به یادشهدا111
من فقط سربازم پیام سردارشهیدعمران پستی
درباره وبلاگ


زنده نگهداشتن یادونام شهدا کمتر ازشهادت نیست [حضرت آقا ]
طراحی وبلاگ برای هرچه بیشترشناخت ازشهدای حق علیه باطل است امیدوارم بتوانم
ذره ای ازفداکاری ومردانگی وایثار این عزیزان را برای آیندگانمان روایت کرده باشم تا یادم نرود مدیون چه انسان های بزرگی هستم من روایت میکنم مابقی کارباخودشهدا
سردار_سلیمانی: باشهدا بودن سخت نیست
باشهدا ماندن سخته
مثل شهدا بودن سخت نیست
مثل شهدا ماندن سخته
راه ‌شهدا یعنی...
نگهداشتن آتش در دستانت .هدف زنده نگه داشتن یاد شهداست تمام شهدایی که برای ایران جنگیدن شهدای ایران ؛ دفاع مقدس انقلاب ؛حرم ؛وطن
کار برای شهداست اگر ایرادی درمطالب هست ازراهنماییتون ممنون میشم
.تشکر ازدوستان بابت همکاری آقایان داریوش اطیابی نصرتی ایزدیار بابایی غلامی منامن __به یادشهیدسردارعمران پستی. سردار محمدابراهیم همت
.سردارمجیدکلانتری.
خادم شهدا .... منوچهرشریفی هشجین .
علی شریفی هشجین.

مدیر وبلاگ : منوچهروعلی شریفی هشجین
نظرسنجی
سلام نظر خود رانسبت به وبلاگ اعلام نمایید







خادم شهدا:منوچهرشریفی


نوع مطلب :
برچسب ها : شهدا، پیام، قول قرار، سردارپستی، سردارکلانتری،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خادم شهدامنوچهرشریفی هشجین



نوع مطلب :
برچسب ها : شهدا، ناجا، امنیت، وطن، هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
  تصاویر شهدای حمله تروریستی به اتوبوس سپاه سیستان و بلوچستان + اسامی

طبق اطلاعیه سپاه صاحب‌الزمان استان اصفهان مراسم شب وداع با این شهدا در شهر اصفهان، فردا بعد از نماز مغرب و عشا در حسینیه شهدای بسیج ناحیه امام صادق (ع) در خیابان کمال اسماعیل و مراسم تشییع پیکر‌های مطهر این شهیدان روز شنبه ۲۷ بهمن در شهر اصفهان برگزار می‌شود

بر اساس اعلام پزشکی قانونی سیستان و بلوچستان اسامی شهدا شامل میثم عبدالله زاده، ابراهیم صیادی، محمد صابری، ابوالفضل موسوی، مهدی نوروزی، روح الله بابایی، حیدر براتی، یونس امیری، علیرضا پناه پوری، یحیی براتی، علی اکبر قبادپناه، علی خادمی، محسن صفری و تقی مهرابی است. همچنین حسین قدیری، اسماعیل کرمی، سعید سلیمی، عباس کوهی، داوود میرزایی، امید اکبری، حسن مجیدی، مرتضی فاضل، رضا رحیمی، ابراهیم براتی، سید ثارالله موسوی، حسن علی ترکیان و عبدالرضا بروجی جزو شهدای این حادثه تروریستی بودند.

روابط‌ عمومی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اطلاعیه‌ تکمیلی تعداد شهدای جنایت تروریستی جاده خاش ــ زاهدان را ۲۷ تن و مجروحان را ۱۳ تن اعلام کرد.

منابع مختلف در برخی شبکه های اجتماعی و فضای مجازی چهارشنبه شب اعلام کردند: در این حادثه که بر اثر انفجار یک دستگاه خودرو وانت پر از موادمنفجره رخ داد 41 نفر از سرنشینان اتوبوس که از نیروهای مرزبان سپاه بودند شهید و زخمی شدند.
گفته می شود این اتوبوس 45 سرنشین داشته است.
این در حالیست که برخی منابع شمار شهدا را 27 تن اعلام کرده اند .
تعدادی از مجروحان این حادثه تروریستی به زاهدان منتقل شده اند.
گفته می شود به علت شدت جراحات برخی مجروحان احتمال افزایش شمار شهدا وجود دارد.
هنوز هیچ یک از مسئولان سپاه و امنیتی و منابع رسمی استان شمار شهدای این حادثه را اعلام نکرده اند.
روابط عمومی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه با انتشار بیانیه ای وقوع این اقدام تروریستی را تایید کرد.
گروهک تروریستی به اصطلاح جیش العدل مسئولیت این انفجار تروریستی را بر عهده گرفته است.

عکس شهدای حمله تروریستی به اتوبوس سپاه سیستان و بلوچستان + اسامی

کانال های تلگرامی بعضی اسامی را به شرح ذل اعلام کرده اند (کانال خبری تابناک )

  از میان شهدای سپاه، تاکنون ۶ نفر متعلق به شهر درچه اصفهان هستند
ابوذر براتی
یحیی براتی
ابراهیم براتی
احمد براتی
تقی مهرابی
مهدی اسحاقیان


۳ نفر از این شهدا فرزند شهید هستند

تکمیلی/
اسامی شهدای حادثه تروریستی حمله به اتوبوس کارکنان سپاه پاسداران که مربوط به لشکر ۱۴ امام حسین (ع) اصفهان بودند اعلام شد. با اعلام منابع رسمی حادثه تروریستی حمله به اتوبوس کارکنان سپاه پاسداران در جاده خاش به زاهدان مربوط به لشکر 14 امام حسین (ع) اصفهان بوده است.

فهرست اولیه اسامی:

1-میثم عبدالله زاده
2-ابراهیم صیادی
3-محمد صابری
4-ابوالفضل موسوی
5-مهدی نوروزی
6-روح الله بابایی
7-حیدر براتی
8-یونس امیری
9-علیرضا پناه پوری
10-یحیی براتی
11-علی اکبر قبادپناه
12-علی خادمی
13-محسن صفری
14-تقی مهرابی
15-حسین قدیری
16-اسماعیل کرمی
17-سعید سلیمی
18-عباس کوهی
19-داوود میرزایی
20-امید اکبری
21-حسن مجیدی
22-مرتضی فاضل
23-رضا رحیمی

تاریخ مراسم تشییع پیکرهای پاک شهدا

به گزارش فارس، طبق اطلاعیه سپاه صاحب‌الزمان استان اصفهان مراسم شب وداع با این شهدا در شهر اصفهان، فردا بعد از نماز مغرب و عشا در حسینیه شهدای بسیج ناحیه امام صادق (ع) در خیابان کمال اسماعیل و مراسم تشییع پیکر‌های مطهر این شهیدان روز شنبه 27 بهمن در شهر اصفهان برگزار می‌شود.
پس از تشییع و خاکسپاری شهدای ساکن شهر اصفهان، پیکر بقیه شهیدان برای خاکسپاری به زادگاه هایشان در آران و بیدگل، کاشان، سمیرم، نجف آباد، درچه، شهرضا، شاهین شهر، فلاورجان، خمینی شهر، تیران و کرون، خور و بیابانک و چادگان منتقل می‌شود.
در پی نمایش قدرتمندانه ملت بزرگ ایران در جشن چهل سالگی انقلاب اسلامی، مزدوران پلید و سرسپردگان پیاده نظام استکبار دیشب در یک حمله تروریستی انتحاری در جاده خاش–زاهدان به یک دستگاه اتوبوس حامل رزمندگان لشکر14 امام حسین (ع) اصفهان 27نفر از مدافعان مرز‌های میهن اسلامی را شهید و جمعی دیگر از رزمندگان را مجروح کردند.

برگزاری تشییع پیکر شهدای حادثه تروریستی خاش ‌در روز شنبه

جانشین فرمانده سپاه صاحب الزمان (عج) استان اصفهان: رزمندگان لشکر ۱۴ امام حسین (ع) در سالروز شهادت علمدارشان حاج حسین خرازی شهید شده اند.

‌به گزارش ایسنا- سردار مجتبی فدا اظهار کرد: اصفهانی‌ها همیشه در زمان انقلاب و قبل از انقلاب در صف اول دفاع از انقلاب حضور داشتند، در طول هشت سال دفاع مقدس یک دهم شهدا متعلق به اصفهان است. امروز رزمندگان لشکر ۱۴ امام حسین (ع) در سالروز شهادت علمدارشان حاج حسین خرازی شهید شده‌اند. از این توطئه‌ها از ابتدای انقلاب داشته‌ایم و آماده‌ایم تا جانمان را تقدیم این انقلاب کنیم.

جانشین فرمانده سپاه صاحب الزمان (عج) استان اصفهان افزود: این شهدا پس از مدتی مأموریت در مسیر برگشت به منزل مورد حمله انتحاری خودرو سواری قرار گرفته‌اند. در این حادثه ۲۷ نفر شهید و ۱۲ نفر زخمی شدند که هفت نفر از زخمی‌ها به همراه پیکرهای شهدا به اصفهان آمده‌اند و پنج نفر دیگر نیز پس از بهبود وضعیت به اصفهان منتقل خواهند شد.

فدا تصریح کرد: شب وداع با شهدا فردا در ناحیه امام صادق (ع) سپاه صاحب الزمان (عج) و تشییع این شهدا شنبه در اصفهان برگزار می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: یکشنبه نیز مراسم یادبودی برای این شهدا در گلستان شهدا برگزار خواهد شد.

 

تصاویر شهدای حمله تروریستی به اتوبوس سپاه سیستان و بلوچستان + اسامیخادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین

پاسدار شهید عبدالرضا بروجی یکی از شهدای حادثه تروریستی زاهدان که توسط عوامل استکبار جهانی به همراه دیگر همرزمانش به شهادت رسید













نوع مطلب :
برچسب ها : شهدا، سپاه، وطن، شهدای کرج، هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نیروی انتظامی در راه آرامش، آسایش و امنیت این مرز و بوم در سال گذشته ۷۵ نفر از غیورمردان خود را تقدیم کرد؛ 75 پدر، پسر و برادری که در مأموریت‌های مختلفی، چون درگیری با اشرار، حوادث جاده‌ای، مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر و درگیری با دراویش به درجه رفیع شهادت نائل شدند.


نوع مطلب :
برچسب ها : بسیج هشجین، شهدا، ناجا، سبزپوشان، دلاوران،
لینک های مرتبط :
نظرات ()






نوع مطلب :
برچسب ها : سامان، شریفی، هشجین، شهدا، 111،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم


سید احمد معراجی یکی از عارفان برجسته معاصر می‌باشد که تات زبان و متولد روستای نوکیان (NowKian) واقع شده در استان زنجان، شهرستان طارم، بخش مرکزی طارم، دهستان دَرّام (Darram) است. ایشان اکثر عمر خود را در روستای اِسبو (Esbow) یا همان سفیداب واقع شده در استان اردبیل، شهرستان خلخال، بخش خورش‌رستم، دهستان خورش‌رستم جنوبی سپری نموده‌ و در سال 1341 هجری شمسی وفات یافته‌ و مقبره ایشان در همان روستای سفیداب می‌باشد.

 

 


نمایی از روستای «اِسبو» یا همان «سفیدآب»

  

 سید احمد معراجی نزد سالخوردگان منطقه خورش رستم و بسیاری از مناطق دیگر به «پیل اَقَه» (Pil Aqa) معروف می‌باشد [رونقی و ملکی 89]. لقب «پیل اَقَه» اصالتا یک اصطلاح تاتی بوده و متشکل از دو کلمه تاتی «پیل‌لَه»(PilLa) به معنای «بزرگ» و «اَقَه»(Aqa) به معنای «سید» می باشد که هنگامی که با هم به کار می روند به شکل مخفف  «پیل اَقَه» (Pil Aqa) خوانده می شود به معنای «سید بزرگ».


ملقب شدن سید احمد معراجی به چنین لقبی دلایل مختلفی دارد. یک دلیلش می تواند تات زبان بودن او باشد؛ دلیل دیگرش می تواند این باشد که همسران تات زبان او به دلیل احترام به آن سید او را «پیل اَقَه» صدا کرده اند و مردم نیز همان لقب را برای احترام به او به کار برده اند ولی آنچه مسلم است دادن این لقب به  ایشان به نحوی مرتبط با خصوصیات بارز اخلاقی ویژه او و کراماتی بوده که مردم در زمان حیات ایشان ان را لمس و درک نموده اند.

  


سید رضا معراجی و فرزندش سید احمد معراجی


 

 سید احمد متولد روستای نوکیان (NowKian) و فرزند سید رضا معراجی است. آن طور که معلوم است سید رضا معراجی در زمان رضاشاه رئیس حوزه علمیه زنجان بوده و بر سر مساله «کشف حجاب» با فرمانداری زنجان درگیر می شود و سید احمد به یاری پدر می شتابد. فرماندار زنجان دستور بازداشت سید رضا و فرزندش سید احمد را می دهد. از همان شب اول بازداشت سید رضا و فرزندش، کابوسهای شبانه فرماندار شروع می شود و هر شب نفخ می کند [رونقی و ملکی 89].


فرماندار زنجان موضوع کابوسهای شبانه و نفخ خود را با مادرش در میان می نهد و به مادرش می گوید از زمانی که این دو سید را زندانی کرده ام کابوس می بینم؛ کاهی در عالم رویا این دو سید را می بینم که در منار تخت من ظاهر می شوند و بلافاصله شکمم نفخ می کند [رونقی و ملکی 89].


فرماندار زنجان بعد مشورت با مادرش تصمیم می گیرد ماجرا را به رضاشاه خبر دهد. او به رضاشاه چنین خبر می دهد که دو سید را زندانی کرده ام و از زمانی که زندانی کرده ام بیمار شده ام. اگر آنها را آزاد کنم مورد غضب شما قرار خواهم گرفت و اگر آزاد نکنم بیماری ام ادامه خواهد یافت، بنابراین اجازه استعفا از خدمت شما را دارم [رونقی و ملکی 89].


رضاشاه بعد شنیدن این خبر به فرماندار دستور می دهد که آن دو سید را آزاد کرده و به یک جای دور تبعید نماید [رونقی و ملکی 89].


به دنبال این ماجرا ، فرماندار شخصا به حضور سید رضا و سید احمد رفته و حکم شاه مبنی بر تبعید این دو سید را به آنها نشان می دهد. سید رضا با دیدن حکم تبعید از فرماندار در خواست می کند که آنها را به روستای «نوکیان» تبعید کند به این دلیل که آنجا محل تولد فرزندم سید احمد می باشد [رونقی و ملکی 89].


فرماندار با درخواست سید رضا معراجی موافقت می کند و انها را به این روستا تبعید می کند [رونقی و ملکی 89].

 

     



تاسوعای 88

 

بعد درگذشت سیدرضا، سید احمد مدتی را در «نوکیان» زندگی کرده و سپس تصمیم می گیرد که به همراه همسرش به یکی از روستاهای دور افتاده برای همیشه نقل مکان کند. یکی از خواهران سید احمد به نام «هدیه» به او اصرار می کند که برادر حالا که تصمیم گرفته ای از اینجا بروی یکی از پسرانم را همراه خود ببر تا کمک حال تو باشد و در کارها دستت را بگیرد. «هدیه» یکی از بچه های بزرگتر خود را انتخاب می کند ولی سید احمد، خواهرزاده کوچک خود به نام «میرزا» را که کودکی بیش نبود را انتخاب می کند. خواهر به او می گوید که این طفل کوچک است و به جای آنکه کمک احوال تو باشد باعث اذیت تو می شود، بهتر است که یکی از فرزندان بزرگتر را با همراه خود ببری. سید احمد می گوید خواهرم بین خواهرزادگانم تنها محبت این طفل نسبت به من دائمی خواهد بود و بقیه دیر یا زود مرا تنها می گذارند.


سید احمد بعد کوچ نمودن از «نوکیان» به همراه همسر و خواهرزاده خردسالش «میرزا» به سمت روستای دور افتاده «اِسبو» (Esbow) یا همان «سفیداب» حرکت می کند.


دلیل اصلی انتخاب این روستا برای زندگی توسط سید احمد بر کسی معلوم نیست ولی ممکن است یک دلیل آن باشد که دیگر دولت وقت با ایشان کاری نداشته باشد ولی این صرفا یک حدس است و واقعیت بر ما مجهول.


هر چند که سید احمد تا آخر عمر در این روستا زندگی کرد ولی آنطور که معلوم است او دل خوشی از این روستا نداشته است و به گفته بعضی از سالخوردگان، هنگامی که از سید احمد پرسیده اند که چرا این روستا را برای زندگی انتخاب کردی او در جواب گفته است که امر الهی اینگونه بوده است.


سید احمد بعد از مدتی زندگی در «اِسبو» همسر دیگری اختیار کرد که اهل روستای «لرد»(L’rd) از روستاهای بخش شاهرود شهرستان خلخال بود. این همسرش هم مانند همسر اولیش تات زبان بوده. دلیل اختیار همسر دوم فعلا بر ما مجهول است.



  

 


  

سید احمد هنگامی که خواهرزاده اش میرزا بین سالهای 13 تا 15 سالگی بوده به او زن می دهد. خواهرزاده اش میرزا که بعدها به «میرزاخان» ملقب شد با سید احمد زندگی می کرده است و در کارها کمک احوالش بوده است. 


میرزا(خان) نجفی دارای 4 پسر و 3 دختر بوده که به ترتیب سن عبارتند از فاطمه، محمد، علی(خان)، عفت، مجید، عشرت و جواد. از بین فرزندان میرزا فقط 3 فرزند بزرگترش به نامهای فاطمه، محمد و علی(خان) خاطراتی از سید احمد را در ذهن دارند و بقیه فرزندان یا به دنیا نیامده بودند یا آنقدر خردسال بوده اند که چیزی از سید احمد نمی دانند.  فاطمه، محمد و علی هنگام درگذشت سید احمد کمتر از 14 سال سن داشته اند. فرزندان میرزا برای صدا کردن سید احمد که دایی پدرشان میرزا بود از لقب «خان دایی» به معنای «دایی بزرگ» استفاده می کردند و می کنند.


سید احمد در زمانی که در روستای «اِسبو» زندگی می کرد به روستاهای اطراف نیز سفر می کرد. مردم روستاهای تات نشین شاهرود خاطراتی از ایشان در ذهن دارند.

 

سید احمد به همسر دوم خود گفته بود که بعد از درگذشت من ازدواج خواهی کرد و البته همین گونه هم شد. در مورد همسر اول خویش به میرزا وصیت کرده بود که خرج دفن و کفن او را بپردازد و با احترام خاص او را به خاک بسپارند. از قضای روزگار میرزا قبل از همسر اول سید احمد فوت می کند ولی به پسرش علی(خان) وصیت می کند که در صورت فوت من قبل از همسر اول سید احمد، تو وصیت سید احمد را انجام بده. می گویند زن اول سید احمد بعد درگذشت سید احمد سالها با علی(خان) و همسرش زندگی کرده و موقعی که می بیند عجل او فرا رسیده به همسر علی می گوید که بعد فوتم جلیقه ام را به علی(خان) بده. هنگامی که علی(خان) جلیقه را باز می کند می بیند که مقداری پول در جلیقه وجود دارد که گویا زن سید احمد برای خرج دفن و کفن خود کنار گذاشته بود تا اگر روزی فوت کند و دست علی خالی باشد شرمنده پدر و خان دایی اش نشود.


آنگونه که علی(خان) می گوید سید احمد دوست و آشنا زیاد داشته است ولی ارادت خاصی به یکی از دوستانش با نام «عیسی» که اهل «برندق» بود داشت. او می گوید موقعی که مردی به خانه می آمد سید احمد نمی گذاشت که همسران یا خواهرم فاطمه پیش آنها بیاید و اگر هم نیاز به آمدن بود باید حجاب کامل را رعایت می کردند ولی در مورد عیسی هرگز سخت گیری نمی کرد. علی(خان) میگوید حتی یادم هست که یکبار به عیسی گفت که بعد فوتم چهل شب یا روز برایم قرآن بخوان. علی(خان) می گوید عیسی حتی یکبار هم نگفت من زن دارم، خانواده دارم و گرفتارم. عیسی بعد فوت سید احمد برایش 40 شب یا روز قرآن خواند.

  

  

     

   

حال شرح شبی که سید احمد درگذشت را از زبان علی(خان) می شنویم.


کل عضله های خان دایی درد می کرد. من و فاطمه پشت خان دایی را می مالیدیم تا شاید دردش کمتر شود. خان دایی گفت امشب آخرین شبی است که مهمان شمایم. فردا شخصی به نام سید هاشمی برای خواندن نماز بر روی پیکرم خواهد آمد. یادتان باشد بعد از نماز به او صد تومن پول بدهید. بغض فاطمه ترکید. خان دایی دستی بر سرش کشید و گفت دخترم چرا ناراحتی؟ فاطمه گفت: خان دایی! تو اگر بروی تکلیف ما چه می شود؟ کی از ما پشتیبانی می کند و کمکمان می کند؟ خان دایی گفت: فاطمه جان ناراخت نباش. مرده ما برای مردم بیشتر از زنده ما ارزش دارد.  مطمئن باش که بعد مردنم هم به شما کمک خواهم کرد. خان دایی درگذشت.



سید احمد معراجی 


پسر فاطمه که الان در حدود 35 سال دارد می گوید که مادرم سکته کرد و بیهوش شد. معلوم نبود که هوش می آید یا نه. من در بیمارستان کنارش بودم. به یکباره دیدم که به هوش آمد. دستش را به روی صورتش برد و در آن حال صدا می زد: خان دایی! خان دایی!


مادرم که هنوز کاملا به هوش نیامده بود پرسید خان دایی چه شد؟ کجا رفت؟ گفتم: مادر جان چه شده؟ اینجا منم پسرت. مادرم گفت: الان خان دایی اینجا بود! با انگشتش به صورتم زد و گفت: فاطمه جان، از خواب پاشو، خان دایی پیشت اومده. مادرم می گفت که هنوز گرمای انگشت خان دایی را روی صورتم حس می کنم.

  



مقبره سید احمد معراجی

  

سید احمد معراجی در شب هنگام درگذشت و فردا صبح همانگونه که خود وعده داده بود شخصی به نام «سید هاشمی» می آید و نمازش را می خواند و صد تومن پول را به او می دهند. علی(خان) می گوید که ما از یک طرف غم زده بودیم و از طرف دیگر مشغول مهمانها. به فکرمان نرسید که بپرسیم این سید هاشمی که بود ولی بعد از سالها یکی از اهالی روستای «برندق» به من گفت که چنین شخصی را در راه بین اِسبو و برندق در همان روز برگزاری نماز دیده است و دیگر نفهمیدیم که آن سید که بود.


علی(خان) میگوید: خان دایی در شهریور 41 شمسی درگذشت و در روستا آبی برای شستن پیکر خان دایی نبود. اهالی تصمیم گرفتند که از «برندق» آب بیاورند. هنگامی که برای اینکار اقدام کردند دیدند که در ورودی روستا چشمه آبی جوشیده و دیگر برندق نرفتند.

 

 

و سلام بر او، روزی که زاده شد و روزی که می‌میرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.

 

سوره مریم، آیه 15



منابع: 


[رونقی و ملکی 89]: مریم رونقی نساز و پری ملکی گلندوز از دانشجویان اینجانب در سال 89 تحقیقی از سید احمد معراجی جمع آوری نموده اند که منابع اصلی تحقیق آنها علی نجفی از نزدیکان سید احمد معراجی که ساکن روستای اِسبو است و تنی چند از مردم روستای نساز می باشد.



نوشته: مهدی قربعلی پور

خادم شهدا:منوچهرشریفی هشجین




نوع مطلب :
برچسب ها : سیدرضا، سیداحمد، معراجی، شهدا، بسیج هشجین، بزرگواری درخلخال،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در یکم مهرماه سال1359 و تنها یک روز بعد از شروع جنگ، ضربه ای کاری به نیروی هوایی عراق وارد آورد که طی آن 140 فروند از شکاری بمب افکن های نیروی هوایی در عملیاتی به نام «کمان 99» اکثر پایگاه های هوایی عراق را به جز پایگاه الولید، بمباران کرده بودند.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران؛چند ماهی از جنگ می گذشت. در این هنگام دولت بعثی عراق در باتلاقی گرفتار شده بود که هرگز فکر نمی کرد روزی در آن گرفتار شود. دست به کارهای بزرگی می زد و با بمباران روزانه مناطق نظامی، خواب را از چشمان بعثیون گرفته بود.در این زمان، شهر آبادان از سه طرف در محاصره بود و نیروهای زمینی عراق می توانستند با پشتیبانی هوایی به هدف اصلی خود که همانا اشغال آبادان بود، برسند.

 

در همین هنگام عراقی ها که هنوز خاطره حمله 140 فروندی روز اول جنگ را فراموش نکرده بودند، به این فکر افتادند که شاید در آستانه این عملیات پایگاه های هوایی آن ها مورد هدف عقابان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی قرار گیرد. لذا تصمیم گرفتند که کلیه هواپیماهای اصلی خود را به نقطه ای منتقل کنند که هیچ اسکادران از جان گذشته ایرانی نتواند به آن جا برسد و آن را هدف قرار دهد. پس با هماهنگی های لازم، در تاریخ 21دی سال 1359عراق بخشی از هواپیماهای عملیاتی خود را به مجموعه پایگاه های الولید در غرب عراق و در نزدیکی مرز اردن انتقال داد. این پایگاه خود به یک پایگاه اصلی و دو پایگاه فرعی تقسیم می شود که به ان «اچ۳» می گفتند و از پدافند قدرتمندی نیز برخوردار بود.

 

در همین زمان صدام حسین با ظاهر شدن در صفحه تلویزیون عراق نطقی کرد که قسمتی از آن به این شکل بود: من دیوار آتش دارم و ایران به هیچ وجه نمی تواند به خاک ما نفوذ عمقی کند. چندی بعد نیروی هوایی ایران از انتقال هواپیماهای عراقی بااطلاع شد و سرتیپ شهید «جواد فکوری» فرمانده وقت نیروی هوایی، در ۱۵ بهمن سال ۵۹ در جلسه فرماندهان نیروی هوایی پیشنهاد حمله به این پایگاه ها را مطرح نمود که برای طرح ریزی این عملیات، بخش ویژه طرح های نیروی هوایی کار بر روی آن را آغاز کردند و پس از مدتی این کار را غیرممکن قلمداد کردند.

 

در همین زمان این طرح از سوی نیروی هوایی منتفی اعلام شد ولی طرح هایی نیز مطرح شد: طرح اول: ۱۶ فروند فانتوم به پرواز درآیند ۱۴ فروند اصلی و ۲ فروند رزرو که ۶ تانکر سوخت رسان هم همراه آنان باشد ۳ تانکر در داخل خاک ایران قرار گیرند و ۳ تانکر در منتهی الیه غرب عراق و برای محافظت از هر تانکر ۲ فروند اف ۱۴ نیز به پرواز درآیند که این خود انبوهی از هواپیما را به وجود می آورد. طرح دوم: ۱۲ فروند فانتوم به پرواز درآیند ۱۰ فروند اصلی و ۲ فروند رزرو که چهار تانکر سوخت رسان با همان شرایط با آن ها باشد که در این طرح تعداد جنگنده ها و تانکرها کم می شد ولی وضعیت فانتوم ها به دلیل کمبود تانکر سوخت رسان حساس می شد و احتمال این که ۲ فروند فانتوم از دست برود فراوان بود. در همین حین مرحوم سرتیپ خلبان «بهرام هوشیار» در این خصوص طرحی را آماده و به صورت محرمانه با شهید فکوری مطرح کرد که براساس آن ۱۰فروند فانتوم مسلح ۸ فروند اصلی و ۲ فروند رزرو به پرواز درآیند و برای گمراه کردن دشمن نیز در هنگام ورود فانتوم ها به خاک عراق ۲ فروند اف ۵ به کرکوک حمله کنند. مکان استارت حمله نیز پایگاه دوم شکاری تبریز بود. شهید فکوری بعد از مطالعه این طرح، آن را عملی دانست و موافقت خود را با آن اعلام کرد. ولی این عملیات ۲ بار به دلیل خیانت عوامل نفوذی و همچنین اطلاع عراق، لغو شد. لذا در جلسه ای قرار بر این شد که شهید فکوری شکست این طرح را اعلام کند. جلسه مذکور در نیمه دوم اسفندماه برگزار شد. جلسه درباره وضعیت جبهه های جنگ، استقرار نیروهای ایرانی و عراقی و... بود. پس از پایان جلسه، شهید فکوری سرتیپ (سرهنگ آن زمان) «فر ج ا... براتپور» را که از معاونان عملیات یکی از پایگاه های هوایی بود، احضار کرد و اجرای ماموریتی سری، مهم و حیاتی را به وی ابلاغ و تاکید کرد که شخصا فرماندهی دسته پروازی را برعهده بگیرد.

 

طرح عملیات

 

۱۰ فروند فانتوم (۸ فروند اصلی و ۲ فروند رزرو) مسلح، در شرایط کامل حفاظتی از پایگاه شهید نوژه همدان به پرواز درمی آیند و به سوی دریاچه ارومیه پرواز می کنند. هواپیماها آن جا در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت رسان برخورد می کنند، بعد از سوخت گیری، از نوار مرزی ترکیه وارد عراق شده و در آن جا با دو تانکر که از مسیر بین المللی خارج شده اند، برخورد می کنند و بعد از سوخت گیری مجدد به سمت پایگاه های الولید رفته آن جا را بمباران کرده و از همین مسیر بازمی گردند. این طرح به صورت کاملا سری پی گیری می شد و قرار بر این شد که این عملیات در سحرگاه روز پانزدهم فروردین ماه انجام شود. نکته مهم در طراحی این عملیات، سبک بودن جنگنده ها و برق آسا بودن حمله بود.


روز موعود

 

سرانجام روز موعود فرارسید. در ساعت یک بامداد روز ۱۵ فروردین ماه سال ۱۳۶۰ خلبانان منتخب، بدون اطلاع قبلی، به پست فرماندهی فراخوانده شدند و بی درنگ جلسه توجیهی انجام شد و کلیه موارد و چگونگی انجام این عملیات برای کلیه خلبانان تشریح شد و قرار بر این شد که فانتوم ها به دو دسته ۴ فروندی تقسیم شوند. لیدر یکی از دسته ها سرهنگ براتپور و لیدر دسته دیگر سرتیپ (سرهنگ آن زمان) «فرهادپور» بودند. در پایان جلسه توجیهی، از سوی لیدر دسته پروازی اعلام شد احتمال شهادت در این عملیات بالاست پس هر کدام از خلبانان به هر دلیلی آمادگی ندارند اعلام کنند تا نفر جایگزین در لیست اصلی قرار گیرد، همه اعلام آمادگی کردند. پس از انجام فریضه نماز و با روشن شدن هوا، عملیات آغاز شد.

 

شرح عملیات

 

این عملیات به قدری دقیق پیش بینی شده بود که از شب قبل هواپیماهای هر گروه پروازی نیز مشخص شده بودند. بعد از اعلام شماره هواپیماها از سوی گردان نگهداری، خلبانان یکی پس از دیگری در کابین جای گرفتند و این در حالی بود که خود پرسنل گردان نگهداری هم از جزئیات این عملیات خبر نداشتند. بدین ترتیب ۱۰ فروند هواپیمای اف ۴ در سکوت کامل رادیویی به پرواز درآمدند. درطول انجام این عملیات، تنها دوبار سکوت رادیویی شکست. یکی هنگام پرواز که هر هواپیما بعد از بلند شدن از روی باند شماره خود را اعلام می کردند و بار دیگر بعد از پایان عملیات سوخت گیری، رمزی را اعلام می کردند.

 

بعد از پرواز فانتوم ها، مسیر خود را به سمت دریاچه ارومیه پیش گرفتند و در حالی که هوا ابری بود، در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت رسان ۷۴۷ برخورد کردند و اولین مرحله سوختگیری با موفقیت کامل بعد از گذشت ۲۰ دقیقه انجام شد. سپس فانتوم ها به سمت مرز پرواز کردند.در همین زمان دو فروند اف ۵ از پایگاه هوایی تبریز به سمت پالایشگاه کرکوک به پرواز درآمدند و در یک حمله موفق، این پالایشگاه را بمباران کردند.در این هنگام فانتوم ها در نزدیکی مرز قرار داشتند و در ساعت ۵۸/۷ صبح با رسیدن به نقطه صفر مرزی، به دو دسته ۴ فروندی تقسیم شدند و ۲ فروند رزرو نیز بازگشتند. (جمعا ۸ فروند، ۶ فانتوم ئی و ۲ فانتوم دی وارد عراق شدند). در همین زمان به فرمانده پدافند عراق اطلاع می دهند که تعدادی هواپیمای ناشناس در نوار مرزی ترکیه مشاهده شده اند که او اظهار می کند هواپیماها متعلق به ترکیه است. فانتوم ها به صورت فرمیشن ۴تایی با فاصله ۵۰۰ پا از یکدیگر، در ارتفاع پایین از شهر مرزی زاخو گذشتند و وارد خاک عراق شدند. در این هنگام ارتفاع خود را به پایین ترین سطح ممکن رسانده و به مسیر خود بر روی نوار مرزی ترکیه ادامه دادند.

 

در منتهی الیه شمال غرب عراق فانتوم ها در فاصله ۹۰ مایلی هدف، با دو فروند تانکر سوخت رسان ۷۰۷ که به تعبیری از فرودگاه لارناکا قبرس و به تعبیری از فرودگاهی در ترکیه برخاسته بودند و با خارج شدن از خطوط بین المللی، خود را به آن جا رسانده بودند، برخورد می کنند و در ارتفاع ۲۰۰۰۰ پایی از آن ها سوخت گیری می کنند و دوباره ارتفاع خود را کم و در حدود۳۰ متری زمین پرواز می کنند و به طرف نخستین نشانه زمینی به پیش می روند که در این لحظه به نقل از خود سرتیپ براتپور (لیدر عملیات) دستگاه های ناوبری جنگنده ای شان از کار می افتد و وقتی موقعیتی که دستگاه ها نشان می دهند با نقشه مقایسه می کند نشان دهنده موقعیت واقعی نبود که ایشان با کابین عقب که افسر کنترل رادار بودند صحبت می کند و می گوید:

 

سرتیپ براتپور: ظاهرا دستگاه ناوبری من ایراد دارد می توانی بگویی که دستگاه شما کجا را نشان می دهد؟ خلبان کابین عقب: (با خون سردی می گوید) تل آویو. سرتیپ براتپور: پس برویم آن جا را بزنیم! خلبان کابین عقب :(با لهجه شیرازی)ها بریم!

 

به هر صورت پس از گذشتن از آخرین نشانه زمینی، سرتیپ براتپور راه اصلی را پیدا می کند و با علامت او، از هر دسته ۴ فروندی فانتوم ها، یک فروند جدا می شود و گروه سوم را تشکیل می دهد. در همین حین یکی از خلبانان یک موضع پدافندی که در نقشه اولیه پیش بینی نشده بود را می بیند و به دلیل این که مبادا در مسیر برگشت مزاحم شود به آن حمله و  آن را نابود می کند.

 

هواپیماها به هدف می رسند

 

گروه اول به فرماندهی سرتیپ فرهادپور در ساعت ۴۵/۸ به پایگاه اول حمله می کند. گروه دوم در ساعت ۵۰/۸ به پایگاه دوم حمله می کند. گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به سمت پایگاه سوم (اصلی) حمله می کند در حالی که هنوز گروه سوم به پایگاه اصلی نرسیده بودند، دو گروه دیگر کار خود را تمام کرده بودند زیرا آن ها فاصله کم تری نسبت به این پایگاه داشتند. دود ناشی از انفجار هواپیماها و انبارها، تمامی فضا را پر کرده بود و پدافند و موشک های زمین به هوای دشمن از هر طرف برای سرنگونی فانتوم ها شلیک می کردند. سرتیپ براتپور با دیدن این اوضاع، تصمیم می گیرد بجای این که از مسیر از پیش تعیین شده به پایگاه سوم حمله کند، با گردشی به سمت راست از سمت مخالف به آنها حمله ور شود که بدین ترتیب موفق به غافلگیری آنها می شود. پایگاه دشمن از استتار خیلی خوبی برخوردار بود، به شکلی که حتی رنگ سقف آشیانه ها نیز به رنگ زمین بودند و روی ادوات نیز به خوبی پوشانده شده بود. هنگامی که گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به روی پایگاه می رسند، عراقی ها که فکر نمی کردند خلبانان ایرانی جسارت و توانایی لازم جهت حمله به  آن جا را داشته باشند، کاملا غافلگیر شدند. آنها که مشغول کارهای روزمره بودند ابتدا تصور کردند که هواپیمای خودشان است که به سمت آنها می آید، همچنین به دلیل تغییر سمتی که داده شده بود لوله های توپ های ضدهوایی آنها نیز سمت مخالف را نشانه گرفته بود و به اصطلاح دیوار آتش  آنها در سمت دیگری بود. فانتوم ها با رسیدن به بالای پایگاه، شیرجه رفته و تمامی بمب های خود را رها می کنند و پایگاه را به جهنمی از آتش تبدیل می کنند به طوری که در بعضی از نقاط به دلیل ارتفاع کم فانتوم ها، زبانه آتش به ارتفاع هواپیماها نیز می رسید.

 

تمامی بمب ها بر روی هواپیماها و  آشیانه ها با دقت فرو ریخته شد و تقریبا تمام اهداف از پیش تعیین شده را نابود کردند، سپس با گردشی به سمت مخالف، فانتوم ها از محل دور می شوند. در این مرحله یکی از هواپیماها به خلبانی سرتیپ خلبان شهید «محمود خضرایی» آسیب می بیند که سریعا خود را از معرکه دور می کند. در همین برگشت، سرتیپ براتپور بر روی جاده بین المللی عراق- اردن متوجه یک تریلی حامل محموله نظامی می شود که گویا از بندر عقبه در خاک اردن بارگیری کرده و به عراق وارد شده بود. بی درنگ با هواپیما به سمت تریلی شیرجه می رود و با مسلسل هواپیما آن را هدف قرار داده و منفجر می کند. سپس بلافاصله ارتفاع را کم کرده و پس از تماس با فرکانس قراردادی با تانکرهای سوخت رسان، به سوی آنها پرواز می کنند.

 

در این لحظه تانکرهای سوخت رسان در همان منطقه (قسمت غربی خاک عراق) در ارتفاع پایین و خارج از دید رادار دشمن در حال گشت زنی و منتظر فانتوم ها بودند تا مرحله سوم سوخت گیری انجام شود. سرتیپ براتپور برای یک لحظه متوجه سوخت هواپیمای خود می شود و می بیند که به حداقل خود رسیده و تانکرها را نیز نمی بیند و این به دلیل آن بود که در راه بازگشت برای انهدام تریلی اقدام کرده بود. از طرفی برای این که سکوت رادیویی را نیز نشکند و دشمن را متوجه خود و دیگر هواپیماها نکند، با توکل بر خداوند مسیری که قرار بود هواپیماهای جنگنده از آن جا به تانکرها برسند را در پیش می گیرد و به راه خود ادامه می دهد تا این که سرانجام از راه دور یکی از تانکرهای سوخت رسان را می بیند. در این لحظه سوخت هواپیما به حداقل خود رسیده بود و ایشان برای این که مبادا تانکرها را گم کند، چشم از آنها برنمی دارد. سرانجام با کمک خداوند تمامی فانتوم ها به محل سوختگیری رسیده و با خون سردی و احتیاط سوختگیری می کنند. پس از این که کار سوختگیری به پایان رسید و تمامی شکاری ها سوختگیری کردند، تانکرها بلافاصله وارد خاک ترکیه شدند و از مسیر بین المللی  آنکارا- تهران به ایران بازگشتند. هواپیماهای فانتوم نیز از قسمت شمالی عراق، بر روی نوار مرزی و از همان راه اولیه با تمام سرعت به سمت وطن بازگشتند.

 

تعقیب همه جانبه از سوی دشمن

 

دشمن لحظاتی بعد از این ضربه مهلک، بی درنگ تعداد زیادی هواپیمای شکاری رهگیر خود را به پرواز درمی آورد تا شاید بتواند فانتوم های ایرانی را رهگیری و سرنگون کند و به هر ترتیبی که شده اجازه بازگشت به هواپیماهای فانتوم ندهد. سرتیپ براتپور نقل می کند که خود دو دسته چند فروندی را دیدند و خوشبختانه آ نها نتوانستند هواپیماهای ما را رهگیری کنند.

 

در حالی که هواپیماهای فانتوم به مرز نزدیک می شدند، هواپیماهای اف ۵ و اف ۱۴ خودی در حوالی مرز به انتظار آنها بودند و منتظر تماس فانتوم ها بودند تا به کمک  آنها بشتابند. با نزدیک شدن فانتوم ها به مرز، حمله هوایی دیگری در مرزهای مشترک انجام شد تا فانتوم ها بتوانند به راحتی وارد خاک ایران شوند.

 

عقابان بازگشتند

 

خوشبختانه فانتوم ها توانستند خود را به مرز رسانده و همه در محل مقرر سوختگیری چهارم را انجام دهند و تلاش عراقی ها برای سرنگونی آنها نیز بی نتیجه ماند.

 

فانتوم ها بعد از سوختگیری، همگی به پایگاه شهید نوژه همدان برگشتند. پرسنل نگهداری که در آخرین لحظات بازگشت فانتوم ها، از موضوع حمله با اطلاع شده بودند، با هیجان درباره چگونگی این عملیات سخن می گفتند و چون چیزی درباره جزئیات آن نمی دانستند، به سراغ جانشین فرمانده پایگاه رفته و نگرانی خود را در مورد سلامتی گروه پروازی ابراز می داشتند. پرسنل پایگاه که از عملیات شجاعانه خلبانان مبهوت مانده بودند، بی صبرانه در انتظار بازگشت همه خلبانان دقیقه شماری می کردند. سرانجام چرخ های اولین گروه فانتوم ها باند فرودگاه را لمس می کند و پرسنل گردان پرواز و نگهداری، با چشمانی اشکبار که حاکی از دیدار دوباره خلبانان بود و با فریاد ا...اکبر و قربانی کردن گوسفند، به استقبال آنها می روند. پرواز نتیجه داده بود. خلبانان شجاع بعد از چهار ساعت و چهل دقیقه پرواز با سرعت بالا و با چهار نوبت سوختگیری در مسیر رفت و برگشت، موفق شده بودند غیرممکن را ممکن کنند و ضربه مهلکی به پیکر نیروی هوایی عراق وارد آورند.

 

نتایج عملیات

 

بعد از عملیات مشخص شد که خسارت ها، بیشتر از پیش بینی ها بود: -۴۸ فروند هواپیماهای شکاری- بمب افکن (شامل میگ ۲۱ - میگ ۲۳ - سوخو ۲۰ - سوخو ۲۲ - توپولف ۱۶ و میراژ) منهدم و یا آسیب جدی دیده است.

 

- ۳ آشیانه بزرگ هواپیما، ۲ دستگاه رادار و چندین پناهگاه بتونی هواپیما، به طور کلی تخریب شده است. بعد از این عملیات غرورآفرین، فرمانده پدافند هوایی عراق از سوی صدام برکنار شد. نامبرده بعدا اعدام شد ولی منابع عراقی خبر خودکشی او را اعلام کردند. این عملیات تاثیر بسزایی در روحیه رزمندگان اسلام داشت، به طوری که چندماه بعد عملیات موفق «ثامن الائمه» انجام شد و در پی آن نیز عملیات موفق «طریق القدس» و «بیت المقدس» با موفقیت کامل و باز هم با پشتیبانی مناسب نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، انجام شد.

 

دیدار با امام

 

سه روز پس از این عملیات، در تاریخ ۱۸/۱/۱۳۶۰ بدون هیچ تشریفاتی، کلیه خلبانان شرکت کننده در این عملیات به حضور حضرت امام خمینی(ره) رفتند. نور شادی و رضایتمندی در چهره امام (ره) به وضوح مشاهده می شد به طوری که یکی از نزدیکان امام گفتند: «تا به حال ایشان را به این خوشحالی ندیده بودند.»

 

پس از موفقیت کامل در این عملیات، سیمای جمهوری اسلامی نیز برای اولین بار سرود خلبانان را پخش کرد تا بدین شکل تقدیری کوچک از این دلاوران شود.

 

تیزپروازانی که بعدها آسمانی شدند

 

در اینجا یاد می کنیم از عقابانی که در این عملیات شرکت داشتند و بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند:

 

سرلشکر خلبان شهید «حسین خلعتبری مکرم»

سرتیپ خلبان شهید «محمود خضرایی»

سرگرد خلبان شهید «علی خسروی»

سرگرد خلبان شهید «عبدا...رضایی»

سرگرد خلبان شهید «پورسرابی»

 

پایانی موفقیت آمیز

 

باتوجه به این که در طول دفاع مقدس، آمریکایی ها حتی قطعات یدکی هواپیماهایی را که خودشان ساخته بودند در اختیار ما قرار نمی دادند، می توان عملیات حمله به اچ ۳ را یکی از بزرگ ترین و قاطع ترین عملیات هوایی جهان قلمداد کرد که خلبانان شجاع ما توانستند با چیزی حدود ۵ ساعت پرواز، چهار بار سوختگیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر ۱۰۰۰ کیلومتر در سکوت مطلق هوایی، حماسه ای خلق کنند که نه تنها سردمداران عراق و همپیمانانش، بلکه هیچ یک از کارشناسان غربی هم فکر آن را نمی کردند.

 

در منتهی الیه شمال غرب عراق فانتوم ها در فاصله ۹۰ مایلی هدف، با دو فروند تانکر سوخت رسان ۷۰۷ که به تعبیری از فرودگاه لارناکا قبرس و به تعبیری از فرودگاهی در ترکیه برخاسته بودند و با خارج شدن از خطوط بین المللی، خود را به آن جا رسانده بودند، برخورد می کنند و در ارتفاع ۲۰۰۰۰ پایی از آن ها سوخت گیری می کنند و دوباره ارتفاع خود را کم و در حدود۳۰ متری زمین پرواز می کنند و به طرف نخستین نشانه زمینی به پیش می روند که در این لحظه به نقل از خود سرتیپ براتپور (لیدر عملیات) دستگاه های ناوبری جنگنده ای شان از کار می افتد و وقتی موقعیتی که دستگاه ها نشان می دهند با نقشه مقایسه می کند نشان دهنده موقعیت واقعی نبود که ایشان با کابین عقب که افسر کنترل رادار بودند صحبت می کند و می گوید:

 

سرتیپ براتپور: ظاهرا دستگاه ناوبری من ایراد دارد می توانی بگویی که دستگاه شما کجا را نشان می دهد؟ خلبان کابین عقب: (با خون سردی می گوید) تل آویو. سرتیپ براتپور: پس برویم آن جا را بزنیم! خلبان کابین عقب :(با لهجه شیرازی)ها بریم!

 

به هر صورت پس از گذشتن از آخرین نشانه زمینی، سرتیپ براتپور راه اصلی را پیدا می کند و با علامت او، از هر دسته ۴ فروندی فانتوم ها، یک فروند جدا می شود و گروه سوم را تشکیل می دهد. در همین حین یکی از خلبانان یک موضع پدافندی که در نقشه اولیه پیش بینی نشده بود را می بیند و به دلیل این که مبادا در مسیر برگشت مزاحم شود به آن حمله و  آن را نابود می کند.


پیوست :درود برمردان غیرتمندوپیرو ولی فقیه




منبع: جام نیوز


نوع مطلب :
برچسب ها : عملیات، اچ3، هوایی، شهدا، بسیج هشجین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تماس با ما
وصیت شهدا

GET_COKD

مهدویت امام زمان (عج)



در این وبلاگ
در كل اینترنت
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic