهدا111




نوع مطلب :
برچسب ها : دلاوربی ادعا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تاریخ و محل شهادت: بیست و سوم اسفند ماه 1362 - منطقه عملیاتی فکه

 

نام و نام خانوادگی: سارنگ غفاری

نام پدر: ذبیح الله

تاریخ و محل تولد: اول فروردین ماه سال1346 – روستای هشجین- خلخال

تحصیلات: اول متوسطه

شغل: دانش آموز-  بسیجی

تاریخ و محل شهادت: بیست و سوم اسفند ماه 1362 - منطقه عملیاتی فکه

نام عملیات: والفجر مقدماتی

محل خاکسپاری: جاوید الاثر

سن در زمان شهادت:16 سال  

نحوه شهادت: بمباران شیمیایی مناطق عملیاتی

نوع عامل شیمیایی: گاز خفه کننده و خردل

...سارنگ در روز بیست و سوم اسفند ماه سال 1362 در جریان عملیات و الفجر مقدماتی، در فکه در حالی که مشغول نبرد با دشمن متجاوز بود که از فاصله بسیار نزدیکی مورد هدف بمباران شیمیایی  رژیم بعثی عراق قرار گرفت و با انفجار یک بمب چند لیتری حاوی مقادیر زیادی گاز خردل، به طرز مظلومانه ای به شهادت رسید.

آری او در وسط یک انفجار شیمیایی قرار گرفت، دردم به شهادت رسید و حتی از پیکر پاکش چیزی باقی نماند.

سارنگ غفاری، در روز اول فروردین ماه سال 1346 در روستای هشتچین از توابع شهرستان خلخال در استان اردبیل، در خانواده ای متوسط و مذهبی دیده به دنیا آمد.

پدرش « ذبیج الله» و مادرش «نازقید» نام داشت.

سارنگ  از سن 12 سالگی به همراه برادرانش در مراسم دینی شرکت می کرد.

دوره ابتدایی و راهنمایی را در مدارس شهرستان هشتجین گذراند.

 او با علاقه بسیار زیادی به عضویت بسیج درآمد و به زودی داوطلب اعزام به جبهه شد.

در اواخر تابستان سال 1361 در حالی که دو برادر دیگزش نیز در جبهه بودند، عازم منطقه عملیاتی جنوب شد و تا زمان شهادت به مدت  چهار ماه به صورت مستمر در جبهه حضور داشت.

سارنگ علی رغم سن و سال کمی که داشت اما دارای شخصیت برگزیده و روحیات خاصی بود.

چنانکه از مطالعه وصیت نامه و سایر آثار فرهنگی باقی  مانده از آن شهید بر می آید؛ او بسیار علاقمند بود که در حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی بپردازد و در کسوت روحانیون وارد شود. اما بر حسب وظیفه و احساس دین، نسبت به کشور و نظام اسلامی به جبهه رفته و «آرپی جی زن» شده بود.

 سارنگ در روز بیست و سوم اسفند ماه سال 1362 در جریان عملیات و الفجر مقدماتی، در فکه در حالی که مشغول نبرد با دشمن متجاوز بود که از فاصله بسیار نزدیکی مورد هدف بمباران شیمیایی  رژیم بعثی عراق قرار گرفت و با انفجار یک بمب چند لیتری حاوی مقادیر زیادی گاز خردل، به طرز مظلومانه ای به شهادت رسید.


خادم شهدا منوچهرشریفی  آدرس اینترنتی   به یادشهدا111



نوع مطلب :
برچسب ها : غفاری هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید خانعلی اندبیلی

نام  :  خانعلی

نام خانوادگی : اندبیلی

نام پدر: شربت

محل تولد : روستای لرد

تاریخ تولد: 1344

تاریخ شهادت: 1364

محل شهادت: سردشت

 

زندگینامه

شهید خانعلی اندبیلی درسال 1344 درروستای محروم لرد ازتوابع بخش شاهرود خلخال دیده به جهان گشود . دوران کودکی ونوجوانی خود را درزادگاهش سپری کرد وزندگی نمودن درروستای محروم ، طعم فقرومحرومیت را ازهمان آغاز نوجوانی به وی چشاند. تحصیلات ابتدایی وراهنمایی خود را درزادگاه خود با تحمل رنج وسختی سپری کرد. شهید در مدت تحصیل دردوه ری سوم راهنمایی علاوه بر انجام وظائف درسی به پدر ومادرخود درکارهای مزرعه کمک می کرد  ونیزعلاقه ی زیادی به کتابهای مذهبی داشت وازکتابخانه مدرسه ضمن دریافت کتب برای خانواده ی خود بی سواد بودند می خواند و پدرومادرخود را نیز به فیض می رساند. ازاو سوال می شد که هدف ازدرس خواندن شما چیست ؟ می گفت که می خواهم انسانی بشوم که فردا به درد جامعه ومحرومین وسربار دیگران نشوم . مسئولیتی را برعهده بگیرم وبه پدرومادرم بیشتر کمک کنم.                دردوران انقلاب اسلامی درراهپیمائی ها باشکوه امت مسلمان شرکت فعال داشت ودربراه انداختن راهپیمائی همیشه حاضر بود . شهید ازجمله دانش آموزانی بود که به پدر ومادر خود کمک وبه همسایگان خود احترام خاص قائل بود.

یکی از خصوصیات اخلاقی ورفتارشهید این بود که با همسایگان مهربان بود ومهربانتر ازهمه به طوریکه مهربانی او ورد زبان همسایگان بود.

شهید خانعلی اندبیلی دلش برای اسلام وامام می طپید وبه دوستانش نیزمی گفت که جبهه رفتن خیلی خوب است که امام افتخار می کند که فرزندان اسلام برای دفاع از مرزهای اسلامی ازخود دفاع می کنند.

شهید بارها می گفت که بعد از اتمام درس باید به جبهه بروم تا نگذارم صدام وکافران به خاک میهن اسلامی حمله کنند ونگذاریم که به تجاوز خود ادامه بدهند. سرانجام شهید خانعلی اندبیلی درسال 1363 ماه مهربه خدمت مقدس سربازی اعزام شد وبه هدف اصلی خود که همان جانبازی درراه اسلام وکشوراسلامی بود رسید . شهید خانعلی اندبیلی پس از 18 ماه خدمت مقدس وبا ایثارگری ورشادت عاشقانه دراسفندماه سال 1364 این دنیای فانی را با اصابت گلوله صدام وعوامل آمریکا درسردشت وداع گفته وبه درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

 

درقسمتی ازنامه ی شهید که ازجبهه مقدم سردشت برای پدرومادرش نوشته بود چنین می خوانیم : پدرومادرمهربانم ازدوری وفراق من نگران نباشید اکنون که صدام وآمریکا به میهن اسلامی ما حمله کرده باید ازخود دفاع کنیم وافتخار داشته باشید که فرزندی تربیت وبه جبهه اعزام داشته اید اگرمن شهید شدم ازشهید شدنم گریه وزاری نکنید وچون با گریه کردن دشمنان اسلام شاد می شوند باید صبرواستقامت داشته باشید ونگران بنده نباشید اگرشهید شدم مرا درزادگاهم درکنارشهدای هم روستائیم دفن نمائید.

خداحافظ

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای خلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
زندگینامه شهید 14 ساله دفاع مقدس مرحمت بالازاده اطلاع رسانی اردبیل
گروه استانها-در 17 خرداد سال 1349 در یك كیلومتری تازه كند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند كه یكی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یكی برای خانواده اش تحفه ای می ماند.

به گزارش پایگاه خبری پلیس ،در هفدهم خردادماه 1349 در یك كیلومتری تازه كند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند كه یكی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یكی برای خانواده اش تحفه ای می ماند. خانواده نام "مرحمت" را برایش بر می گزینند.


پدرش "حضرتقلی" در روستاهای اطراف دستفروشی می كرد و مادرش هم به كارهای خانه مشغول بود. "مرحمت" از اوایل كودكی جسور بود به طوری كه مادرش به او می گوید: می ترسم چشم بخوری و نظر شوی.

بالاخره تحصیلاتش را تا ابتدایی ادامه می دهد و همین مواقع مصادف می شود با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن شروع جنگ تحمیلی.

"مرحمت" دیگر نمی تواند تحمل كند و می خواهد در دوران ابتدایی به جبهه اعزام شود؛ ولی هیچ كس تصورش را هم نمی كند كه او می خواهد به مناطق عملیاتی برود.

بالاخره "مرحمت" وارد بسیج می شود و توانایی های خود را نشان می دهد. در پایان دوره آموزشی در امتحان تیراندازی،" مرحمت" در كل گردان نفر پنجم شده و تعجب همگان را برانگیخته بود. ولی با تمام اینها به خاطر سن كمش با اعزام او مخالفت می كردند. چندین بار در مراحل اعزام در "گرمی" و اردبیل، و در خان آخر در "تبریز" اجازه اعزام به او داده نمی شود.

"مرحمت" سرش را پائین انداخته و با حسرت می گوید: "اینها به من می گویند سن تو كم است اما خیال كرده اند، هر طوری شده من باید خودم را به جبهه برسانم".

او به هر دری می زند تا اینكه فرجی پیدا شود. اما واقعاً هم سن و هم هیكل او در قد و قواره جنگ نبود.

"مرحمت" تكلیف خود را شناخته بود و بر اساس آن تكلیف باید به جبهه می رفت، لذا برای رسیدن به هدف، تصمیم بزرگی می گیرد و خود را به تنهایی و با مشقت هر چه تمام تر به پایتخت می رساند و به ملاقات رئیس جمهور می رود. با چه مشكلاتی وارد ساختمان ریاست جمهوری می شود، بماند.

رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله "خامنه ای" را ملاقات می كند. در آن ملاقات به حضور حضرت قاسم (ع) در واقعه عاشورا و 13 ساله بودن آن بزرگوار اشاره می كند و می گوید: "اگر من 12 ساله اجازه حضور در جبهه ندارم، پس از شما خواهش می كنم كه دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم (ع) خوانده نشود."

حرف های "مرحمت" رئیس جمهور را تحت تأثیر قرار داد و ایشان دست خطی با این مضمون می نویسد كه "مرحمت عزیز می تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود". یعنی مجوزی بسیار معتبر كه نوجوانی با این قد و قواره ولی شجاع و نترس از رئیس جمهور می گیرد، جای هیچ حرفی و حدیثی را باقی نمی گذارد.

توانایی های او در منطقه عملیاتی و در چندین عملیات، رابطه او با شهید "باكری" و اینكه شهید "باكری" به منظور تبلیغ و روحیه دادن به رزمندگان دیگر كه چنین فردی با سن كم، رو در روی دشمن می ایستد و جان فشانی می كند،" مرحمت" را برای دیگران الگویی می خواند.

"مرحمت" با آن جثه كوچك، قیافه معصومانه و دوست داشتنی، به فرمانده روحیه بچه ها تبدیل شده بود. نقل داستان و رشادت ها و شجاعت های او در میدان نبرد، موجب تقویت روحیه رزمندگان بود.

از جمله مسایل جالب درباره زندگی شهید "بالازاده" این است که هر زمانی این شهید بزرگوار برای مرخصی به پشت جبهه می آمده به درخواست امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه برای مردم سخنرانی و آنها را برای رفتن به جبهه تشویق می كرد.

"مرحمت" در یكی از عملیات ها كه در حال برگشت به موقعیت خودشان بود، با نیروهای دشمن مواجه می شود و این در حالی بوده است كه آن شهید قهرمان اسلحه ای هم در اختیار نداشته است، ولی ناگهان متوجه شیئی می شود و آن را بر می دارد و به عربی می گوید: "قف" یعنی "ایست" آنها از ترس و وحشت تسلیم او می شوند و مرحمت در تاریكی شب آنها را به مقر می آورد.

افسر عراقی دستگیر شده به فرمانده ایرانی می گوید: "می خواهم از شما یك سوال بپرسم. من خودم در چند كشور دوره چریكی دیده ام ولی تابحال اسلحه ای كه سرباز شما بدست داشت را ندیده ام" نگو كه مرحمت كه به دستشویی رفته بود و اسلحه هم نبرده بود، متوجه اگزوز لودر می شود كه به زمین افتاده و آن را بر می دارد و عراقیها هم از خوفی كه خداوند بر دل آنها گذاشته بود، آن را اسلحه ای پیشرفته می بینند و مرحمت برای اینكه نیروهای دشمن را خوار و ذلیل نشان بدهد، به جای اینكه اگزوز را بیاورد آفتابه را می آورد و می گوید: "من با این اسلحه شما را اسیر گرفته ام". این حرف باعث انفجار خنده در بین رزمندگان اسلام و باعث شرمساری نیروهای عراقی می شود.

"مرحمت" حدود سه سال در جبهه ها، جنگ كرده بود تا اینكه 21 اسفند 1363 در عملیات "بدر" در جزایر جنوب به درجه رفیع شهادت كه كمتر از آن حق او نبود نایل می آید.

پیوست صلوات




نوع مطلب :
برچسب ها : شهیدمرحمت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
زمان شهادت احمد سلیمانی درآغوش برادر

منوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : برادردرآغوش برادر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

احمد متوسلیان


احمد متوسلیان یزدی
Ahmad Motevasselian.jpg
محل تولد تهران
تاریخ تولد 1332
لقب حاج احمد
تابعیت  ایران
نیرو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
یگان‌های خدمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
درجه 19- Sarlashgar-IRGC.png سرلشکر
فرماندهی فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص)
جنگ‌ها جنگ ایران و عراق
عملیات‌های مهم عملیات فتح المبین فتح خرمشهر

احمد متوسلیان یزدی (۱۳۳۲ در تهران)، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله در جنگ هشت ساله ایران و عراق بود. وی یکی از ۴ فرد ربوده شده ایران در لبنان در سال ۱۳۶۱ است.



زندگی نامه

احمد متوسلیان در سال ۱۳۳۲ در خانواده‌ای مذهبی از اهل یزد در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی را در دبستان اسلامی مصطفوی به پایان رساند و ضمن تحصیل، به پدرش که در بازار به شغل شیرینی فروشی اشتغال داشت، کمک می‌کرد. احمد در کودکی بسیار گوشه گیر بود. پس از پایان دوره ابتدایی، وارد هنرستان صنعتی شد و در سال۱۳۵۱ موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس به خدمت سربازی اعزام شد و در شیراز دوره تخصصی تانک را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد. در سال ۱۳۵۶ در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه علم و صنعت ایران پذیرفته شد.[۱][۲][۳]

در دوران انقلاب اسلامی

متوسلیان یزدی در دوران خدمت سربازی، فعالیت‌های مذهبی و سیاسی داشت و مخالفت خود را با رژیم پهلوی بیان می‌کرد. پس از پایان دوره سربازی، در یک شرکت تأسیساتی خصوصی استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گردید و فعالیت‌های سیاسی- تبلیغی خود ادامه داد. در سال ۱۳۵۴ توسط اکیپی از کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک دستگیر و روانه زندان شد و پنج ماه در زندان فلک‌الافلاک خرم‌آباد در یک سلول انفرادی زندانی بود. پس این که از زندان آزاد شد، در قیام‌های خونین قم و تبریز در سال ۱۳۵۶، نقش رابط و هماهنگ کننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران برعهده داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهده‌دار شد. پس از شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این ارگان پیوست و به سازماندهی نیروها همت گماشت.[۴]

پس از شروع قیام‌های کردستان در اسفند ۱۳۵۷ داوطلبانه عازم بوکان شد و بخشی از نا آرامی‌های آنجا را سامان بخشید. پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت. پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان برای آزادسازی سنندج راهی این شهر شد. در زمستان سال ۱۳۵۸ به او مأموریت داده شد تا جاده پاوه - کرمانشاه را که در تصرف نیروهای کرد بود، آزاد کند. بعد از این عملیات مسئولیت سپاه پاوه به او سپرده شد. در اوایل خرداد ۱۳۵۹ موفق شد شهرستان مریوان را که در تصرف نیروهای کرد بود، آزاد کند. از این روی مسئولیت سپاه مریوان بر عهده او گذاشته شد.[۳]

در جنگ ایران و عراق

در دی ماه ۱۳۶۰ عملیات محمد رسول‌الله از دو محور مریوان و پاوه بر روی منطقه خرمال توسط وی و ابراهیم همت رهبری شد که این عملیات سنگ بنای تأسیس تیپ ۲۷ رسول‌الله به شمار می‌رود. احمد در سال ۱۳۶۰ پس از بازگشت از مراسم حج، از طرف محسن رضایی (فرمانده کل سپاه) مأمور فرماندهی سپاه مریوان و پاوه تیپ محمد رسول‌الله شد. او به همراه بروجردی راهی جبهه‌های جنوب شد.

در شب ۱۰ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ عملیات الی بیت‌المقدس به فرماندهی احمد متوسلیان از منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز–خرمشهر آغاز شد که موجب آزادسازی خرمشهر شد.[۵] در پی آزادسازی خرمشهر، او به همراه دیگر فرماندهان فتح خرمشهر نزد روح‌الله خمینی رفته و خمینی آنها را، به ویژه احمد را به گرمی مورد تفقد خاص قرار داد.

در لبنان

او در اواخر خرداد ۱۳۶۱ در مأموریتی به همراه هیأتی رسمی از مسئولین سیاسی-نظامی ایران راهی سوریه شد تا راه‌های مساعدت به مردم لبنان علیه حمله و اشغالگری اسرائیل را بررسی نماید.[۶]

در فیلم ایستاده در غبار موضوع سفر به لبنان بدین شکل بیان می‌شود: به دستور محسن رضایی فرمانده وقت سپاه و با تأیید سید علی خامنه‌ای (رئیس جمهور وقت) در بحبوحه جنگ ایران و عراق احمد متوسلیان به همراهی تعدادی رزمنده به سوریه اعزام می‌گردند تا از آنجا برای یاری حزب ا.. لبنان و مبارزه با اسرائیل به جنوب لبنان بروند. سپس در فیلم صدای واقعی محسن رضایی پخش می‌شود و اعلام می‌کند که سید روح‌الله خمینی وقتی از موضوع مطلع می‌شود ابراز نارضایتی کرد بنابراین دستور بازگشت به نیروهای اعزامی داده می‌شود. اما متوسلیان به بیروت رفته و از آنجا با همراهی موسوی (کاردار ایران در لبنان) برای بررسی وضعیت می‌رود که دیگر از سرنوشت او و همراهانش خبری در دست نیست.[۷]

ربوده شدن

در ۱۴ تیر ۱۳۶۱، اتومبیل سفارت که حامل مسئولین سیاسی-نظامی ایران بود هنگام ورود توسط فالانژیست‌ها متوقف و توسط نیروهایی اسرائیل ربوده و گروگان گرفته شدند.[۶] سمیر جعجع یکی از رهبران فالانژها پس از آزادی از زندان اعتراف کرد که گروگان‌های ایرانی به نیروهای وی تحویل داده شده و سپس توسط آنان کشته شده‌اند ولیکن مقامات ایرانی این ادعا را مشکوک دانسته‌اند.[۸]

هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۷ خود می‌نویسد:

«فرستاده رئیس جمهور کنیا آمد. اطلاع داد که گروگان‌های ما در لبنان همان سال ۶۲ شهید شده‌اند و خواستار مبادله گروگان‌های انگلیسی و سه اسرائیلی با ۹۰ اسیر شیعه در اسرائیل شد. گفتم اسامی اسرای مورد نظر و آثار گروگان‌های ما را بیاورند.»[۹]

وی در خاطرات سال ۱۳۶۹ در جریان کمک به آزاد سازی گروگانهای آمریکایی در لبنان به پیامی از جرج بوش -رئیس جمهور وقت ایالات متحده- اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«اطلاعات آمریکا می‌گوید گروگان‌های ایرانی در دست مارونی‌ها در همان روزهای اول کشته شده‌اند ولی باز هم آنها آمادگی دارند که پیگیری مسألهٔ آن گروگان‌ها را ادامه دهند.»[۱۰]

شواهد زنده بودن و اسارت در اسراییل

به گفته مرکز اسناد انقلاب اسلامی «اگرچه ابتدا گفته می‌شد که سید محسن موسوی کاردار جمهوری اسلامی ایران در بیروت و همراهانش کشته شده‌اند؛ اما شواهد و مدارک موجود، حاکی از آن است که آنها در اسارت اسرائیل می‌باشند.»[۱۱]

سید حسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله لبنان به مناسبت روز آزادی اسرا در بیروت گفت:

«نشانه‌هایی وجود دارد که دیپلمات‌های ایرانی در زندان‌های اسرائیل بسر می‌برند. اسرائیل در گزارش خود ادعا می‌کند که چهار دیپلمات ایرانی توسط نیروهای لبنانی (فالانژهای سابق) ربوده شده، به دست این نیروها کشته شدند و اجساد آنان دفن شده است. اسرائیل دشمن ماست و ما نمی‌توانیم به گزارش‌های آن اعتماد کنیم. همان‌طور که اسرائیلی‌ها در گذشته هم حضور بعضی اسیران در زندان‌های خود را تکذیب می‌کردند، اما مشخص شد که این اسیران در زندان‌های این رژیم بوده‌اند.»[۱۲]

حسین دهقان (وزیر دفاع ایران) سوم خرداد ۱۳۹۵ خبر داد احمد متوسلیان و دیپلمات‌های ربوده شدهٔ ایرانی زنده‌اند و در اسارت اسرائیل هستند.[۱۳] یک زندانی یونانی آزاد شده از زندانهای اسرائیل با مراجعه به سفارت ایران در یونان ادعا کرده که هر چهار ایرانی را در زندانهای اسرائیل دیده است.[۱۴]

نصب تندیس احمد متوسلیان یزدی در مرز فلسطین

تندیس احمد متوسلیان یزدی در مارون‌الرأس در مرز فلسطین نصب شد تا یادبودی از ربوده شدن این فرمانده ایرانی باشد. انگشت اشاره احمد متوسلیان یزدی در تندیس ساخته شده به سمت سرزمین‌هایی از کشور فلسطین است که در حال حاضر توسط اسرائیل اشغال شده است. عبدالمجید فراهانی طراح این تندیس است و در مورد متوسلیان یزدی بیان کرده است که امام موسی صدر و احمد متوسلیان یزدی سربازان و پرورش یافتگان مکتب روح‌الله خمینی هستند و هر دو آنها به دست دولت لیبی و اسرائیل ربوده شده‌اند. وجه اشتراک آنها این است که خبری از سرنوشتشان در دست نیست.
خادم شهدامنوچهرشریفی


نوع مطلب :
برچسب ها : حاج احمدمتوسلیان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عملیات اچ۳، که از آن به عنوان حمله به اچ۳ نیز یاد می‌شود، یکی از عملیات‌های هوایی مهم نیروی هوایی ایران در جنگ ایران و عراق بود. از این عملیات به عنوان یکی از بزرگترین عملیات‌های هوایی دنیا که به نام حمله فانتوم‌ها ثبت شده‌است، یاد می‌شود.[۱] طی این عملیات فانتوم‌های نیروی هوایی ارتش ایران در تاریخ ۴ آوریل ۱۹۸۱ (۱۵ فروردین ۱۳۶۰) پایگاه هوایی الولید (پایگاه‌های هوایی اچ۳) را در غربی‌ترین نقطه عراق، در مرز مشترک عراق و اردن بمباران کردند و آن را منهدم ساختند. در این عملیات بیش از ۴۸ هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ ۲۳، سوخو ۲۰، توپولوف ۱۶، توپولوف ۲۲) بودند از بین رفتند.[۲][۳]


طراحی عملیات

سرلشکر بهرام هوشیار، طراح عملیات اچ۳
سرلشکر جواد فکوری، فرمانده وقت نیروی هوایی

طراح این عملیات استراتژیک، سرهنگ فریدون ایزدستا و سرلشکر بهرام هوشیار بودند. آن دو طرح حمله به پایگاه هوایی الولید را به صورت محرمانه با سرلشکر جواد فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی مطرح کردند که براساس طرح ابتدایی قرار بود که ۱۰ فروند فانتوم مسلح، ۸ فروند اصلی و ۲ فروند رزرو از پایگاه هوایی همدان به پرواز درآیند و نیز برای گمراه کردن دشمن، ۳ فروند F-5 دقایقی قبل از بمباران اچ-۳ توسط فانتوم‌ها، از پایگاه هوایی تبریز به پالایشگاه کرکوک حمله کنند.[۴]

شرح عملیات

در تاریخ ۴ آوریل، ۸ فروند جنگنده اف-۴ ئی با کمک دو مرحله سوخت گیری هوایی موفق شدند از مرز مشترک هوایی عراق-ترکیه گذشته و از نقطه مشترک مرزی سوریه با عراق وارد محدوده هوایی عراق شده و عملیات را موفقیت‌آمیز به انجام برسانند. مسیر طی شده توسط فانتوم‌های ایرانی برای اجرای موفقیت آمیز این عملیات بیش از ۳۵۰۰ کیلومتر بود که با چهار مرحله سوخت گیری ممکن شد.[۵] این عملیات با توجه به تجهیزات بکار رفته در آن، از لحاظ فنی یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های هوایی جهان به شمار می‌رود.[نیازمند منبع]

در سال ۱۹۸۱ منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب‌افکن‌های خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آن‌ها بر روی باند فرودگاه به پایگاه‌های سه گانهٔ اچ (اچ۳ یا الولید) در دورترین نقطهٔ غرب این کشور منتقل ساخته‌است.

در حالت معمول، هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه می‌بایست از مرزهای خاوری عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تأسیسات پدافندی مؤثری داشتند به اچ ۳ می‌رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر بازمی‌گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشک‌های زمین به هوا و توپ‌های ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله به این، با توجه به برتری تعداد آن‌ها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهٔ عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن می‌ساختند؛ لذا قرار بر این شد که مسیری طولانی‌تر ولی با ریسک کمتر که از نوار مرزی شمال و غرب عراق می‌گذشت برای حمله انتخاب شود.

قرار شد ۸ فانتوم، از پایگاه سوم شکاری نوژه به پرواز درآیند و پس از سوخت گیری بر فراز دریاچه ارومیه از نقطه مرزی مشترک ایران-عراق-ترکیه به سمت هدف ادامه مسیر دهند. این هواپیماها باید از کوهستان‌های مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می‌کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه خود را به مرز سوریه و عراق رسانده و پس از یک نوبت سوختگیری دیگر به سمت اچ-۳ پرواز کنند. در تمام طول مسیر هواپیماها می‌بایست در ارتفاع پایین (۲۰ تا ۳۰ متری) پرواز می‌کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. به علاوه باید در کل چهار مرحله عملیات سوخت گیری هوایی انجام می‌گرفت چراکه طول مسیر سه برابر برد هواپیماهای ایرانی بود. به همین دلیل طبق برنامه می‌بایست ابتدا دو فروند بویینگ ۷۰۷ برای رساندن سوخت به فانتوم‌ها از فرودگاه تهران برخاسته و با آنان در بالای دریاچه ارومیه ملاقات و مرحله اول سوختگیری را انجام می‌دادند. همزمان دو فروند هواپیمای ۷۴۷ سوخت رسان دیگر از فرودگاه نیکوزیا درقبرس بلند شده و مرحله دوم و سوم سوختگیری هوایی در خاک سوریه انجام می‌گرفت. طبق برنامه‌ریزی عملیات، پس از هر نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر می‌کردند تا فانتوم‌ها عملیاتشان را بر فراز الولید انجام دهند و در راه بازگشت دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می‌داد.

روز عملیات ده فروند (دو فروند ذخیره) هواپیما به رهبری سرهنگ فرج ا… برات پور از باند پایگاه سوم شکاری برخاستند و پس از سوختگیری بر فراز دریاچه ارومیه دو فروند فانتوم ذخیره بازگشتند. هشت فروند اف-۴ئی دردو گروه چهارفروندی با اسامی البرز و الوند از شمال شرق عراق و از فراز کوه‌های آرارات وارد منطقهٔ مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستان‌های این منطقه به سمت غرب عراق حرکت کردند. در همین حین هواپیماهای مختلف نیروی هوایی از جمله اف-۴، اف-۵، اف-۱۴، سی-۱۳۰ و بونانزا در حال انجام ماموریت‌های گشت هوایی، دیده بانی بصری (در نقاط کور راداری) و شنود الکترونیکی بودند.

در ساعات مقرر تانکرهای سوخت‌رسان با فانتوم‌ها در همان نقاط پیش‌بینی شده یعنی مرحله اول بالای دریاچه ارومیه و مرحله دوم در خاک سوریه روبرو شدند. فانتوم‌ها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهراً چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه‌ای ظاهر می‌شوند اما عراقی‌ها تصور می‌کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه‌است که مشغول گشت زنی در طول مرزهایشان هستند.

این اشتباهی بود که کنترل‌های زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوخت گیری هوایی را انجام دادند. هواپیمای بوئینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشت زنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت‌رسانی به فانتوم‌ها را انجام دهد. در آن سو فانتوم‌ها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می‌توانستند کوچک‌ترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ ۳ در حرکت بودند. دقایقی بعد پس از ورود به خاک عراق فانتوم‌ها به دو دستهٔ ۳ فروندی و یک دسته ۲ فروندی تقسیم شده و به سمت پایگاه‌های مورد نظر جهت بمباران ادامه مسیر دادند، هم‌زمان اف-۵‌های پایگاه تبریز عملیات ایذایی بمباران پالایشگاه کرکوک را انجام داده و باعث تمرکز قوای دفاع هوایی عراق در آن منطقه شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای خاوری هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند هدف هیچ نوع حمله‌ای قرار گیرند در ابتدا به تصور این که هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. دسته‌های فانتوم‌ها بر فراز پایگاه‌های سه‌گانه الولید، ارتفاعشان را جهت بمباران کمی افزایش دادند و عملیات انهدام تجهیزات را با موفقیت انجام دادند. سپس جهت انجام مرحله سوم سوخت گیری به طرف خاک سوریه ادامه مسیر داند. در این میان، هدایت تنها هواپیمای آسیب‌دیدهٔ عملیات آن هم در شرایطی که باید نزدیک به ۵۰۰ کیلومتر مسیر را طی کند، کاری بسیار دشوار بود ولی خضرایی مصمم بود که هواپیما را به هر قیمت به ایران برساند؛ و سرانجام در جاده‌ای در آذربایجان غربی فرود آمد. در این جریان هواپیما مورد اصابت ترکش بمب‌های خود قرار گرفته بود و به جهت از دست دادن هیدرولیک مجبور به فرود در پایگاهی در جنوب سوریه شد که پس از تعمیر توسط مرحوم اسکندری به ایران باز گردانیده شد.

هواپیماهای ۷۴۷ سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت.

در ابتدا، با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و این که در سال ۱۹۶۷ نیز اسرائیلی‌ها فرودگاه‌های این کشور را بمباران کرده بودند، عراقی‌ها تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلی‌ها صورت گرفته‌است.

تلفات

تلفات ایران

این عملیات برای ایران تلفاتی در برنداشت.

تلفات عراق

خسارات و تلفات ارتش عراق در این حمله به صورت تقریبی قابل برآورد است و حداقل تلفات این حمله بدین صورت است:

ضمناً یازده فروند هواپیمای دیگر به گونهٔ غیرقابل تعمیری خسارت دیدند که دو فروند از این یازده فروند بمب افکن توپولف-۱۶ بود. هم چنین سه خلبان عراقی و پانزده پرسنل دیگر عراقی و سه مصری و یک افسر آلمانی کشته شدند و نوزده عراقی، پنج مصری و سه اردنی به شدت زخمی شدند.

خادم شهدا منوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : عملیات اچ3، عقابهای ارتش ایران،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)

شهدای خلخال ، شهید  ، جبهه و شهادت ، شهدای خوجین ، وصیت شهید ، زندگی نامه شهید ، شهیدان را شهیدان می شناسند.

شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)شهید عمران (عبدالله) پستی ، عمران (عبدالله) پستی  از شهدای والا مقام خلخال ، شهدای شاهرود خلخال، شهدای خلخال ، شهدای روستاهای خلخال، شهدای خوجین، شهدای خلخال و حومه، شهدای گمنام، شهدای گمنام خلخال، شهید و شهادت،موزه شهداء خلخال، فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشگر 27 حضرت رسول (ص)

شهید عمران(عبدالله) پستی

 نام: عمران (عبدالله)

نام خانوادگی :   پستی

محل تولد :  هشجین

 نام پدر : محمد علی

 تاریخ تولد : 19 / 9 / 1338

 مدرك تحصیلی : دیپلم ریاضی فیزیك

 تحصیلات عالی : جامعه شناسی _ دانشگاه تهران

 تاریخ شهادت : 19 / 12 / 1362

 محل شهادت : طلائیه

 مسئولیت : اطلاعات سپاه تهران و فرمانده گردان حبیب بن مظاهر –

لشگر 27 حضرت  رسول(ص)

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین


نوع مطلب :
برچسب ها : پستی هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()




منوچهرشریفی

نوع مطلب :
برچسب ها : حجت السلام فلاح زاده،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ای کسانی که ایمان آورده اید!

از بسیاری از گمانها بپرهیزید

چرا که بعضی از گمانها گناه است.

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖ 

قلم در توصیف تو عاجز است


قلم در توصیف تو عاجز است

اهل دل، عـــــــاجز زگفتار است با اهل خرد

جمله ها قاصر و عاجز ز بیانند

دیروزها تمام شدند و امروزها شروع شدند،

عمر ما نیز هم به پایان خواهد رسید در حالی که ما همچنان در ابتدای توصیف و شناخت تو عاجز مانده ایم

خدای من


بنده گنه کارت خدا منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 آرزوهات رو یک جا یادداشت کن 

و یکی یکی از خدا بخواه 

خدا یادش نمیره اما تو یادت میره که 

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖ 

تنهایی را بلندترین شاخه درخت بهتر میفهمد...! 


انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم...


به راستی خدا از تنهایی بزرگ است یا از بزرگی تنهاست




نوع مطلب :
برچسب ها : خدا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

دریافت کد <!-- mihantools.net --->
<script type= تماس با ما کد پرچم محرم